برچسب ها بـ ‘چاله’

ما و موانع

چهار شنبه, 9 می, 2012

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد.اگر شما از اعماق قلبتان

 تصمیم به انجام کاری بگیرید میتوانید آن را انجام بدهید .

مانع “ذهن” است . نه اینکه شما یا یک فرد، کجا  هستید .

اگر قـدر ثانیـه‌های بدون بازگشت را میدانستید و از قلـه‌های

 باشکوه موفقیـت چیـزی شنیده بودید،هیـچ گاه…برای در چالـه

مانده،چاه را توصیـف نمی کردید…  

یا ستار العیوب

سه شنبه, 6 مارس, 2012

زماني‌ كه بچه بوديم، باغ انار بزرگی داشتيم.تا جايی كه يادمه، اواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن چونكه وقت جمع كردن انارها رسيده بود، 8-9 سالم بيشتر نبود، اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار،بعد از نهار بود كه تصميم به بازي گرفتيم، من زير يكی از اين درختان قايم شده بودم كه ديدم يكی از كارگراي جوونتر، در حالی كه كيسه سنگينی پر از انار دردست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نيست، شروع به كندن چاله اي كرد و بعد هم كيسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره اين چاله رو با خاك پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خيلی اسفناك بود و با همين چند تاانار دزدي، هم دلشون خوش بود!
با خودم گفتم، انارهاي مارو ميدزدي! صبر كن بلايي سرت بيارم كه ديگه از اين غلطا نكنی، بدون اينكه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازي كردن ادامه دادم، به هيچ كس هم چيزي در اين مورد نگفتم!
غروب كه همه كار گرها جمع شده بودن و ميخواستن مزدشنو از بابا بگيرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسيد به كارگري كه انارها رو زير خاك قايم كرده بود، پدر درحال دادن پول به اين شخص بود كه من با غرور زياد با صداي بلند گفتم: بابا من ديدم كه علي‌ اصغر، انارها رو دزديد و زير خاك قايم كرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، اين كارگر دزده و شما نبايد بهش پول بدين!
پدر خدا بيامرز ما، هيچوقت در عمرش دستشو رو كسی بلند نكرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من كرد، همه منتظر عكس العمل پدر بودن، بابا اومد پيشم و بدون اينكه حرفی بزنه، یه سيلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بكش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال كنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پيش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه كرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش،گفت اينم بخاطر زحمت اضافت! من گريه كنان رفتم تو اطاق، ديگم بيرون نيومدم!
كارگرا كه رفتن، بابا اومد پيشم، صورتمو بوسيد، گفت ميخواستم ازت عذر خواهی كنم! اما اين، تو زندگيت هيچوقت يادت نره كه هيچوقت با آبروي كسی بازي نكنی،علی اصغر كار بسيار ناشايستي كرده اما بردن آبروي مردي جلو فاميل و در وهمسايه، از كار اونم زشت تره!
شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پايين بود و واستاده بود پشت در، كيسه اي دستش
بود گفت اينو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره!
كيسه رو که بابام بازش كرد، ديديم كيسه اي كه چال كرده بود توشه، به اضافه همه پولايي كه بابا بهش داده بود…

 

سخناني از طلا با ارزشتر

شنبه, 9 جولای, 2011

مردم ممكن است به حرفهايت شك كنند،اما عملت را باور مي كنند.

**********

هنگامي كه در زندگي سربالايي مي روي،با مردم مهربان باش،زيرا هنگامي كه سرازير مي شوي،به آنها احتياج خواهي داشت.

**********

هيچ گاه توضيح مده!

دوستانت به آن نياز ندارند و دشمنانت باور نخواهند نمود.

***********

هنگام انتقام گرفتن ،دو چاله بكن

يكي هم براي خودت!

***********

جرات داشتن به معني نترسيدن نيست،بلكه توانايي تصميم گيري و عمل بهنگام مواجه شدن با ترس است.

***********

شما بايد خودتان رشد كنيد!

مهم نيست قد پدرتان چقدر بوده

**********

در جاده زندگي،اگر راه اشتباهي را در پيش گرفته ايد

هرگز دور زدن ممنوع نيست!