برچسب ها بـ ‘کافر’

مقالات 79

یکشنبه, 1 ژانویه, 2017

انسان و تنهاییش 1

آدم شدن چه آسان،انسان شدن چه سخت است!؟
به نظر من ،همه ما” آدم” به دنیا می آییم.کافی است آمیزشی صورت پذیرد و نطفه ای بسته شود.چندی بعد آدمی به جمع آدمیان جهان اضافه می گردد.
از طرفی دیگر باز معتقدم ، تکلیف آدمی در طول زندگی بر اساس مشیت الهی حرکت به سمت انسان شدن در شاهراه تکامل است.به عبارت دیگر:”انسان شدن”سرنوشت محتوم هر “آدم”است.
من در مقاله “از آدم تا انسان” مفصلا در این مورد توضیح داده و عقاید و نقطه نظرات خود را بیان نموده ام.در این بحث قصد دارم تا به تبعات انسان شدن بپردازم.مگر نه اینکه برای حرکت در یک راه باید مقصد را شناخت و شوق رسیدن به آن در دل آدمی پدید آید؟
انسان شدن فرایند سهل و ممتنعی است و بزرگترین سوال بشر از ابتدای خلقتش تا بحال این بوده است که:برای چه به دنیا آمده ایم و رسالت و وظیفه ما در زندگی چیست؟صاحبان اندیشه و خردمندان بسیاری در پی یافتن پاسخ این سوال در طول حیات بشریت برخاسته اند و بسیاری با تصور یافتن جواب،به راهی که درست می دانستند ،پای گذاشتند. راه های مختلفی که یکی را “عالم”کرد و دیگری را”عارف”،یکی را “متشرع”نمود و دیگری را “کافر”،یکی اصالت را به آزادی انتخاب انسان می دهد و دیگر معتقد به جبر آدمی است و این داستان تا بشریت وجود دارد،ادامه خواهد داشت. تفاوت ها بسیار است و هر یک مدعی یافتن کلید رستگاری بشر،اما ما در این مقاله با اختلافات کاری نداریم بلکه به پدیده مشترکی در همه جویندگان حقیقت و سالکان راه انسانیت خواهیم پرداخت.پدیده ای به نام “تنهایی انسان”.

از نیما

دوشنبه, 6 ژوئن, 2016

فکر را پر بدهید
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
فکر باید بپرد
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
فکر اگر پر بکشد
جای این توپ و تفنگ،این همه جنگ
سینه ها دشت محبت گردد
دستها مزرع گل های قشنگ
فکر اگر پر بکشد
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها
همه یک نقطه پایان تفکر داریم
نام آن هست”خدا”

