برچسب ها بـ ‘پلید’

یا حسین 3

شنبه, 14 اکتبر, 2017

اما سالهاست که اهداف اماممان را فراموش کرده ایم و بی توجهیم به یاری خواستن او از تمام انسان هایی که در طول تاریخ بشریت در مقابل این سوال او قرار گرفته اند که در آخرین لحظات زندگی اش پرسید: کیست که مرا یاری کند؟
بر سر و سینه خود می کوبیم،بر مظلومیت او و یارانش صادقانه و دردمندانه می گرییم،اما حاضر نیستیم قدمی در راهش برداریم،البته اقلیتی مومن و پیرو واقعی وجود دارند اما اکثریت فقط چند روزی را به عزاداری ظاهری سالار شهیدان بشریت قرار می دهند و پس از آن تا محرمی دیگر راه کوفیان زمانه اش را می روند!
به تعبیر زیبای دکتر شریعتی:
“حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا.
از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم
این كه حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.”
آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند – در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود – توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟”

مقالات 82

یکشنبه, 22 ژانویه, 2017

انسان و تنهاییش 4

میبینیم در علی بهمان میزانی که میشناسیم،همان علی که می نالد ودائماً فریاد میزند وسکوتش درد آور است،سخنش درد آور است وهمان علی که عمری شمشیر زده وقدرت وشوکتش در جنگهایش زبانزد است وجامعه ای را با قدرت وجهادش پی ریخته وساخته است،در هنگامی که این نهضت پیروز گشته اودر میان جمع یارانش تنهاست وبعد می بینیم که نیمه شبهای خاموش، مدینه راترک میکند وسر درحلقوم چاه….مینالد وناله وفریادش را دردرون چاه دفع میکند.

آنهمه یاران،آنهمه همرزمان،آنهمه نشست وبرخواست با اصحاب ویاران پیغمبرهیچکدام برای علی تفاهمی بوجود نمی آورد.

در سطح هیچ کدام از آنها نیست،میخواهد دردش را بگوید،حرفش را بزند،اما او کجا وآنها کجا،روح وفهم علی با آنها از زمین تا آسمانها متفاوت است.گوشی نیست،دلی نیست،همدمی نیست.

دریثرب،یعنی شهری وجامعه ای که با دلاوریها واز خودگذشتگی های علی پی ریخته شده هیچ آشنائی نمی بیند ونیمه شب به نخلستانها میرود ودر دل تاریکی،هراسناک به اطراف نگاه می اندازد تا مبادا کسی در انجا باشد ومتوجه حضورش شود!!

رنج بزرگ انسان اینست که عظمت، منش وشخصیت او در قالب فکرهای کوتاه،در برابر نگاههای پست وپلید ،واحساس او در روحهای بسیار الوده وکج فهم قرار گیرد.

چنین روحی در چنان حالی همیشه هراسناک است که این نگاهها،این فهم ها واین روحها اورا ببینند،درحالی که ذهن جاهل سبک اندیششان قادر به درک چرائی ان نمی باشد.

بقول یکی از نویسندگان: روزها شیر نمی نالد!

در برابر نگاه روباهان،گرگان وشغالها ودیگر جانوران شیر نمی نالد،سکوت ووقار وعظمت خویش را بر سر شکنجه آمیزترین دردها حفظ میکند.

اما،تنها…..در شبهاست که شیر میگرید وناله سر میدهد.

وباز برای اینکه ناله او بگوش هیچ فهم پلیدی وهیچ نگاه الوده ای نیالاید،سر در حلقوم چاه فرو میکند ومیگرید.