برچسب ها بـ ‘پرفسور حسابی’

از پرفسور حسابی

یکشنبه, 21 آگوست, 2011

بازی روزگار را نمی فهمم……

من تو را دوست می دارم…..تو دیگری را ….و دیگری مرا!

و همه ما تنهاییم.

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسان ها فنا می شوند،

این است که آن ها از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هرچیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،پس بیایید آنچه را که به دست می آوریم دوست داشته باشیم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،بلکه آنچه عاشقش می شود،در نظرش زیباست.

انسان های بزرگ دو دل دارند،دلی که درد می کشد و پنهان است ودلی که می خندد و آشکار است.

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مردم جایی باشد،پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم ،تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

عشق در لحظه پدید می آید،دوست داشتن در امتداد زمان