برچسب ها بـ ‘پایگاه’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ33

سه شنبه, 9 آگوست, 2016

سعی عرفان بر این بوده که هرچه بیشتر از جرم تن بکاهد و بر ساحت روح بیفزاید.دل مشغولی انسان اندیشه ور همواره ثقل جسم بوده،که هم از آن پای بندی و فنا زاییده می شده،هم شرمساری.حافظ نیز در همین خط کار می کند،ولی او یک عارف خیال پرست مرتاض نیست.برای دست یافتن به معنی از پایگاه ماده حرکت می کند.چگونه بشود جسم را خوار گرفت و حال آنکه قالب،درج و امانت دارزیبایی است؟
جزئ جزئ لرزه ها و حرکات جسم را که پیام آور روح است به وصف می آورد.وقتی می گوید”شاهد”مهم نیست که مرد است یا زن،تجسم زیبایی است.پیوند زیبایی با عشق و حکمت آفرینش در عرفان ایران،اصلی است شناخته شده.این پیوند به آن علت متصور گردیده که بتواند ربایش انسان به سوی”بضاعت تن”که عنصر دون و فناپذیری است،توجیه کنند.
حافظ نیز مانند هر بشری پای بند نیازهای جسمانی خود بوده است،منتها کوشش دارد که از طریق کلام،دنیای روحانی ای بیافریند که پادزهری برای درخواست های حقیرانه جسم باشد.
اگر عرفان او با گزینش و شرط همراه است،برای آن است که بتواند رابطه خود را با عالم واقع نگه دارد.دنیا را البته”دنی” و “عجوز” و “رباط دور” می خواند ولی این نه به علت آین است که از آن بیزار است،بلکه بر عکس نشانه دلبستگی اوست به آن.آن را تحقیر می کند برای آنکه آن را دارای سامانی بر وفق سلیقه خود نمی بیند.دنیا در چشم او چون لعبت زیبای هرجایی سلیطه ای است که دلاراییش می رباید،ولی خلق ناهنجارش عذاب می دهد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 28

سه شنبه, 31 می, 2016

پایگاه شعری حافظ هرچه باشد،لااقل سه خصیصه در او هست که نه تنها در ایران،بلکه شاید در دنیا درهیچ گوینده دیگر جمع نشده باشد:
یکی آنکه افراد متباین،یعنی بی سواد و با علم و دیندار و بی دین و ابله و هوشمند،هردو او را می خوانند و با او وقت خود را خوش می کنند.
دوم آنکه در آن واحد ابعاد مختلفی از نهاد آدمی را در شعر خود جا داده است،بدانگونه که می شود گفت که اگر کلام دیگران یکرویه است،سخن او حالت چند رویگی دارد.
سوم آنکه سخن او طوری است که اجازه تعبیرهای متضاد به مردم داده است،گاه در دو قطب متباعد.
همین سه خصیصه کافی است که حافظ را یک عنصر استثنایی بکند،زاییده و پرورده اوضاع و احوال خاص ایران،و فرهنگی که می بایست در قرن هشتم به نهایت پیچیدگی خود برسد.