برچسب ها بـ ‘واژه’

کلید توسعه ایران 44

چهار شنبه, 26 آگوست, 2020

متاسفانه واژه انتقاد در فرهنگ عمومی ما دچار کژتابی شده و بار معنایی منفی نظیر گلایه و شکایت را به ذهن متبادر می کند و عموما وقتی با واژه های انتقاد و منتقد روبرو می شویم ناخودآگاه به یاد آدم های اهل گله کردن و نق زدن می افتیم،در حالی که مفهوم تفکر انتقادی این چیزها نیست.
در نظام تربیتی ما چه در خانواده و چه در مدارس،بچه هایی که زیاد سوال می پرسند،معمولا تحمل نمی شوند.گویی ما به راحت پذیرفتن،زود قانع شدن و زود تن به یک تصمیم دادن عادت کرده ایم. حال آنکه در تفکر انتقادی، فرد با دقت،حوصله،مقایسه و ارزیابی با مسائل و موضوع ها برخورد می کند. به همین دلیل،تفکر انتقادی را در عصری که بشر در انبوه اطلاعات و امواج ارتباطات احاطه شده،یک ضرورت فرهنگی و تربیتی برای شهروندان می دانند.
تفکر وقتی انتقادی می شود که ما به یک تصمیم و نتیجه درست برسیم.دستیابی به این شطح از اندیشیدن ،ورزیدگی هایی لازم دارد و اصولی می طلبد.

کرونا و بشریت 13

شنبه, 18 جولای, 2020

هر بحرانی باید منجر به نهادینه سازی معرفت در انسان ها شود. معرفت خدادای نیست؛ بلکه اکتسابی است. تجربۀ این روزها می تواند کمک کند خودمان به دادِ خودمان برسیم. از نگاه توماس هابز «انسان ها امروز به مثابۀ گرگ یکدیگرند»، چون هر انسانی برای دیگری تهدید محسوب می شود. چقدر دردناک است که همه به یکدیگر به نشانۀ تهدید نگاه می کنند و اعتماد از میان رخت بربسته است. ولی می توان تلاش کرد هر انسانی، فرشتۀ نجات انسان دیگر باشد.

انگار زندگی یک دورهمیِ کوتاه است برای رنج کشیدن. رنجِ کنونیِ انسان ها از ترس و ناامیدی تراوش کرده است. سایۀ ترس و دلهره بر همه سایه افکنده و واژۀ کرونا، گفتمان غالب هر جمعی است. همه می جنگد برای زنده ماندن.

هیچوقت انسان ها تا این حد درک نکرده اند که چقدر آسیب پذیرند. هر چند درد و رنج بیشتر برای طبقات پایین جامعه بوده است، اما آن ها سال هاست یاد گرفته اند با دردها زندگی کنند. اما چه چیزی باعث این همه ترس شده است؟

تا مرگ نباشد، انسان به زندگی و معنا فکر نمی کند. مرگ است که حس زندگی را به انسان یادآوری می کند. همه احساس می کنند هنوز زندگی نکرده اند، در حالی که مرگ دارد به آن ها نگاه می کند. این بحرانِ بی معنایی است. باید در تعریف زندگی برای خود، بازاندیشی کنیم. زندگی شاید در هر زمان و مکانی معنایی داشته باشد، ولی امروز و در این شرایط، زندگی یعنی مفید بودن. اگر به دیگران کمک کنیم، ببخشیم و خدمت کنیم، باعث آرامش انسان ها شویم، معنایی به زندگی بخشیده ایم. زندگی صرفا «بودن، هستن و دیگر هیچ» نیست. اگر از خود خوبی ساطع نکنیم دیگر چه بودنی؟

