برچسب ها بـ ‘کام’

مرا برون آر زخود

دوشنبه, 6 مارس, 2017

مرا برون آر زخود
ز ویرانه ای پر ز درد
مرا به میهمانی گل های خود ببر
به ضیافت لاله ها
گرچه بی لیاقتم
اما کنون،آگاهم از خطا
مرا بشوی
ز آلودگی و پلشتی های بی حساب
با اشک دیده توبه کنندگان خود
خاک نشین خراباتم و آلوده به صد گناه
اما امیدوارو منتظر به لطف تو
در پیش تو از درخت کمتر نیم
می میرانیش
وانگه به نوبهار
تازه ترش کنی
تا میوه های تازه و نوبر دهد به بار
شیرین نماید آنگه کام روزگار

بخشنده یا ساده لوح؟ 3

شنبه, 7 ژانویه, 2017

حدود پنج سال پیش در خیابان شریعتی در ماشینم که کنار خیابان پارک شده بود،نشسته بودم که مردی نزدیک شد و با لحنی خسته و کشدار به من گفت که: دخترش در کنکور قبول شده و او خجالت می کشد که دست خالی به خانه برود و پولی هم ندارد.از من کمک خواست.
اینطور گمان بردم که معتاد است،پس با وجود اصرار های بیش از حد او هیچ چیز به او ندادم تا به کام قاچاقچیان مواد مخدر نرود.
هنوز هم از این کار احساس رضایت می کنم!

گله ها را بگذار

دوشنبه, 19 اکتبر, 2015

گله ها را بگذار
ناله ها را بس کن
روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی
زندگی چشم ندارد که ببیند ،اخم دلتنگ تو را
فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود
تا بجنبیم تمام است،تمام
مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت؟
یا همین سال جدید
باز کم مانده به عید
این شتاب عمر است
من و تو باورمان نیست که نیست
زندگی گاه به کام است و بس است
زندگی گاه به نام است و کم است
زندگی گاه به دام است و غم است
چه به کام و چه به نام و چه به دام
زندگی معرکه همت ماست
زندگی می گذرد
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند
چه به نان و چه به جان و چه به آن
زندگی صحنه بی تابی ماست
زندگی می گذرد
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد
چه به راز و چه به ساز و چه به ناز
زندگی لحظه بیداری ماست
زندگی می گذرد

شعری از این زیباتر سراغ دارید؟

دوشنبه, 17 آگوست, 2015

خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جوینده‌ای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماع
زانکه هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
هر کسی را نام معشوقی که هست
می‌برد، معشوق ما را نام نیست
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو هیچ اندام نیست
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
خواب بی‌هنگامت از ره می‌برد
ورنه بانگ صبح بی هنگام نیست
سعدیا چون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست

چرا؟

دوشنبه, 16 دسامبر, 2013

مدح هم گوییم و چون روزی گذشت
دشمن خونی یکدیگر شویم،آخر چرا؟
چون توانیم درد یکدیگر نهیم مرهم به مهر
این نمک پاشیدن زخم دل یاران چرا؟
خوبی و آزادگی و مهربانی با رفیق
یادگار خالق هستی بود،آزار یکدیگر چرا؟
این دوروزه می نیارزد این همه زهر و دغل
کام یکدیگر چو شیرین می توان،تلخی چرا؟
جان من این تیرگی را از دل پاکت ببر
مهربانی پیشه کن،این تند خویی ها چرا؟
رستگاری در میان خدمت خلق خداست
چون توانی نیک باشی،کینه بی حد چرا؟

نمی دانم چرا؟!

دوشنبه, 6 می, 2013

خالق هستی

من نمی دانم کدامین روز می میرم

لیک خوب می دانم که تا آن لحظه سکرآور هستی

همچنان حیران این مهمانی گرگ ها ،می مانم

از چه رو باید بیایم؟ تلخ نوشم زین جهان

تلخ سازم همچنین کام رفیقان دگر؟

بد ببینم،بد کنم،خنجر زنم،خنجر خورم

خسته و خونین و زار و بیمار و ضعیف

همره بار گناهی بس فراوان و زیاد

زین جهان زشت و دون و پیچ در پیچ و خشن

ناامید از رحمت او که فرستادم به خاک

با دلی خونین ،از این دنیا روم

راستی ای خالق هستی،چرا؟

با یاد دوست

شنبه, 6 آوریل, 2013

سلام 

هرچه سال نو را به یکدیگر تبریک بگوییم،ایرادی ندارد!

پس باز هم سال نو مبارک و ایام به کامتان انشالله و سلامتی و دلخوشی و عزت،رفیق راهتان باد.

باز هم در معبد نوعدوستی را می گشایم و امید به یاری دوست و دید و بازدید های شما دارم.

اما این بار متفاوت با سال گذشته و البته همراه با دغدغه!

سال پیش وعده دادم که روزانه دو مطلب و آن هم با نظم و ترتیب و حفظ پیوستگی مطالب تقدیمتان کنم،

بعضی از دوستان انجام این کار را ناممکن یا سخت می دانستند،اما به لطف یار سرمدی شد.

 مشکلاتی هم وجود داشت که از همه مهمتر حال روحی من بود،مثلا روزی که در حالت غم روحی بودم باید مطلبی جدی می نوشتم یا بالعکس.

امسال خیال دارم بر اساس راهبرد های دلم و بر مدار حال روحیم مطلب بگذارم و در قید تعداد مطلب هم نباشم،فقط دغدغه ساکنان دائمی معبد نوعدوستی را دارم که صاحبان اصلی این وبلاگند.

آیا اجازه ام می دهید تا روال را جدید را اعمال کنم؟

نظر شما برایم تعیین کننده است.

پاسخهایتان را چشم در راهم.

با عاشقان

دوشنبه, 24 دسامبر, 2012

با عالمان چون می روی،همراه خود مشقی ببر

تا درس دین و بندگی،ماوا و همراهت شود

با عاقلان چون می روی،همراه خود رنگی ببر

تا کیمیای زندگی، شاید که در کامت شود

با ناکسان چون می روی،همراه خود تیزی ببر

تا در کمین و پیچ و خم ،بهر تو دستگیری شود

با عاشقان چون می روی،عریان برو،دل را ببر

خود را فدای عشق کن،شاید دلت درمان شود