هزینه دختران نسبت به پسران 6

سه شنبه, 27 اکتبر, 2015

ﻧﺘﯿﺠﻪ:
آﻧﭽﻪ ﺗﺎ ﮐﻨﻮن ﺑﻪ ﻃﻮر ﻓﺸﺮده در ﺑﯿﺎن آﻣﺪ ﺑﺪون ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ دﯾﺪﮔﺎه دﺧﺘﺮان ﺑﻮده و ﺑﯽ اﻧﺼﺎﻓﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﮕﺎه آﻧﺎن ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺎﻗﺺ و ﻧﺎرس و ﺑﻪ ﻣﯿﺰان اﻧﺪك ﮐﺎوﯾﺪه ﻧﺸﻮد .ﭼﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮده و ﻫﺴﺖ دﺧﺘﺮ ﺑﻮدن ، آن زﻣﺎن ﮐﻪ آرام آرام در ﻫﺮ ﻧﮕﺎه ، در ﻫﺮ ﺣﺮف ، در ﻫﺮ ﮐﻨﺶ رﻓﺘﺎري از ﭘﺬﯾﺮش ِ ﺳﻮي واﻟﺪﯾﻦ و ﺳﭙﺲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ، ﻧﺎﺗﻮان اﻧﮕﺎري آﻧﻬﺎ را ﻗﻮرت دادن و ﺗﻨﯿﺪنِ دردﻣﻨﺪاﻧﻪ ي اﯾﻦ ﺑﺎور ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ، آن ﻫﻢ ﻧﺎﺗﻮان اﻧﮕﺎري از ﺳﺮ ﻋﺸﻖ و دﻟﺴﻮزي، واﻟﺪﯾﻨﯽ ﮐﻪ از روز ﻧﺨﺴﺖ ﺗﻮﻟﺪ اﯾﻦ ﺣﺴﺮت رازآﻟﻮد ﺧﻮد را در دﺧﺘﺮاﻧﺸﺎن ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻨﺪ.و ﺑﻪ ،ﺑﺎ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎري از ﺗﺎرﯾﺦ ، ﻓﺮزﻧﺪ دﺧﺘﺮ آﻧﻬﺎ را ﻣﯽ ﺑﺎوراﻧﻨﺪ.و اﯾﻦ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ و ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪي و ﻣﻈﻬﺮ آﻓﺮﯾﻨﺶ ،ﻗﺒﻮل اﯾﻦ ﺳﺘﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ و ﭘﺎﯾﺪار از ﺗﻮﻟﺪ ﺗﺎ ﻣﺮگ در ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﺎ ﺑﺪﯾﻦ ﺟﺎ آﻣﺪه ﺗﻔﺴﯿﺮ و ﺗﺮﺟﻤﺎن اﯾﻦ ﻧﮕﺎه ﺑﺮ ﺧﻮد ﺑﻮده و اﯾﻨﮏ ﮐﺎرﮐﺮد “ﺟﻨﺒﺶ ﺑﻪ ﺗﺮازي” و ﻣﯿﻮه يِ ﻣﻘﻮم ارزش آن ﯾﻌﻨﯽ “اﻧﺒﺎﺷﺘﮕﯽ” و “ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ” از او ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﮑﻮت ﺧﻮد را ﺑﺸﮑﻨﺪ و ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﺎور ﻏﯿﺮ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﮐﺎﻓﺮ ﺷﻮد و اﯾﻦ ﻧﺪا ، ﻧﺪاي ﮔﻮاراﺋﯽ است . ﺗﻮاﻧﺎﺋﯽ ﭘﺴﺮاﻧﯽ آن ﻧﯿﺴﺖ ، ﺟﺎن ﻫﺎي ﺧﺴﺘﻪ و ﺑﻪ ﺳﺘﻮه آﻣﺪه اﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﺮ اﯾﻦ ﭘﺎﯾﻪ دوﻟﺖ ﻫﺎ و ﯾﺎ ﻧﻬﺎدﻫﺎيِ ﻫﻤﻨﻬﺎد ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺎ ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ رﻓﺘﺎر ﭘﺎرادوﮐﺴﯿﮑﺎل دارﻧﺪ ، ﻧﺎﺗﻮان از ﺑﺮﭘﺎداري ﭘﺎراداﯾﻢ ﻫﻤﺴﺎز ﻫﺴﺘﻨﺪ و از آن ﺟﺎﺋﯽ ﮐﻪ از ﺑﺮﭘﺎداري ﭘﺎراداﯾﻢ ﻫﻤﺴﺎز ﻧﺎﺗﻮاﻧﻨﺪ ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻧﯿﻤﯽ از اﺳﺘﻌﺪاد ﺑﻪ ﺟﻮش آﻣﺪه را در ﺗﺎرﯾﺦ ﺧﻮد ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﻨﺠﻤﺪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ و از آﻧﻬﺎ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ از ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎي ﺑﻠﻮرﯾﻦ ، ﺟﻬﺎن را ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ اﯾﺴﺘﻨﺪ.و ﺳﺨﻦ آﺧﺮ ﺗﻤﺎﺷﺎيِ ﺟﻬﺎن ﻫﻤﺎن ﮐﻨﺶ درﮔﯿﺮاﻧﻪ ﺑﺎ ﺟﻬﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ زﯾﺒﺎﺋﯽ ﺟﻬﺎن ﻓﻬﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻟﺬا ﻫﯿﭻ ﭘﺪﯾﺪه يِ رﯾﺰ و درﺷﺘﯽ در ﺟﻬﺎن وﺟﻮد ﻧﺪارد ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎي ﺟﻬﺎن اﯾﺴﺘﺎده ﺑﺎﺷﺪ.

