برچسب ها بـ ‘چاک’

چه خوش می گوید لسان الغیب…..

دوشنبه, 10 اکتبر, 2016

دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماه رویان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

عاشقانه ها 34

یکشنبه, 23 دسامبر, 2012

عشق آتش سوزان است و بحر بیکران است همه جان است قصه ی بی پایان است عقل و ادراک در وی حیران است و دل در یافت وی ناتوان است نهان کننده عیان است و عیان کننده نهان. روح روح است و فتوح فتوح. اگر خاموش باشد دلش چاک کند و از غیر خود پاک کند و اگر بخروشد وی را زیر و زبر کند و شهر را خبر کند. هم آتش است، هم آب؛ هم ظلمت است هم آفتاب. عشق درد است لیکن به درد آرد، چنانکه علت حیات است ،سبب ممات است. هرچند مایه راحت است پیرایه آفت است.

ای آنکه مانده ای بر طبع بر وصال خویش            نشنیده ای که عشق سراسر بلا بود

پروانه ی ضعیف کند جان و دل نثار                     تا پیش شمع یک نفس او را بقا بود