برچسب ها بـ ‘پراید’

کرونا و بشریت 24

شنبه, 10 اکتبر, 2020

کرونا گفت من با شما کاری ندارم اگر از بوسیدن افراد ….دست بردارید،اگر هر جایی غذا نخورید و با هر کسی دست ندهید.
مراقب رفتار و کردارتان باشید، دهنتان را ببندید، دستهایتان را هر جایی دراز نکنید،به هر چیزی دست نزنید.
کرونا برای ما خط قرمز گذاشت.
کرونا گفت تو دنیا من بیشتر آدم کشتم یا پراید؟؟؟

کرونا گفت من بیشتر کشتم یا داعش ؟؟؟
کرونا گفت من بیشتر کشتم یا زلزله ؟؟؟
کرونا گفت من اختیار را به شما دادم خودتون انتخاب میکنید.
من در صورتی از زندگی شما خواهم رفت، که شما همگی با هم متحد بشوید و به هم دیگر رحم کنید.

گزارش تعطیلات 1

شنبه, 23 آوریل, 2016

سعادت این را یافتم تا تعطیلات سال نو را به ایرانگردی در بخشی از این سرزمین جاوید و پر افتخار اختصاص دهم.

استان های یزد و کرمان را با فراغ بال و حوصله در نوردیدیم و سعی می کنم در چند قسمت گزارشی تقدیم حضورتان کنم اما اجازه دهید اولین بخش را به موضوعی دردناک اما لازم بپردازم:

تمامی راه و جاده ای که در استانهای فم،اصفهان،یزد و کرمان طی کردیم یا بزرگراه بود و یا آزادراه.جاده ها با راه های زمان کودکی و جوانی من کاملا فرق کرده اند و از کیفیت و استاندارد های بسیار بهتری برخوردار شده اند ،وسایل نقلیه و خودرو ها نیز همچنین ،اما بر خلاف انتظار تلفات و حوادث نسبت به آن زمان بسیار بیشتر و چندین برابر شده اند!

این موضوع یکی دیگر از شاخص هایی است که بیانگر سقوط فرهنگی ماست.

خدا بیامرزد علامه محمد تقی جعفری را که یکی از دعاهای ثابت آخر هر سخنرانی اش این بود که:خدایا،تا ظرفیت یک موقعیت و مقام در ما ایجاد نشده است،آن موقعیت و مقام را در اختیار ما مگذار.

نحوه رانندگی و کار با وسایل مدرن حمل و نقل در کشور ما بسیار ضعیف و ابتدایی است و این باعث شد تا ما در مسیر چندین بار بایستیم و مجروحان حوادث پیش آمده را از لابلای آهن های بهم پیچیده شده خودرو ها بیرون بکشیم و به آمبولانس ها بسپریم.

خودروی خود را که مجهز به “سیستم کروز” است روی حداکثر سرعت مجاز تنظیم می کردم و با آرامش هم می راندم اما با کمال تعجب “پراید”های متعددی با سرعت از من سبقت می گرفتند و به سوی حادثه می شتافتند!

به کجا چنین شتابان؟

شکار لحظه های کمیاب زندگی

دوشنبه, 6 فوریه, 2012
امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. در اینحال فکر میکردم کجای دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟
برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنه اش هم تا این حد بروز باشد؟ چون من تا حدی دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا..
هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که  برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با وقاری داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش یافت؟
به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به  سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای بود؟
شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی. حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد درآمد ماهانه خوبی دارد. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.
میتوان همه رحدادهای بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم  مثبت میدیدم.
بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا  آدمها را به باکلاس و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با کلاس و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟
تنها به رخدادهای یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.