بازآ……

دوشنبه, 2 مارس, 2015

بازآ،بازآ،هرآنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی،بازآ

اگر گناه وزن داشت

شنبه, 22 دسامبر, 2012

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

 

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….
اگر همه ثروت داشتند

 

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم….


اگر عشق نبود
اگر کینه نبود ؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

 

اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت

 شریعتی

ایران و ایرانی 28

یکشنبه, 4 نوامبر, 2012

یکی دیگر از اقوامی که در چند برهه از تاریخ ما بر ما ایرانیان غلبه یافتند و حکومت کردند”ترک ها” بودند.

در زمان حکومت ساسانیان عده‌ای از ترکان به عنوان نیروی جنگی به خدمت گرفته شدند.به تدریج برخی از این جنگ آوران به علت لیاقت و شجاعتی که از خود نشان دادند توانستند ترقی کنند و به مقامهای فرماندهی سپاه و یا سپهسالاری ارتقا یابند.

همزمان با افزایش قدرت سپهسالاران ترک، روند ورود ترکان به ایران تسریع شد و تعدادی از قبایل ترک در ماوراءالنهر و خراسان استقرار یافتند.سپهسالاران و روسای قبایل ترک در فاصله قرون چهارم تا هفتم هجری قمری سه حکومت در ایران تشکیل دادند که عبارتند از:

به همین علت این دوره از تاریخ ایران را عصر حکومت ترکان در ایران مینامند.در باره تاریخ اولیه اقوام ترک اطلاعات کاملا دقیقی در دسترس نیست و فقط همان اندازه مشخص است که ترکان در سرزمینی که از شرق به چین و از غرب به رود سیحون محدود می‌گشته ٬سکنی داشته‌اند.به همین علت است که این محدوده به ترکستان مشهور است.تا حدود قرن ششم میلادی ترکان بیشتر به صورت قبایل بیابانگرد و پراکنده زندگی می‌کردند و از نظر سیاسی تمرکزی نداشتند.که همزمان اتحادیه از قبایل ترک بوجود آمد و در پی آن ترکان به سرزمین‌های همجوار با ترکستان از جمله مرزهای ایران حمله کردند.که این حملات از طرف ساسانیان دفع شد.پس از ظهور اسلام و در جریان پیشروی مسلمانان در شمال شرقی ایران آنها به مرزهای ترکستان و ایران رسیدند.با تشکیل سلسله سامانی در قرن سوم هجری در ماوراءالنهر این حکومت مسئول حفاظت از مرزهای مسلمین در برابر تاخت و تاز ترکان که آن زمان اسلام نیاورده بودند و از نظر مسلمین کافر به حساب می‌آمدند شد.

در همین میان عواملی باعث شد تا ترکان به قلمرو سامانیان و مسلمانان وارد شوند.نخست؛ اینکه سامانیان با حمله به برخی از مناطق ترکنشین عده‌ای را اسیر کرده و از آنها به عنوان نیروی جنگی و خدمتکار استفاده نمودند.دوم؛ عده‌ای از ترکان با پذیرش اسلام توانستند به جامعه مسلمین وارد گردند.پس از تشکیل حکومت ترکان روند ورود ترکان به ایران گسترش یافت و دسته‌هایی از آنها به صورت انفرادی یا قبیله‌ای وارد ایران شدند و در نواحی مختلفی سکونت گزیدند.در قرن هفتم هجری و در جریان حملات مغولان گروههای بیشتری نیز به ایران وارد گشتند.سرانجام بیشتر این ترکان در آسیای صغیر (ترکیه امروزی)ساکن شدند.

