برچسب ها بـ ‘چهره’

کاش می شد!

دوشنبه, 11 مارس, 2019

کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه ،همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

نمی دانم از کیست اما بسیار دلنشین است!

دوشنبه, 28 ژانویه, 2019

صبر کن عشق زمینگیر شود ،بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود،بعد برو
ای پرنده به کجا؟قدر دگر صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود ،بعد برو
تازه در خانه دل جای تو آرام گرفت
صبر کن دل زتو دلگیر شود ،بعد برو
صبر کن مهر کمی پیر شود،بعد برو
یا دل از مهر تو لبریز شود،بعد برو
چشم از شوق تو جوشید شبی
صبر کن چشم کمی خیس شود،بعد برو
عشق من فرصت لبخند تو را می طلبد
صبر کن عشق نمک گیر شود،بعد برو
یک نفر حسرت دیدار تو بر دل دارد
چهره بگشای،دلی سیر شود،بعد برو
شوق لبخند تو در دل مانده است
خنده کم،شوق فراپیش شود،بعد برو
تو اگر کوچ کنی،بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود،بعد برو
اخم کن تا که دل بیچاره
باز در پای تو تحقیر شود،بعد برو
خشم از سوی تو بر دل زهر است
مکث کن خشم تو شمشیر شود،بعد برو
یک دمی بر دل مشتاق نظر کن که دگر
دیده از شوق گهر خیس شود،بعد برو

کمی بیاندیشیم

یکشنبه, 25 ژانویه, 2015

حق انتخاب

به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره ، والدین (پدر و مادر) و زادگاه.
چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.

عذر خواهی
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است.
معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره!

دلقک
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو.آنجا دلقکی هست.آنقدر می خندانت تو را که غم از دلت برود.
مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!

گل و نی

دوشنبه, 30 آوریل, 2012

قصه پرغصه را با نی چو نجوا می کنم

از درونش ناله های داغ و سوزان می کند

می برم نزد گلی این کوله پردرد خویش

برنمی تابد گلم،خود را پریشان می کند

می روم از نزد او تا رنج و آلام دلم

گرد غم بر وی نپاشد،او صدایم می کند

چهره گردانم به سویش،ناله ای آید ز او

ای جوانمرد کی کسی دوری زیارش می کند؟

هفت جا نفس خود را حقیر یافتم

شنبه, 14 آوریل, 2012

نخست : هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست

ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت

  جبران خلیل جبران

دوستان خود را از دست نده!

چهار شنبه, 11 می, 2011

در سرتاسر دنیا دوستانی دارم

در این شهر بزرگ که پایانی ندارد

روزها در گذرند و هفته ها به سرعت سپری می شوند

و قبل از اینکه متوجه شوم یک سال گذشته!

و چهره دوست قدیمی خود را نمی بینم

برای اینکه زندگی یک مسابقه سریع و وحشتناک است

می داند که هنوز دوستش دارم

اما زمانی که من زنگ درب او را می زدم و او زنگ درب مرا

ما جوانتر بودیم

و حالا سرمان شلوغ است

خسته از این بازی احمقانه

خسته از نام گزاری ها

فردا به خود می گویم،به دوستی زنگ بزنم

فقط نشان دهم که به فکرش هستم

اما فردا می آید و می رود

و فاصله بین ما زیادتر و زیادتر می شود

در نزدیکی ها ،هنوز دوردستهایی هست

تلگرام:آقا،امروز دوستت مرد!

و این چیزی است که به دست می آوریم و مستحقش هستیم

در نزدیکی ها،دوستی ناپدید می گردد

همیشه به خاطر داشته باش،منظورت از چیزی که می گویی چیست؟

اگر کسی را دوست داری ،به او بگو

از اظهار وجود خودت،نترس

در دسترس باش و به دیگران بگو چه نظری نسبت به تو دارند

روزت را دریاب و هرگز حسرت گذشته را مخور

و مهم تر از همه،به دوستانت نزدیک باش

به آنها که کمک کردند که از تو شخصیتی بسازند که امروز هستی