کلید توسعه ایران 16

چهار شنبه, 18 دسامبر, 2019

سه واژه رشد،پیشرفت و توسعه در سه معنای مختلف به کار برده می شوند و حال اینکه ما در بسیاری از اوقات آنها را جابجا به کار می بریم.
رشد،تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال صد هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر 200 هزار خودرو با همان وضعیت تولید می کند یا افزایش تعداد جاده ها،فرودگاه ها و سدها نشانه رشد است.
پیشرفت،اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال،ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فن آوری بهتر تولید می کند،یا اینکه سدها با فرایند متفاوت و کیفیت بهینه تری ساخته شود.یا اینکه فولاد مبارکه،فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند.این ها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بوده ایم،حتی در بعضی حوزه ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته ایم.
اما واژه سوم یعنی توسعه،بر خلاف دو مفهوم قبلی،به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است.توسعه به معنای تغییر در خلق و خوی فردی و الگوهای رفتاری،اجتماعی و حتی ماهیت پدیده هاست. به طور مثال اگر عضله ها را قوی کنیم و افزایش دهیم،با پدیده رشد روبرو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده ایم،اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق و خوها انسان متفاوت دیگری شدیم،توسعه یافته ایم.
در توسعه،جامعه جان دارتر می شود. در جامعه توسعه یافته،حساسیت ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می دهد.به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته،جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می کند.زمانی که توسعه روی می دهد ابعاد کمی پیشرفت و رشد در روح متجلی می شود و کیفیت تحول،مد نظر قرار می گیرد.

از سهراب سپهری

دوشنبه, 15 جولای, 2019

هر کجا هستم،باشم
آسمان مال من است
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است
چه اهمیت دارد؟
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
من نمی دانم
که چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است،کبوترزیباست؟
وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟
گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمزدارد؟
چشمهارابایدشست،جوردیگربایددید
واژه ها رابایدشست
واژه بایدخودباد،واژه بایدخودباران باشد
چترهارابایدبست،
زیرباران بایدرفت

کاش می شد!

دوشنبه, 11 مارس, 2019

کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه ،همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم

خوب بودن سخت نیست!

