برچسب ها بـ ‘پزشک’

اینجا سوییس نیست 2

شنبه, 23 فوریه, 2019

اوز 4 دانشگاه و 36 مدرسه دارد که همه آنها را خیرین شهر ساخته‌اند اما فقط مراکز آموزشی اوز نیست که ساخته خیرین است، در این شهر هرچیزی که به چشم می‌آید، از خیابان و ساختمان‌ها و مراکز دولتی و آب انبار و ایستگاه تصفیه آب و موزه و کتابخانه و در و دیوار، ساخته شهروندان است. هدایت‌الله نامی این وضعیت را در یک جمله خلاصه می‌کند: «اگر در این شهر مشارکت مردمی وجود نداشت، اصلاً چیزی وجود نداشت.»

اما این شهر کوچک سنی‌نشین نه وابسته به کشاورزی است و نه صنعت، پس این همه سرمایه اجتماعی و مشارکت عمومی و این سطح از فرهنگ شهروندی از کجا می‌آید؟ من برای یافتن پاسخ این پرسش دو روز به اوز سفر کردم و به این نتیجه رسیدم که چنین سفری برای همه روزنامه‌نویسان، جامعه‌شناسان، نظریه‌پردازان توسعه، اقتصاددانان و سیاستمداران لازم است تا الگویی زنده از همه مفاهیم عالی توسعه یافتگی را از نزدیک لمس کنند. این شهر، تنها شهری است که به‌عنوان یک گزارش‌نویس، در آن با ناله و ناامیدی سر و کار نداشتم. اوز یکی از زنده‌ترین شهرهای ایران است.

نامی که هر 5 فرزندش پزشک هستند، می‌گوید: «بچه‌های من همه شیرازند. دو دخترم متخصص زنان و زایمان، یکی متخصص قلب، یکی ارتوپدی و آخری هم دانشجوی پزشکی است. خودم به خاطر علاقه‌ای که به زادگاهم دارم، اینجا مانده‌ام. درکل شهر اوز در منطقه لارستان، از قدیم‌الایام به لحاظ فرهنگی پیشرو بوده. یادم می‌آید پیش از انقلاب که من رئیس دبیرستان بودم، 7 نفر لیسانسه در شهر داشتیم و پیشرفت تحصیلی بچه‌های ما زبانزد بود.»

اینجا سوییس نیست 3

جمعه, 16 فوریه, 2018

نامی که هر 5 فرزندش پزشک هستند، می‌گوید: «بچه‌های من همه شیرازند. دو دخترم متخصص زنان و زایمان، یکی متخصص قلب، یکی ارتوپدی و آخری هم دانشجوی پزشکی است. خودم به خاطر علاقه‌ای که به زادگاهم دارم، اینجا مانده‌ام. درکل شهر اوز در منطقه لارستان، از قدیم‌الایام به لحاظ فرهنگی پیشرو بوده. یادم می‌آید پیش از انقلاب که من رئیس دبیرستان بودم، 7 نفر لیسانسه در شهر داشتیم و پیشرفت تحصیلی بچه‌های ما زبانزد بود.»

دانشگاه بزرگ پیام نور اوز در 33 رشته دانشجو دارد اما به‌دلیل علاقه شخصی منصور فقیهی‌نژاد به فرهنگ و ادبیات، نام ساختمان اصلی را «ادبیات» گذاشته‌اند. 10 هکتار زمین دانشگاه را فاروق ضیایی هدیه داده و آجر به آجر 26 هزار متر زیربنای آن را خیرین ساخته‌اند. کمی به سمت جاده شهرستان خنج می‌رانیم و ابراهیم احمدی روزنامه‌نگار اوزی ساختمان‌های آموزشی دیگری را نشانم می‌دهد؛ دانشکده بهداشت با 3هزار و 500 متر زیربنا ساخته عبدالرزاق شرافت، هنرستان شبانه‌روزی رافعی که دانش‌آموخته‌های موفقی از آن بیرون آمده‌اند. بیمارستان درحال ساخت محمد یوسف راهپیما و… هرطرف که نگاه می‌کنی آب انباری می‌بینی با گنبدی زیبا که در مسیر سیل و رودخانه فصلی ساخته شده و بر سردر هرکدام نام یک خیر. قدیمی‌ترین آب انبار اوز به‌نام «سلفی» 700 سال قدمت دارد.

