برچسب ها بـ ‘پشمینه پوش’

فرقه ملامتیه

شنبه, 22 نوامبر, 2014

مختصری در باره ملامتیه

همه می دانند که «ریا» یعنی چه. «ریا» یعنی این که آدم دین فروشی کند و برای این که دیگران خوششان بیاید خود را دین دار نشان دهند. مثلا وقتی دیگران نگاه می کنند نمازش را بهتر بخواند یا این که وفتی می خواهد پولی کف دست بیچاره ای در خیابان بگذارد٬ حتما به جوری پول را بدهد که همه ببینند و تحسین کنند. این می شود ریا. بدیهی است که چنین کاری در اسلام و اخلاق جوامع دیگر به هیچ عنوان پذیرفته نیست. نه تنها کاری که به نیت ریا انجام شود باطل است بلکه گناه هم محسوب می شود.
«پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهل‌انگاری می‌کنند، همان کسانی که ریا می‌کنند»
((سوره ماعون٬ آیه ۴-۷
از جانب دیگر مکتبی هست که پیشنهاد می کند که آدم کار خوبی جلوی دیگران انجام ندهد! یعنی آدم برای این که کارش کاملا برای خدا «خالص» باشد٬ و از ترس این که نکند کارش دارای ریا باشد ، جلوی چشم مردم رفتار درست و دینی انجام ندهد. فرقه ی ملامتیه -در حالی که در خلوت بسیار دین دار بودند- ترجیح می دادند مردم آنها را به خاطر بی دین بودن «ملامت» کنند٬ تا این که به خاطر دین دار بودن از ایشان «تمجید» کنند. حتی در مواردی نزد مردم خودشان را به گناهکار بودن جلوه می دادند٬ تا این که مردم فکر خوب در موردشان نکنند! همه این رفتارها برای این بود که «نفس» خود را هر چه بیشتر تحقیر کنند و در نیتجه از ریا و تزویر در امان بمانند.
آنها خود را از همه خلق حقیرتر می دانستند، بر هیچ کس فخر نمی فروختند و همه را احترام می کردند.ملامتیان به اجتناب از ریا چنان پایبند بودند که حتی نوشتن کتاب و تدوین احوال و اخبار مشایخ متقدم خویش را نیز ریا می دانستند. بنابراین، نوشته و اثری که نشان دهنده احوال، گفتار، اعمال و روش بزرگان و پیشروان آنان باشد، وجود ندارد.این جریان در واقع نهضتی بود علیه مقدس مآبی برخی از صوفیان که زهد را به آفت ریا آلوده بودند. تصوف که خود در ابتدا نهضتی علیه مرفهان بی درد می دانست و راه زهد و ساده زیستی و ریاضت کشی را پیش گرفته بود، به مرور دچار افراط شد، به طوری که در نیمه اول قرن سوم هجری در بغداد بازار پشمینه پوشی، زهدفروشی، اظهار کرامات، انجام خوارق عادات، جلب نظر خلق و افزودن بر جمع مریدان رونق گرفت و تصوف دچار قشری گری و ریاکاری شد. کم کم این روند بر تصوف خراسان نیز تأثیر گذاشت و به مرور در نیشابور مخالفانی پیدا شدند که خواستار بازگشت به زهد خالصانه قرون اولیه و دوری گزیدن از ظاهرسازیهای صوفیانه بودند. اینان که در نیمه دوم همین قرن به یک جریان و نهضت تبدیل شدند، ملامیه یا ملامتیه نام گرفتند . ملامتیان می خواستند تصوف را از قالب های ساختگی جدا کنند و آن را از صورت یک کارخانه کرامات سازی بیرون بیاورند.

شاید بتوان گفت تعابیری چون شراب، می، میکده، پیر مغان، مغبچه و یا ذکر کلیسا در مقابل مسجد، و راهب در مقابل واعظ و انتقاد از ریاکاری و زهدفروشی و ترجیح باده گساری بر طاعت ریایی و برخی دیگر از تعابیری که به نوعی تظاهر به اباحی گری را دربردارد، جلوه هایی از تأثیر روش ملامتی و قلندری است که در شعر فارسی رسوخ یافته است. تا جایی که برخی حافظ را به دلیل به کارگیری چنین اصطلاحات و تعبیراتی ملامتی دانسته اند.
ملامتیه یا ملامیه ، گروه بسیاری ازعارفان واهل حق راشامل می شود .پیروان حمدون قصار راملامتی می گفتند ؛ زیراطریقت ایشان ملامت بود ؛ یعنی سرزنش خلق رابرخود می پذیرفتند وخوبی ها راآشکارنمی کردند.
گروهی از ایشان به عمد کارهایی انجام می دهند تاخلق آن هارا سرزنش کنند وازاین طریق غرور و کبر را در خودمی کشند تابه وادی هلاک نیفتند.
ملامتیان جفاوجوروملامت خلق رابرخود می پسندند وعبادات وطاعت نیکی خودرا اظهارنمی کنند تامبادا درآن ریایی باشد ، ازملامت وسرزنش خلق نمی رنجند به گفته ی حافظ:
وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم که درطریقت ما کافری است رنجیدن
دررساله ی قشیریه درمورد ملامتیه چنین آمده است : ملامتیه راعقیده برآن است که اگرنیک باشند وخلق آن ها را بد بدانند ، بهترازآن است که بدباشند وخلق آن هاراخوب بدانند تاعجب وریاازآن ها دورگردد. ازاین روگفته اند:
الملامه روضه العاشقین ونزهه المحبین وراحه المشتاقین وسرورالمریدین.

عقاید واصول ملامتیه:

ملامتیه ، گروهی بودند که دراخلاص وصدق به نهایت می کوشیدند .اصرارداشتند درزندگی ورفتار فردی واجتماعی برخلاف عامه باشند .طوری رفتارمی کردند که مورد تحقیر ، تنفر واجتناب مردم واقع شوند . آن هاباتحریک کردن مردم علیه خود سعی داشتند حس بی اعتنایی به خلق وقضاوت آن ها را درخودتقویت نمایند .اگردرباطن تابع شرع بودند می خواستند مردم آن ها را تارک شرع پندارند.
ملامتیه می خواستند به عدم تقوا و ترک شرع معروف شوند تا از سیر و سلوک درونی بازنمانند و بتوانند نفس سرکش را رام کنند و به خدمت بگیرند.
به طورمثال می توان به نان خوردن بایزید بسطامی درماه رمضان برای رهایی ازعجب وغرور ناشی ازاستقبال گرم مردم اشاره کرد.
هرچه سبب می شد که خلق درباره ی آن ها حسن ظنی پیدا کنند نزد اهل ملالت مردود بود . ابوحفص درتعریض به صوفیه و زهاد به یک تن ازیاران گفته بود : نباید عبادت کردنت سبب شود که تو خویشتن را چون پروردگاری کنی وازبندگان عبادت طلب داری .
ازحمدون قصارپرسیدند : عبدکیست ؟
گفت: آن کس که عبادت کند و نخواهد که وی راعبادت کنند.

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده به طامات بریم
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
ورنهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بریم
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم