برچسب ها بـ ‘پاداش’

تصویر نوشته 63

سه شنبه, 27 فوریه, 2018

اخلاق اربابی و اخلاق رعیتی

یکشنبه, 11 آگوست, 2013

کارل گوستاویونگ ، روانشناس بزرگ سوئیسی معتقد است اخلاق نوع بشر از دوحال خارج نیست :

اخلاق بردگی و اخلاق اربابی . او می گوید 90 درصد مردم جهان به اخلاق بردگی گرایش دارند . حتماٌ توجه کرده اید که سعی می کنیم در میهمانیها و جمع فامیل لبخند بزنیم ، اگر همکارمان کم کاری می کند چشم پوشی کنیم ، وقتی دوستمان ازدواج می کند ادای آدم های خیلی خیلی خوشحال را در بیاوریم ، برای اینکه دیگران ناراحت نشوند خودمان ، عقاید و احساساتمان را سانسور کنیم ، برای خوشامد و تایید و تحسین اطرافیان لباسی که  دوست نداریم بپوشیم و در یک کلام همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باشیم و آموخته هایمان را زیاد جدی نگیریم .

 اما اخلاقی که گوستاو یونگ آن را اخلاق اربابی می نامد ، اخلاقی کاملاٌ متفاوت با عموم مردم است . از نظر روانشناسی افرادی که به اخلاق اربابی گرایش دارند ، آدم هائی هستند که سعی می کنند به بالاترین حد بلوغ روانی برسند . آنها قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از نظر اطرافیان یا حتی قانون و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی که برمبنای وجدان و آگاهی های اثبات شده خود تعریف می کنند .

آنها عمری تلاش می کنند تا به وجدان شخصی مستقل ، بالغ ، صادق و سالم برسند. این اشخاص اهل زدو بند یا لاپوشانی نیستند ، حقایق را صریح و بی پرده بیان می کنند و با هیچ کس ، حتی خودشان تعارف ندارند . بزرگ ترین معیار آنهایی که اخلاق اربابی دارند انجام اعمال و رفتار برای رسیدن به آرامش و رضایت درونی است . البته مرزهای اخلاق اربابی قابل انعطاف و وسیع هستند اما تعصب ، مستبد بودن یا یکجانبه نگری در آن راه ندارد . واکنش آنهایی که اخلاق بردگی دارند در برابر مشاهده رفتارهای افراد دارای اخلاق اربابی در نوع خود جالب است : ممکن است این رفتار را زیبا و تحسین برانگیز بدانند . آن را گناه آلود و فاسد تشخیص دهند یا احساس کنند چنین اخلاقیاتی گنگ و نامفهوم است . گوستاو یونگ می گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند به دلیل آسیب های فراوانی که از جامعه می بینند به تنهائی و طرد شدن گرایش می یابند اما در عین حال که بـرای اطرافیانشان ، دور از دسترس و غیر قابـل درک بـاقی می مانند بـه رضایت درونـی

می رسند .

مطالب فوق را قبلا نیز برایتان نوشته ام ،اما موضوعی باعث شد تا آن را بعنوان مقدمه مطلبم باز بنویسم.

چند روز پیش متوجه شدم که برای خروج از پارکینگ خانه کنترل درب پارکینگ را ندارم.ساعت شش صبح بود.با سوال کردن از افراد خانواده متوجه شدم که کنترل در دسترسم نمی باشد.تصمیم گرفتم که در پارکینگ آنقدر منتظر بمان تا یک نفر که قصد خروج یا ورود دارد درب را باز کند و من هم خارج شوم.

می دانید کی این اتفاق افتاد؟

ساعت نه و نیم صبح!

لازم به ذکر است که همه همسایگان من کار و شغل خصوصی دارند.

این هم یکی از آفات اجتماع و بشر امروز شده است و یکی از ویژگی های اخلاق اربابی امروز بشر.شب ها را تا نزدیک صبح بیدار باش و بخش بزرگی از روز را بخواب!

تعاریف جدید دیگری هم برای “اخلاق اربابی”بشر امروز می توانید ارائه دهید؟

کمی بیاندیشیم(6)

سه شنبه, 1 می, 2012

زندگی یک پاداش است،نه یک مکافات

فرصتی است کوتاه تا:

بنگری،بدانی،بیابی،ببالی،بفهمی،و زیبا بیندیشی

و در نهایت در خاطره ها بمانی

از دکتر شریعتی

دوشنبه, 13 فوریه, 2012

از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد!

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!
گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.

مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی.

خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،
جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،
خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،
تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.

بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه.

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و
همه گمان میکنند که من میرقصم.

نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ،
راهم را خودم انتخاب می کنم.

دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!

در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در موقع خود
چون دشمنان بی ریا بودند.

خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند
که در خودش وجود دارد.

 

 

 

روایت چهلم

چهار شنبه, 26 ژانویه, 2011

شیخ ما می گوید:

بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند.دروازه بهشت باز شد و فرشته ها پیش از هر کس جوانمرد را فراخواندندتا وارد بهشت شود.

بهشتیان اعتراض کردند و چرایش را پرسیدند و گفتند:مگر جوانمرد چه کرده است که پیش از دیگران به بهشت می رود؟

فرشته ها گفتند:نمی دانید که او چه کرده است؟خداوند به همگان فکرت داد اما او توانست از فکرت به محبت برسد و از محبت به هیبت و از هیبت به حکمت.اما نیکو آن بود که او از حکمت به شفقت رسید.شما نبودید و نمی دانید که او با شفقتش چه می کرد.او بود که شب و روز برای مردم دعا می کرد و می خواست به جای همه مردم بمیرد تا هیچکس طعم مرگ را نچشد،او بود که می خواست حساب همه مردم را از او بکشند تا در قیامت حسابی برای کسی نماند،او بود که از خدا خواهش می کرد به جای همه مجازات گردد تا دوزخ از گناهکاران خالی بماند.حالا بهشت و نوبت اولین،کمترین چیزی است که باید به او داد.

**********

جوانمرد،اما بهشت و نوبت اول را قبول نکرد.او از میان همه پاداشها،تنها خشنودی خدا را برداشت و بهشت و نوبتش را هم به دیگران بخشید.