دین پرستی و بت پرستی 1

چهار شنبه, 22 نوامبر, 2017

دین راهی است برای رسیدن به «خدا» و ابزاری است برای پاکسازی درون از رذایل نفسانی و دستیابی به یک زندگی مسالمت آمیز با خود،مردم و طبیعت.
خوبی دین در ان است که به ادمی راهکار می دهد،سلوک او را منظم می کند و نوعی انضباط شخصی به او ارزانی می دارد. بی گمان چنین چیزی می تواند بسیار سودمند باشد و همهٔ زندگی شخص دیندار را در چارچوبی دقیق، منسجم و منظم قرار دهد.
مشکل از آنجا آغاز می شود که دین قداست یابد و از درجهٔ «ابزار» به مرتبهٔ «هدف» بر کشیده شود. بی گمان به محض اینکه دین به هدف تبدیل شود، تمام سودمندیهای خود را از دست می دهد و بلکه به ضد خودش بدل میگردد. گفتنی است که این امر اختصاصی به دین ندارد و هر برنامه و راهکاری که به هدف تبدیل شود، شخص را از دستیابی به هدف اصلی خود بازمی دارد؛ برای نمونه توقف کردن در نسخهٔ پرشک مانع بهبودی یافتن می شود. به همین منوال، هر دین و مذهب و مکتب و مسلک و فرقه و مرامی اگر به هدف شخص تبدیل شود، او را به کلی از مقصد و مقصود خود دور می کند. همهٔ کسانی که دین خود را به هدف خود تبدیل کرده و در آن متوقف شده اند، ناخواسته به دام بت پرستی افتاده اند؛ چراکه هر چیزی که ما را از خداوند غافل کند، بت است، خواہ یک سنگ و چوب باشد، خواہ یک پیامبر و امام و خواہ یک مسلک و مذھب.

سلسله مباحث مدیریتی 4

سه شنبه, 8 جولای, 2014

محمود سريع القلم، استاد نام آشناي روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي ، صبح شنبه سوم اسفندماه در نخستين پنل تخصصي همايش «هم انديشي نظام قراردادهاي صنعت نفت»كه در مركز همايش هاي بين المللي صدا و سيما برگزار شد، به بيان مشاهداتش از داووس پرداخت و آمار و ارقامي ارائه كرد كه نشانگر سطح توسعه و وضعيت كشورهاي مختلف دنيا در زمانه ما است. او در اين سخنراني با عدد و رقم تحولات جهان را نه به سمت انحطاط كه در راستاي انتقال بزرگ ارزيابي كرد. در روايت سريع القلم كشورهاي آسيايي نقش مهمي در آينده اقتصاد و سياست جهان ايفا مي كنند و اين وظيفه ما است كه با در نظر داشتن اين تحولات به كل كشور فكر كنيم.

به گزارش اعتماد سريع القلم صحبتش را با اشاره به تخصصش در علوم انساني آغاز كرد و گفت: ما در علوم انساني وقتي بخواهيم علت يا علل رخ دادن يك پديده را مشخص كنيم، نمي توانيم تعداد دقيق آنها را بيان كنيم بلكه بايد سعي كنيم كه كانون مسائل را مشخص كنيم. يك پزشك هم وقتي مي خواهد علت يك بيماري را بررسي كند، كانون آن مشكل را استخراج مي كند. در علوم انساني نيز وضع به همين منوال است. به نظر من اگر بخواهيم مسائل ايران را بررسي كنيم، نمي توانيم بگوييم به طور دقيق كه مثلاايران 125 مشكل دارد كه با رفع آنها ايران يك كشور پيشرفته مي شود.

