برچسب ها بـ ‘پناه’

همراه عارفان 6

چهار شنبه, 21 آگوست, 2019

🌷بارالها🌷

🌹از كوي تو بيرون نشود پاي خيالم،
🌷نكند فرق به حالم
🌹چه براني،
🌷چه بخواني،
🌹چه به اوجم برساني
🌷چه به خاكم بكشاني
🌹نه من آنم كه برنجم،
🌷نه تو آني كه براني

🌹نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم،
🌷نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي،
🌹در اگر باز نگردد، نروم باز به جايي
🌷پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي
🌹كس به غير از تو نخواهم
🌷چه بخواهي چه نخواهي
🌹باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهي

🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨

کوچه مردها 194

چهار شنبه, 16 نوامبر, 2016

در این قسمت می خواهم به زندگی روحانی های آن زمان بپردازم.
روحانیون در زمان نهضت از زندگی بسیار ساده و بی پیرایه ای برخوردار بودند و به همین خاطر از احترام فوق العاده ای در جامعه برخوردار بودند.
مراجع تقلید و آیات عظام در آن زمان به شدت مورد توجه جامعه بودند و مردم برای رفع گرفتاری های خود به بیت آنها مراجعه می کردند و در زمان گرفتاری های عمومی هم دسته جمعی نزد ایشان پناه می بردند و شکایت می کردند و اعلامیه های ایشان حرکت جمعی بین مردم ایجاد می کرد.
یکی دوبار ساواک به مردمی که در بیت بعضی مراجع تحصن کرده بودند،یورش یرد و به آنها حمله کرد ولی چنان با واکنش خشمگینانه مردم مواجه شدند که دست از این کارها برداشتند.مردم نشان دادند که بی حرمتی به ایشان را در واقع بی حرمتی به ساحت امام زمان(ع)می دانند و با تمام وجود و خونشان از این حریم دفاع می کنند.
با وجود چنین حرمت و قدرتی،روحانیون از زندگی بسیار ساده و فقیرانه ای برخوردار بودند که همین مطلب عزت ایشان را نزد مردم چند برابر می کرد و در نظر همه ما،آنها موجوداتی مقدس بودند که برای دفاع از ارزش های اجتماعی و اسلام از همه چیز خود گذشته اند.
زندگی حاج آقا رضوی هم در محله ما همینگونه بود و ما که بارها در منزل ایشان برای هماهنگی امور حضور پیدا می کردیم با چشمان خود می دیدیم که ایشان تقریبا هیچ چیز شخصی(به جز چند گلیم و متکا و چند ظرف عادی برای غذا خوردن)ندارند و به دنبال هیچ مال و منالی هم نیست و همه زندگیش خلاصه شده در راه مبارزه برای پیروزی در مقابل ظالمان زمان.
همین مشاهدات بود که ما را مرید این مرد خدا کرده بود و حرف ها و خواسته هایش که همه برای مردم بود را با جان و دل می پذیرفتیم و در همه حرکت ها و عملیات ایشان را جلودار و پیشرو می دیدیم.او از همه چیز خود گذشته بود و از دستگیری و شکنجه و آزار و اذیت رژیم هم هیچ ترسی نداشت.
روحانیون قهرمانان جامعه ما در روزگار نهضت و مبارزه بودند.

باید برگشت

دوشنبه, 31 دسامبر, 2012

 خواستیم از خود وارهیم

                          بر غیر او بردیم پناه

                                      چون دل به دنیا داده ایم

                                                    در کنج غربت مانده ایم

         روزی اگر ارباب ما

                    کاری به ما بسپرده بود

                                 تا چند صباحی در جهان

                                               اندیشه بر کارش کنیم

از خود چرا غافل شدیم

               ارباب از یاد برده ایم

                            ما رعیتان او بدیم

                                      دل را به غفلت داده ایم

ارباب آن بالا و ما

           بر خاک ذلت خفته ایم

                        نزدش بود ماوای ما

                                   پس ما چه اینجا مانده ایم؟

واگویه ها 39

یکشنبه, 2 دسامبر, 2012

در لحظه های ترس و تهدید

در ذهنت به که پناه می بری؟

نگران چه می شوی که از دستش ندهی؟

تلاشت برای حفظ چیست؟

خدای تو همانها هستند!