 

اگر عشق و مرگ نبودند…..

سه شنبه, 16 آگوست, 2011

هیچکس را توان آن نبود که قدمی بردارد…..

تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی….

و من شاید،کمر شکسته ترین بودم.

اگر غرور نبود

چشمهایمان به جای لبهایمان،سخن نمی گفتند

و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان،جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود…

نزدیک تر بودیم

و با اولین خمیازه به خواب می رفتیم

و هر عادت مکرر را در میان 24 زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت…..

همیشه خواب بودیم

هیچ رنجی،بدون گنج نبود

ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند……

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یک نفر در کنار خیابان،خواب گندم نمی دید

تا دیگران از سر جوانمردی…..

بی ارزش ترین سکه هایشان را نثارش کنند!

اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…..

اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود…..

همه کافر بودند

و زندگی بی ارزش ترین کالا بود

ترس نبود،زیبایی نبود،و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود……

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه نایاب را اندیشه می کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری،بی گمان پیش از این ها مرده بودیم…..

دکتر شریعتی

خلق محمدی

سه شنبه, 14 ژوئن, 2011

 

 

روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند

کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند

مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. من برای همین مبعوث شده ام تا هرکسی بتواند حق خود را از حاکم بدون لرزش صدا بگیرد

گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید

گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود

بارها گفت که بر مردم آسان بگیرید زیرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بیاندازم 

گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد ،حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید

گفت زنی به بهشت رفت و تنها کار خوبش این بود که به گربه ای غذا می داد

روزی زنی را دید که ناخن های خود را از ته کوتاه کرده. گفت برای زن ها زیباتر است که ناخن های خود را بلند کنند

روزی مردی را دید که ژولیده است. گفت آیا در خانه ات روغن نبود تا با آن موهای خود را مرتب کنی؟

گفت اسراف همیشه حرام است مگر برای خرید و استفاده از عطر. خودش همیشه عطر گل بنفشه می زد و در سفر هم همواره آن را با خود می برد

می گفت ریش های خود را کوتاه نگه دارید زیرا به تمرکز و حافظه تان می افزاید

در زمانی که قدری با کفار صلح شده بود. به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم انجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند… نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند

در زمانی که دختران سنگسار می شدند،دختران خود را برروی زانو می نشاند و در جلوی دیگران آن ها می بوسید تا محبت را بیاموزند. از او پرسیدند فرزند پسر بهتر است یا دختر؟ گفت هر دو خوبند اما دختر ریحانه است، برگ گل است.

وقتی پسرش ابراهیم در سن خردسالی فوت کرد، بسیار گریست. گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ گفت گریه از رحم است. کسی که رحم ندارد، خدا هم به او رحم نمی کند

هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که به پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است 

روزی در حال عبور از حاشیه شهر به گروهی یهودی برخورد که در حال ساز زدن و خواندن بودند، او را به بزم خود دعوت کردند و او پذیرفت. شخصی از اصحاب او را دید و به یهودیان حمله کرد که چرا با این کار به پیامبر خدا اهانت می کنید. پیامبر بر آشفت و به صحابی گفت که آن ها قصد محبت داشته اند و باید از آن ها عذر بخواهد

او پیامبر اسلام بود، رحمة للمومنین، رحمتی برای جهان. … مهم نیست که امروز پیروانش به نام او و مکتب او سرها را قطع می کنند و با نشان دادن چنگ و دندان بر مردم سخت می گیرند، مهم آن است که او چنین نبود. او پیامبر و موسس دین اسلام، محمد(ص) بود. رحمتی جاودانه برای مردم جهان

 

 
 

 

.