سريع القلم در ادامه به مشكل اساسي توسعه در ايران از منظر خودش پرداخت و گفت:از نظر من به عنوان یک دانشجوی علم سياست و روابط بين الملل، علت العلل مسائل ما آن است كه ايران در سطح مديريتي يك كشور بين المللي نيست. تا زماني كه ما بين المللي نشويم، بسياري از مسائل ما حل نخواهد شد. موضوعاتي چون رقابت، كارآمدي، تخصص، سيستم سازي و عقلانيت براي آنكه در زمان كوتاهي ظرفيت حل شدن در وضعيت ما را داشته باشند، نيازمند آن است كه ما هرچه سريع تر در مدارهاي بين المللي قرار بگيريم. اتفاقا بين المللي بودن ما ايرانيان موافق طبع ما است. ايرانيان بسيار جهان مدار هستند. تاريخ و جغرافياي ايران به عنوان يك عامل تعيين كننده اين موضوع را نشان مي دهد. به عبارت ديگر ما ايرانيان نه فقط به خاطر انتخاب هايمان كه بلكه به دليل جبر جغرافيايي و تاريخي و اهميت بين المللي مان در منطقه، بايد هر چه سريع تر در مدارهاي بين المللي قرار بگيريم.
تصور مي كنند كه جهان در حال فروپاشي است، در حالي كه اطلاعاتي كه من ارائه خواهم كرد نشان مي دهد جهان در حال انتقال بزرگ است و شهروندان در اكثر كشورهاي دنيا كه شامل آفريقا هم مي شود، امروز از زندگي بهتري برخوردار هستند

خواندنی

سه شنبه, 25 ژوئن, 2013

آدما گاهی لازمه

چند وقت کرکرشونو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :

کسی نمرده.

فقط دلم گرفته

**************

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.

اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه…

آن جا که در میان خاک خوابیدی؛

«سنگ تمام» را می گذارند و می روند …!

  **************

گرگ شده اند اینروزها…

کافی است سر به زیر باشی 

با بره اشتباهت میگیرند 

خیز برمیدارند برای دریدنت…

************* 

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛

و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را …

«دکتر علی شریعتی»

*****************

خدایا

من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد

و تو انگار

معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا ….!!

************

گول دنیا را مخور……!!

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها

زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند…..

************

یادمان باشد!

هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم 

قامت یه‌ نفرو خم میکنه…..

************

لنگه های چوبی درب حیاطمان؛

گر چه کهنه اند و جیرجیر می کنند؛

ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .

************

خــــدایا

دلم هوس یک نماز دو نفره کرده است 

فقط من باشم و تو !!!!!

 *************

خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم

دیروز پزشک روستا گفت:

چشمان پدرم پر از آب مروارید است!!!!

*************

نــه صدایش را ” نــازک ” میکــرد ..

و نــه دستــانش را ” آردی “

از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!!!!!

***********

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران

می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده

ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد

شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می

گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا

برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

***********

اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،

آهسته رد شو 

غم را با هزار بدبختی خوابانده ام…

************

وقتي همه با من هم عقيده مي شوند ،

تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام!!!

اسکار وايلد

**************

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است.

از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید…

دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد

**************

سخت است فهماندن چیزی به کسی که

برای نفهمیدن آن پول می گیرد.

احمد شاملو

*************

خواجه عبدالله انصاری فرمود:

بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است

و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است

و حج نمودن، تماشای جهان است.

اما نان دادن، کار مردان است…

**************

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛

به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!

************

به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند

و به تو می‌گوید ارباب ،نخند!

به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری ،نخند 

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود

و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند ،نخند! 

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده نخند!

************

متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب ، دو هفته ؛

بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی “وجـــدان” ، خـیلی 

**************

اگر…

اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمرشکسته ترین بودم…

کمی بیاندیشیم(11)

سه شنبه, 5 ژوئن, 2012

هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟

***********
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد …

**********
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

**********
نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

**********
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای …
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته …

چشمها را باید شست

سه شنبه, 14 فوریه, 2012

در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.

