برچسب ها بـ ‘پیشوایان’

ایران و ایرانی 57

سه شنبه, 24 دسامبر, 2013

امیدوارم که همه شما خوانندگان محترم که تابحال این بحث را دنبال نموده اید،تصدیق فرمایید که از دایره یک تحقیق بیطرفانه و منصفانه خارج نشده ایم.در ادامه به ارائه راه حل هایی از منظر توان و وسع فکری و تجربی خود خواهم پرداخت.
اما می توان نتیجه گیری کرد که مجموعه موارد توضیح داده شده ما را در تارو پود فرهنگی پیچیده و هزار لایه قرار داده که در تاریکی بخش های از آن به سختی صدمه خورده ایم و اکنون نیز از آنها سخت در رنج و عذابیم.
وقت آن رسیده که ببینیم چاره چیست؟
من در کتاب “در جستجوی خویش” به شرح بازدیدها و مشاهدات خود از سی کشور دنیا پرداخته ام و علل موفقیت و انحطاط فرهنگی آنها را از دید خویش شرح داده ام و از این گذرگاه نسخه ای برای کشور و مردم عزیزم نوشته ام که در اینجا ،بخشی از آن مطالب را دوباره بازگو خواهم نمود.
بر اساس تجربیات و دیدگاه های من ، ما باید در زمینه عیوب فرهنگی زیر بازنگری و چاره اندیشی داشته باشیم:
اول – دروغ
تمامی مصلحین اجتماعی و پیشوایان تمامی ادیان و عقاید و مکتب ها دروغ را مادر همه گناهان دانسته اند و در دین ما این امر تا بجایی زشت و ناپسند شمرده شده است که پیام آور خداوند دروغگو را دشمن خدا دانسته است.در ایران باستان نیز چون به نیایش داریوش بزرگ با خدای خود می نگریم درخواست او را از اهورامزدایش می بینیم که می خواهد کشورش را از سه بلا دور نگه دارد:دروغ و خشکسالی و دشمن.
بسیار مایه تاسف من است که بعنوان یک ایرانی بنویسم که کشور من از این پدیده در رنج است و به اشکال مختلف از این موضوع در حال لطمه خوردن می باشیم و حتی وقوع یک انقلاب بزرگ در سی سال گذشته هم نه تنها این پدیده را تضعیف و سست نکرد بلکه شدت هم یافته است و یک بار دیگر این موضوع ثابت می گردد که هنگامی یک انقلاب تبدیل به یک جریان پیش برنده امور می گردد که در نهاد تک تک ایرانیان جای گیرد و نه تعداد ی محدود. این پدیده به اشکال مختلف در جامعه بروز نموده است و از پایین ترین سطوح مردم را در بر گرفته تا بالا.
به یقین شما هم این دعوای بعضی زن و شوهر را را شنیده اید که چرا راستش را گفتی که مثلا دیشب شام چه خورده ایم و با ابن حرف آبروی خانوادگی ما را بردی.باید می گفتی فلان چیز را خوردیم.یعنی باید یک دروغ مصلحتی می گفتی تا آبروی خانوادگی حفظ گردد!یا پدری که به فرزند خود می گوید به مراجه کننده یا تلفن کننده بگو پدرم در خانه نیست !اینگونه امور به حدی فراوان و عادی شده اند که به هیچ وجه هم ناپسند به شمار نمی آیند و حتی به عنوان زرنگی و کاردانی افراد محسوب می گردد.

ایران و ایرانی 57

چهار شنبه, 6 نوامبر, 2013

هنگامی که دین اسلام از جزیره العرب خارج شد و توده های دیگری هم غیر از عرب در جامعه اسلامی وارد شدند،کم کم این دین از صورت ساده نخستین به درآمد و به تدریج شکل دولتی را به خود گرفت که می بایستی بر ملتهای مختلف و سرزمین های پهناوری فرمانروایی کند.در این هنگام بود که پیشوایان اسلام رفته رفته دریافتند که برای اداره چنان دولتی تشکیلات ساده و بدوی که خود با آن آشنا بودند کافی نیست و بایستی به دولت خود سازمانی شایسته بدهند.

پس از برچیده شدن بساط فرمانروایی ساسانیان قسمتی از تشکیلات آن دولت و مخصوصا دیوانهای خراج و تشکیلات مالی آن همچنان برجای ماند.چنانکه خواهیم دید این دیوانها پیوسته در زیر نظر دبیران ایرانی اداره می شدند و خصوصیات سابق خود را حفظ کردند ولی قسمت دیگر که با محیط جدید متناسب نبود از بین رفت،و در اسلام به تقلید همانها دیوانهایی از نو آغاز گردید.

تاسیس این دیوانها در اسلام یا بوسیله ایرانیانی که به دین اسلام گرویده بودند و در مرکز خلافت در مدینه یا شام می زیستند،و یا بر حسب اشاره کارگزاران خلفای اموی در ایران ،مانند زیاد بن اب سفیان و حجاج و دیگران که از نزدیک با تشکیلات ایرانی آشنا بودند،صورت می گرفت.در هر حال باید در نظر داشت که این دیوانها در آغاز کار به شکل نسبتا کامل و پیشرفته دوره ساسانی وجود نیافت،بلکه از ساده ترین شکل خود شروع شد و پس از آن هرچه پیشرفت و ترقی دولت خلفا بیشتر گردید سازمان اداری آنان نیز کاملتر شد تا وقتی که در عصر اول عباسی در بغداد به بلندترین پایه خود رسید.