برچسب ها بـ ‘واپس’

آخرالزمان 4

یکشنبه, 16 سپتامبر, 2018

در نظر عده‌ای از مفسران متأخر مسلمان، علاوه بر روایاتی که از آن سخن گفته شد، در قرآن آیاتی است که نظر به آینده جوامع انسانی دارد و درباره حکومت توحید و عدل در آینده زندگی انسان مطالبی بیان می‌کند. اینان معتقدند که آیات مربوط به استخلاف انسان در زمین، فرمانروا شدن نیکوکاران زمین (وراثت صالحان) و پیروزی حق بر باطل به رغم جولان دائمی باطل، آیاتی هستند که سرنوشت آینده بشریت را پیشگویی می‌کنند و مستقیماً به مسأله آخرالزمان مربوط می‌شوند. محمد رشید رضا (۹/۸۰)، محمدحسین طباطبایی (۱۴/۳۳۰) و سید قطب‌ (۵/۳۰۰۱، ۳۰۰۲) به ترتیب در ذیل آیات ۱۲۸ از سوره ۷ (اعراف)، ۱۰۵ از سوره ۲۱ (انبیاء) و ۱۷۱ـ۱۷۲ از سوره ۳۷ (صافات) قرآن، این عقیده را توضیح داده‌اند.
اینان، ایات و روایات مربوط به تحولات آخرالزمان را بیانگر نوعی فلسفه تاریخ می‌دانند. این مفسران که از روحیه خاص عصر ما یعنی جست‌وجوی نوعی فلسفه برای تاریخ انسان متأثرند، در صدد کشف فلسفه تاریخ از دیدگاه اسلام برآمده‌اند و آن را در این ایات و امثال آن یافته‌اند. در نظر اینان، تحولات آخرالزمان که در روایات بیان شده، چیزی جز آینده طبیعی جامعه انسانی نیست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شکوفایی تکامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان. چنین آینده‌ای امری است محتوم و مسلمانان باید انتظار آن را بکشند.
نظر جمعی از علما آن است که این انتظار هرگز نباید به گونه چشم دوختنِ منفعلانه به وقوع حوادث باشد، بلکه باید حالتی باشد سراسر پر از فعالیت و امیدواری. مسلمانِ خواهان صلاح جامعه انسانی و آگاه از تحقق قطعی اهداف تاریخی انتظار باید سرشار از امید، آمادگی و کوششی در خور این انتظار باشد: انتظاری مثبت، نه منفی.
در چارچوب این برداشت فلسفی، آخرالزمان قطعه معیّنی از تاریخ نوع انسان است که نه ممکن است پیش افتد و نه ممکن است واپس افکنده شود. نوع انسان باید حرکت تکاملی تدریجی خود را که بر مبنای پیروزی تدریجی حق بر باطل صورت می‌گیرد، همواره دنبال کند تا به دوره آخرالزمان برسد.
در نقطه مقابل این تصور که طرحی برای فلسفه تاریخ است، در آثار اکثر مسلمانان قدیم اعم از شیعه و سنی مسأله آخرالزمان ظاهراً به فلسفه تاریخ ربط داده نشده است.

عاشقانه ها 37

یکشنبه, 13 ژانویه, 2013

عاشق کیست؟

دمی فروشده جانی برآمده، دیده ای که به دوست آمده نزدیک نیامده، هر که در این راه قدم نهاده واپس نیامده. دل است که بی کوشش آن معرفت حاصل نتوان نمود. دل است که بی وسیله او کامل نتوان بود.

ای عزیز بدان که حضرت حق سبحانه در ظاهر کعبه ای بنا کرد که از سنگ و گل است و در باطن کعبه ای ساخته که از جان و دل است، آن کعبه برداشته ی ابراهیم خلیل است و این کعبه افراشته ی رب جلیل است، آن از احجار و خاک رب و این به اسرار پاک مرتب. آن به مسجدالحرام معروف است و این به مقصدالانام موصوف، آن مشتمل بر مقام ابراهیم و این متصل به الهام رب الکریم. آنجا منزل عرفات ومقامات است و اینجا محل حسنات کرامات است، آن کعبه حجاز است و این کعبه رازها.

در راه خدا دو کعبه آمد منزل         یک کعبه صورت است ویک کعبه دل

تا بتوانی زیارت دلها کن              کافزون ز هزار کعبه آمد یک دل

خواجه عبدالله انصاری

آزادي

چهار شنبه, 9 فوریه, 2011

 

پشه ای در استکان آمد فرود

تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود

 

کودکی -از شیطنت- بازی کنان

بست با دستش دهان استکان

 

پشه دیگر طعمه اش را لب نزد

جست تا از دام کودک وا رهد

 

خشک لب، میگشت، حیران، راه جو

زیر و بالا ، بسته هر سو راه او

 

روزنی میجست در دیوار و در

تا به آزادی رسد بار دگر

 

هر چه بر جست تکاپو می فزود

راه بیرون رفتن از چاهش نبود

 

آنقدر کوبید بر دیوار سر

تا فرو افتاد خونین بال و پر

 

جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ

لیک آزادی گرامی تر ، عزیز

 

فریدون مشیری