به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند .

همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند.

او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟

مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”

مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.

تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد. آسان بیندیش راحت زندگی کن !!

 

کوچه مردها(46)

چهار شنبه, 25 ژانویه, 2012

امروز کمی در مورد خواهرها و برادرهایم توضیح خواهم داد:

من فرزند ارشد خانواده ام.سه سال بعد از تولد من،خدا پسری دیگر به خانواده ما داد که نامش را “فرید” نهادند.او در بعضی صفات با من تشابه داشت و در بعضی دیکر نه. ما هردو دلسوز دیگران بودیم و رفیق دوست. اما من حاضر به هرکاری برای دوست نبودم و او بود. من با هرکسی دوست نمی شدم و اما او هرکس را که به او نزدیک می شد،می پذیرفت.در مورد من پدرم دائما تکرار می کرد که: می خواهم پسرم مهندس شود،اما در مورد او می گفت:این پسرم مثل خودم زحمتکشه.سال ها گذشت تا به تجربه دریابم که این تلقینها و زمزمه ها در دوران کودکی چقدر در سرنوشت ما موثرند.همانطور هم شد.فرید تا دیپلم پیش رفت و در تمام دوران کودکی و جوانی با انواع رفقای خود در محل بود و اکنون هم با شغلی آزاد در حال گذران زندگی خود و خانواده اش می باشد.

بعد از سه سال و هنگامی که من شش ساله بودم،برادر دیگرم”فرامرز” به دنیا آمد.به توصیه فامیل،برای اینکه ما را چشم نکنند،تا چند سال لباس دخترانه تن او می کردند که مردم با تعجب نگویند که چرا این خانواده این همه پسر دارد!فرامرز بر خلاف ما دو برادر دیگر ،از همان بچگی به خودش و آرزوهایش بسیار توجه داشت و به هر شکلی سعی می کرد آنچه را دوست دارد،به دست بیاورد.در بزرگی هم همین گونه عمل کرد و به دنبال سرنوشتش به خارج از کشور رفت و اکنون با خانواده اش در خارج از کشور زندگی می کند و هم رستوران دارد و هم بساز و بفروش ساختمانی است.

و بالاخره هنگامی که من دوازده سال داشتم،خدا خواهری به ما داد که “فریبا”نامیدندش، تنها خواهر ما بود و بسیار عزیز.فقیر بودیم اما نگذاشتیم در مورد هیچ چیز احساس کمبودی داشته باشد،آنقدر که هرکس به او فخری میفروخت با غرور جوابشان را می داد که :به داداشم می گم تا برای من هم همینو بخره!او هم از نظر صفات شخصی بسیار به فرامرز شبیه بود و برای خودش اهداف شخصی داشت و همان ها را دنبال کرد و حالا به عنوان پزشک در کشوری دیگر زندگی می کند.

ما در کودکی باهم بسیار مهربان بودیم و همیشه در حال بازی و شیطنت بودیم و همه مثل پروانه دور خواهرمان می گشتیم،اما هرچه بزرگتر شدیم،متناسب با تجربیات و اتفاقات پیش رو شخصیتمان به گونه ایس متفاوت با دیگری شکل گرفت و این شد که در حال حاضر هریک در گوشه ای از این دنیا به دنبال ایده آل ها و اهداف خود هستیم و دروغ نیست اگر بگویم هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی و فیزیکی بسیار از هم دوریم اما به حکم فطرت انسانی ،چون خواهر و برادریم در هر صورت دلمان برای یکدیگر می تپد و گاهی سراغی از هم می گیریم.آنها را نمی دانم اما من اکنون در کنار خانواده ام و دوستانی بسیار خوب و بهتر از برگ گل سرخ خشنود و راضی و شاکر درگاه الهی هستم.