برچسب ها بـ ‘وسع’

سر عشق

دوشنبه, 24 سپتامبر, 2012

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان  آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به  سر  برند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که  گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

شعر از : سعدی شیرازی

 

عاشقان واقعی

شنبه, 25 فوریه, 2012

دیروز بدون اطلاع و سرزده به دیدار پدر و مادرم رفتم.

بسیار غافلگیر شدند و خوشحال.

به شکل غیر قابل باوری به من محبت می کردند و پذیرایی در حد وسعشان.

در راه برگشت تمامی راه را گریستم.

پیرزن و پیرمرد به چه راحتی خوشحال می شوند و ما فرزندان چقدر بخیلیم.

در این روزگار که حسرت عشق و مهر واقعی بالای سرمان به دل آدم ها مانده،تنها دو نفر در جهان وجود دارند که هرگونه باشی،خوب یا بد،مهربان یا بی وفا،یار یا نار،بدون قید و شرط و از عمق وجودشان تو را دوست دارند.

پدر و مادرت

تا هستند قدرشان را بدان و دلشان را از خود راضی نگهدار.

این نصیحت همه کسانی است که این نعمت را از دست داده اند.