بی کسی

دوشنبه, 8 اکتبر, 2012

روزها کشدار و بی معنی شدند

بی خدایی،سخت آزار می دهد

در پناه سایه بان خاطرات خوب تو

جرعه جرعه نخل دل آب می دهم

می روم تا شط شیرین تبسم های تو

باغ خاطر را به تحسین و تمنا می دهم

در میان این کبوترهای صحن یاد تو

جملگی شادیم و آنان را زجان نان می دهم

هرچه دارم برده ای همراه خود ای جان من

من برای دیدنش از عمق دل جان می دهم

گر بدانم میل و رای خاطر زیبای تو

من همان گردم،چنان خواهم،سر و جان می دهم

واگویه ها 15

سه شنبه, 17 جولای, 2012

 

کجا بودی خدایا؟

آن زمان که ناروا به سخره ام گرفتند

ندیدمت،اما

باز هم به تو پناه بردم

آخر جز تو کسی را ندارم

اما خدایا

تو را دارم؟

تنهایی آدم ها

سه شنبه, 17 می, 2011

مرد خسته از کار روزانه درب خانه را باز کرد و داخل شد.

همسرش در حال صحبت تلفنی با پسر بزرگشان بود:

آره پسرم.من کاملا تورو می فهمم.این همه دعوای من و پدرت ،تورو از ازدواج ترسونده.اما پسرم برادرهای من هم با همچین وضعی روبرو بودند و این موضوع باعث شد که الان همشون برای زنهاشون فرشند!تو به بی احترامی های پدرت به من نگاه نکن!به قول لقمان:ادب از که آموختی از……….

مرد آهی کشید.مطالبی را که برای سلامتی همسرش مفید بود و پرینت گرفته بود به آرامی کنارش گذاشت و به اتاقش رفت تا بیشتر نشنود.با خود فکر می کرد که این همه بی احترامی و بد و بیراه،حتی در میان مجامع رسمی شنیده و هنوز هم بدهکار است و باید تحمل هم کند.برای سلامتی جسم و روح فرزندانش.پس عشق است.خدایا به تو پناه می برم.

لباس خانه پوشید و با توجه به اتمام مکالمه به اتاق نشیمن برگشت.همسرش سلامی صدقه وار پراند و دوباره شماره گرفت و این بار بصورت کامل برای دخترشان تعریف کرد که به پسرشان چه گفت و چه شنید!؟

نه،مثل اینکه فایده ای ندارد.لقمه ای نان و پنیر و سبزی(غذای دلخواهش را)خورد و بعد هم داروهایش و کتاب تاریخ فلسفه را برداشت و به اتاق خواب تنهاییش پناه برد و مشغول مطالعه شد.

همسرش صدای تلویزیون را بلند کرد.برنامه ای دز مورد یک ایرانی بسیار ثروتمند پخش می کردند که بتازگی از دنیا رفته بود.برنامه که تمام شد.همسرش با صدای بلند به پسر کوچکشان گفت:مرد یعنی این!می بینی چقدر ثروت از خودش برای زن و بچه اش گذاشته و مرده؟!پریشب هم که منزل آقای ……بودیم،بعد از شام دعا کردم خدا انشالله این شوهر خوبت رو برات نگه داره!و او هم گفت:……معلومه که باید زنده بمونه.با همه نداری هاش ساختم تا به اینجا رسیدیم.خوب باید حالا برای ما مال و منالی جمع کنه و بره!!

مرد توی اتاقش به خودش لرزید.یعنی همه زنها به این خاطر ازدواج می کنند؟

یعنی همه اون حرفهای قبل و اوائل ازدواج دروغ بود؟

یعنی……….

یعنی……….

حالا که من به خاطر اعتقاد به اصولی که دارم تند و تند کار عوض می کنم و هیچکس تحملمو نداره و کار فعلی من هم در حال از دست رفتنه(و تازه اگه از دست هم نره من دل و دماغ کار کردن تو چنین محیط بی مرامی را ندارم)خانواده ام چی در مورد من خواهند گفت و چگونه با بیکاری من مواجه خواهند شد؟

اگر ماشین پولسازی اونها مدتی از کار بیفته تحملش خواهند کرد؟سعی در باز سازی و تعمیرش خواهند کرد؟

مرد تنها،پناه برد به خدا.

با خودش فکر کرد همه زن و شوهر هایی که می شناسد کمابیش دچار چنین بحران عاطفی هستند.حداکثر ممکنه صورت مساله کمی متفاوت باشه اما خروجی یکیه.جدایی عاطفی.

توی دلش فریاد زد:خدا چرا؟

شما فکر می کنید چرا؟