شنبه, 24 نوامبر, 2018

عصرایران؛ احسان محمدی-

دانشجوی افغان خوش ذوقی دارم که هر وقت فرصت داشته باشیم با هم گپ می زنیم. گاهی اوقات انگار سفر در زمان است. آدم را یاد «بوی جوی مولیان و یاد یار مهربان آید همی» می اندازد. چند روز پیش در مورد واژه هایی حرف زدیم که تکرارشان هم تلخی می آورد. مثل بیمارستان. گفت ما می گوییم شفاخانه، یا به جای صعب العبور از «دشوار گذر» استفاده می کنیم.
می گفت حتی بعضی به جای «سقف» می گویند «آسمانخانه» یا «چشمدید» را به معنای «چیزی که شما دیده اید و تجربه کرده اید» به کار می برند. یا جایی خواندم که در افغانستان به زن باردار می گویند: «امیدوار!». ترکیب های دلنشین و دوست داشتنی.
کلمه ها از گلوله ها زخم های عمیق تری بر جا می گذارند. زخم گلوله خوب می شود اما گاهی جای بعضی زخم های زبان همیشه تازه می ماند. ترازویی برای وزن کردن بار منفی و مثبت واژه ها نیست. اینکه وقتی به یک نفر می گوییم «بدبخت»، نمی شود فهمید که چند کیلو بار روی شانه هایش می گذاریم که قامتش شکسته می شود.
این روزها عادت مان شده که مدام خبرهای بد به هم بدهیم. از فقر و بیکاری و گرانی و قتل و تجاوز و اسیدپاشی و … شده ایم قاصد خبرهای همه تلخ است. مثل بادام فروشی که همه بادام هایش مزه زهر گرفته اند.کار دشوار خوب بودن در روزهای ناخوب!
برخی اهل رسانه می گویند «خبر» خبر است و بد و خوب ندارد. ذات خبر هیجان است و استرس. اینکه حال شما را خوب کند یا بد به شما بستگی دارد. گران شدن دلار برای دلال جماعت خبری شیرین تر از شهد بود اما برای کسی که بیمار بود و باید داروهای خاص می خرید تلخ و گزنده…….
در این مورد وحدت نظری وجود ندارد. حتی تلاش هایی برای تولید خبر مثبت و خوب و راه اندازی سایت و خبرگزاری انجام شد اما آیا می شود خبر خوب ساخت؟ خبر ساختنی است یا مثل عشق آمدنی؟
چند وقتی شروع کردم به نوشتن اتفاقات کوچک اما خوشایند زندگی. اسمش را گذاشتم اتفاق خوب روز. چیزهایی که می دیدم را آخر شب می نوشتم. مثل اینها:
– رفتم دنبال یک گواهی پزشکی. منشی مطب تلخی نکرد، قیافه نگرفت، از خود دکتر بیشتر کلاس نگذاشت، آمرانه برخورد نکرد. به جایش لبخند زد و با آرامش کارم را راه انداخت.
– ایستگاه مترو تئاتر شهر برای خودش کشوری است. بساط دستفروش‌ها. یکشنبه نزدیک 10 شب زنی داشت از توی بساط کوچک خوراکی‌اش چیزهایی می‌ریخت توی کیسۀ پیرمردی که معلوم بود سخت نیازمند است. اینکه زن باشی و تا نیمه شب در این شهر شلوغ کار کنی و بخشندگی یادت نرود فوق العاده است.
– حوالی سهروردی از کارگرهای قالیشویی که پشت یک نیسان داشتند غذا می‌خوردند آدرس پرسیدم. راه‌نمایی کردند. یکی از آنها تعارف کرد بفرما ناهار! تشکر کردم. گفت حالا که تا اینجا اومدی سر سفره، دست ما رو رد نکن! سیبی از وسط نصف کرد و داد.
– توی تاکسی پسر جوانی بود که داشت می رفت پادگان جوادی نیا در آبیک. اولین روز خدمت سربازی. مرد میان‌سالی کنارش نشسته بود. و تمام مدت روحیه می داد که این پادگان هتل است و نگران خدمت نباش و زود می گذره و … گاهی با چند کلمه می‌توانیم به یک نفر امید بدهیم.
– صبح سر راهم مردی با موهای سفید داشت با لوله پولیکایی بلند قندیل‌های کنار یک سقف را پائین می‌ریخت. من که رسیدم ایستاد. لبخند زد. لبخند زدم. گفتم خدا قوت! گفت قندیل ها خطرناکن! ممکنه ناغافل بیفتن روی سرّ یه رهگذار. من بیکار بودم توی خونه گفتم یه کاری بکنم…
هرگز باورم نمی‌شد همین روزمرگی های کوچک تاثیرگذار باشد. ده‌ها و صدها پیام گرفتم از خوانندگان که می‌گفتند همین نکته‌ها باعث شده در طول روز دنبال اتفاق‌های کوچک زندگی بگردند و آخر شب سرک بکشند به صفحۀ من تا ببیند اتفاق خوب روز چه بوده. مثل یک نیاز.

خودم هم بیشتر از قبل عادت کردم به «خوب دیدن». گاهی فکر می‌کنم مقابل چشم‌مان آینۀ کبودی گذاشته‌ایم که مدام سیاهی‌ها و تاریکی‌ها و تلخی‌ها را می‌بیند. قبول دارم که روزگار تلخی است اما تمرین کنیم به خوب دیدن. حتی در حد همین اتفاق‌های کوچک که اتفاقاً مرهم‌های بزرگی هستند در روزگاری که زخم می‌زند. وقتی کسی به دادمان نمی‌رسد، خودمان به خودمان کمک کنیم!

حقیقت کجاست؟

چهار شنبه, 5 جولای, 2017

حقيقت بي هيچ پوششي كاملاً عريان و آشكار در كنار ماست آن قدر نزديك كه حتي كلمه نزديك هم نمي‌تواند واژه درستي باشد!
چرا كه حتي در نزديكي هم نوعي فاصله وجود دارد!

ما براي ديدن حقيقت تنها به قلبي حساس و چشماني تيزبين نياز داريم.
تمامي كوشش مولانا در حكايت‌هاي رنگارنگ مثنوي اعطاي چنين چشم و چنين قلبي به ماست.

