برچسب ها بـ ‘واقف’

با اجازه شاعری که نمی شناسمش!

دوشنبه, 26 اکتبر, 2015

تیغ تیزی گربه دستت داد روزی ، روزگار
هرچه می خواهی ببر اما نبر نان کسی
چون رسیدی بر سر بیچاره و افتاده ای
هرچه می خواهی بکن اما مزن پا بر کسی
چون بدیدی چشم عاشق خیس و گریان از فراق
هرچه می خواهی بکن اما مکن نومید کسی
چون که دست روزگار باری به دوشت برنهد
هرکجا خواهی بنه اما منه دوش کسی
چون حریفان با بدی و دشمنی یادت کنند
هرچه می خواهی بگو اما مگو بد از کسی
گر شدی واقف به اسرار و گناهان بشر
هرکه را دیدی مگو از کار ننگین کسی
ما به دنیا آمدیم تا یار یکدیگر شویم
پس بشو یار کسان اما نشو بار کسی

مقالات 15

یکشنبه, 9 آگوست, 2015

از آدم تا انسان 15

پیران و راهنمایان ،اولیای الهی هستند که خداوند هرگز زمین را از وجود آنان خالی نمی گذارد و ایشان همان اولی الامری هستند که خداوند ما را توصیه به اطاعت از آنان نموده است.استاد فروزانفر در کتاب خلاصه مثنوی می نویسد:مراد از “پیر” صورت مادی و کالبد طبیعی که در معرض فنا و زوال و دستخوش تغییر و تبدل است،نمی باشد.پیر یا شیخ و مرشد در نظر بزرگان تصوف عبارت است از مجموعه معانی و اوصاف حقیقی که در هر دور به شکل و صورتی خاص پدیدار می گردد و هرچندی کسوتی جداگانه می پوشد.
با این حساب و بر اساس مطالب فوق،تفاوت نمی کند که در چه زمانی و در کجا زندگی می کنی. اولیای خدا را همیشه و در هر زمان می توانی بیابی. اگر احساس طلب حقیقت در تو بیدار گردد و به جستجو برآیی، حتما یکی ازآنها را خواهی یافت و در صورت عزم جدی تو، او تو را پله پله به حقیقت نزدیکتر خواهد نمود تا جایی که خود نیز از اولیای الهی گردی.(عرفای واقعی)چندان تفاوتی هم ندارد که اهل چه دینی و مکتبی هستی.کافی است به خدا معتقد باشی و شوق دستیابی به او یا “حقیقت” در وجودت شعله بکشد.
جنگ هفتاد و ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت،ره افسانه زدند
در دیدگاه من،اولیای الهی از جنس خدا نیستند اما متصل به ذات اقدس الهیند. انسان در معنویت خود،هرچه سخت و جامد هم که باشد، چون درون آتش مهر الهی قرار گیرد، پس از تحمل سوزش ها و حرارت های پیش آینده بعد از مدتی خود نیز گداخته شده و همچون آتشی که در آن است،مولد حرارت و گرما می گردد و این همان مقام اولیا اللهی است. اما باید بیاد داشت که تا به آتش متصلی،خود نیز صفات آتش را پیدا می کنی و به محض جدایی در زمانی بسیار کوتاه دوباره سخت و جامد می گردی. تا وقتی چون آتشی که به آتش متصل باشی، که فرموده است:
همانا با یاد و ذکر خدا ،دل ها آرام می گیرد.
و مولانا به زیبایی می فرماید:
من نیم جنس شهنشه،دور از او
بل که دارم در تجلی نور از او
نیست جنسیت ز روی شکل و ذات
آب،جنس خاک آمد در نبات
نور و گرمای خورشید از جنس خود خورشید نیست اما تا خورشید هست،این نور و گرما هم هستند و پیوسته متصل به آن،یا چون آب و خاک درآمیزند گیاهان و نباتات خلق می گردند که از جنس هیچیک از این دو نیستند اما بدون پیوستگی به آنها ،توان ادامه حیات ندارند.
اولیا را هست قدرت از اله
تیر جسته بازگرداند ز راه
پاسبان آفتابند اولیا
در بشر واقف ز اسرار خدا

عاشقانه ها 28

یکشنبه, 4 نوامبر, 2012

هر دل که به عشق مبتلا نیست

واقف ز شکیب حال ما نیست

از فتنه عشق سر کشیدن

در مذهب عاشقان روا نیست

رسم و ره یار،بی وفایی

زان است که عمر را وفا نیست

ماییم و نیاز اگرچه آن نیز

در حد قبول هست یا نیست

 

خیالی بخارایی

ذره ذره کم می شوی……

شنبه, 22 سپتامبر, 2012

با گذر زمان ذره ذره کم می شوی..

از یقینی که داشتی

از ایمان ،صداقت و خلوصی که داشتی

از زیبابینی و لطافت روحی که داشتی

از عشقی که مثل پرنده پر می کشید

 

ذره ذره کم می شوی و مثل یخی قطره قطره آب می شوی…

نه مهری نه وفایی

نه دلی نه محبتی

همه اش بوی خودخواهی و خودپرستی

و آخرش ظلم و جفا در حق دیگران

و فراموش کردن خود ، خدا و دیگران

و تبدیل شدن به سنگ بی خاصیت

 

کم می شوی اما چگونه؟

با دروغ، ریا،ظلم،بدگویی،طمع،خشم و نفرت،شهوت،

با چشم و گوش و زبان بدون حیا و پرده

و خلاصه با لبیک گفتن های پی درپی به دعوت شیاطین انس و جن..

 

با کم شدنت دیگر دلت برای خدا تنگ نمی شود

فرشتگان نیز کم کم از کنار تو دور می شوند

دوستان و آشناهایت هم این کم شدنت را می بینند و کم کم جای آنها خالی می شود

حتی پرندگان و چرندگان نیز با دیدن تو می هراسند و می گریزند چون تو دیگر مامن آرامش و مهر نیستی

و تبدیل به هیولای هزار شاخ شده ای

 

می بینی خیلی راحت کم می شوی قطره قطره…

کجاست آن قسم خورده روز الست که وفای عهد کند

و بر چکیدن قطره های دل واقف باشد

و نگذارد این دل و امانت الهی که جهان به خاطر آن خلق شده آب شود.

 

آری دیگر خیلی دیر خواهد شد اگر چکیدن قطره ها و مرواریدهای دل را نبینم

از وبلاگ کیمیای معرفت