برچسب ها بـ ‘ولی عصر’

لقمه حلال

شنبه, 18 فوریه, 2017

در صندوق عقب را باز کرده بود و با عجله از درون یک کیسه نایلونی تکه ای نان بربری برمی داشت و کمی پنیر از داخل یک لیوان یک بار مصرف پلاستیکی بر روی نانش می مالید و در دهان می گذاشت و بعد از جویدن لقمه فریاد میزد: سر ولی عصر یک نفر! و بعد هم جرعهای از یک لیوان دسته دار شیشه ای چای می نوشید.
با تکمیل شدن مسافرانش با سرعت باقینانده چای را روی زمین ریخت و درب صندوق عقب را بست و سوار شد.به همه سلام و صبح بخیر گفت و راه افتاد.
وقتی که ده دقیقه بعد به مقصد رسیدیم ،پرید پشت ماشین و دوباره لقمه گرفت و فریاد زد: سر شریعتی یک نفر!
در دلم می گفتم:چه لذتی دارد درآوردن لقمه حلال پر زحمت!
لذتی که خیلی ها از درکش محرومند!

بخشنده یا ساده لوح؟ 4

شنبه, 14 ژانویه, 2017

ماه پیش حوالی متروی شریعتی ،مردی در پیاده رو با من به گرمی سلام و علیک کرد.یکی از مشکلات من همین است که بسیاری مواقع افرادی که من آنها را به یاد نمی آورم با من به گرمی برخورد و محبت می کنم و من هم با شرمندگی از اینکه آنها را به یاد نمی آورم پاسخی محبت آمیز می دهم.
مرد به من گفت:منو یادت نمیاد؟من سعدی گچکار هستم.خونه شما را گچ کاری کردم.اگر گفتی کدوم خونه؟
گفتم:حتما منزل خیابان ولی عصر دیگه.
گفت :آفرین.خوبید انشالله؟هنوز بازنشست نشدی؟
گفتم:چرا.یک بار شدم حالا دور دوم کار را شروع کردیم.
گفت:کجا کار می کنید حالا؟
گفتم:همین دو تا کوچه پایین تر.
گفت: انگار که خدا شما را فرستاده ، من پدرم را آوردم اینجا بیمارستان ایران مهر بستری کنم.الان سی و هشت هزار تومان کم دارم.می توانی به من قرض بدهی و من فردا بیارم محل کار تقدیم کنم؟
در کیفم یک اسکناس تراول پنجاه هزار تومانی بود.تقدیمش کردو و او دوان دوان به سمت بیمارستان دوید و گفت فردا صبح میارم دفتر پس می دهم.
آدرس را از من نپرسید!یقین پیدا کردم که دوباره گوشم را بریدند.
از آن روز تا بحال دوباره بعد از سی سال احساس ساده لوحی می کنم!