او مي‌گويد:
معجزات همواره در كنار شما هستند و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي‌دهند، فقط كافي است نگاهشان كنيد!
او گويد:
به چيزي اضافه‌تر از ديدن نيازي نيست!
لازم نيست تا به جايي برويد!
براي عارف شدن و براي دست يابي به حقيقت نيازي نيست كاري بكنيد!
بلكه در هر نقطه از زمين و هر جايي كه هستيد به همين اندازه كه با چشماني كاملاً باز شاهد زندگي و بازي‌هاي رنگارنگ آن باشيد، كافي است!

اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق مي‌كند!
تمامي راز مراقبه در همين دو نكته خلاصه شده است:
“شاهد بودن و گوش دادن”
اگر بتوانيم چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم…

ایران و ایرانی 114

چهار شنبه, 26 اکتبر, 2016

یک تعریف جامع و رایج بین‌المللی از قدرت است که 95 درصد از کشورها این‌ را پذیرفته‌اند. تعریف ما از قدرت با تعریف رایج بین‌المللی از قدرت خیلی فرق می‌کند. این تعریف چیست؟ اولا، به اقتصاد در حد ضرورت نگاه می‌شود. اقتصاد موضوعی است برای معاش انسان و به‌دست‌آوردن آنچه که لازم دارد. اما اقتصاد در کشور ما به معنای مزیت نسبی، تولید ثروت ملی، داشتن یک سهم بازار بین‌المللی و اینها نیست. اگر هم سمند را به ونزوئلا می‌بریم، بیشتر فکرمان سیاسی است تا اقتصادی. پایه‌ اکثریت فعالیت‌های بین‌المللی ما غیراقتصادی است. الان نقش اقتصادی ترکیه در عراق به‌مراتب از ما قوی‌تر است.
به خاطر اینکه آنها سیستم دارند و با دنیا در ارتباط هستند. آخرین و بهترین فناوری‌ها را به عراق می‌برند و عراق هم می‌بیند کارکردن با این کشور برایش خیلی سودمند است. حالا در این چارچوب و در تحلیل واژه رفاقتی که در پرسش شما بود، می‌توانم بگویم ما برای دفاع از کشورمان دنبال حوزه نفوذ هستیم. یعنی در کنار هدف اعتقادی- ایدئولوژیک، یک هدف سیاسی- امنیتی هم داریم. در کشور ما این تفکر وجود دارد که ما در جنگ سرد با غرب هستیم، باید مدارهای نفوذ خودمان را گسترش دهیم تا اینکه بتوانیم یک فضای باز و متقابل به دست آوریم. ممکن است حضور ما در یمن هم فرهنگی باشد، هم ایدئولوژیک و هم کمک به شیعیان باشد. اما ضمنا یک کمک سیاسی هم به ما می‌کند که فرصت‌های بازی‌کردن بیشتری در منطقه داشته باشیم.
شما یک اتومبیل می‌خواهید بسازید؛ اول نرم‌افزار کامپیوتری آن را طراحی می‌کنید. همه فاصله‌ها آنجا تنظیم می‌شود. می‌خواهید یک ساختمان بسازید، همه طبقات، فاصله‌ها و اندازه‌ها روی کاغذ می‌آید. هیچ کار عملی‌ای بدون نظریه نیست.

یعنی در تاریخ مدرن ایران از اوایل دوران ناصرالدین شاه به این‌سو، نظریه‌پردازی را دوست داریم؛ ولی کمتر به این توجه می‌کنیم که چگونه اینها را عملیاتی کنیم

ما باید کاری کنیم که تا 10 سال آینده تولید ناخالص داخلی ایران به 1.5 تریلیون دلار برسد و ما شایسته این هستیم. این خودبه‌خود به ما بقا و امنیت می‌دهد. تعاریفی که در کشور ما از امنیت وجود دارد کمی قدیمی است. من معتقدم ایران به خاطر جایگاه، جغرافیا، مساحت و ژئوپلیتیکی که دارد، حتما باید به قدرت نظامی خودش توجه کند. بخش مهمی از کشور ما کویر است. اگر بحران آب را حل نکنیم، کویرمان بیشتر هم خواهد شد.