برچسب ها بـ ‘وارهان’

از میر رضی الدین آرتیمانی

دوشنبه, 6 نوامبر, 2017

خدایا به جان خراباتیان ،
کزین تهمت هستی ام وارهان
به میخانه ی وحدتم راه ده ،
دل زنده و جان آگاه ده
که از کثرت خلق تنگ آمدم ،
به هر سو شدم سر به سنگ آمدم
میی ده که چون ریزی اش در سبو ،
بر آرد سبو از دل آواز هو
از آن می که در دل چو منزل کند ،
بدن را فروزان تر از دل کند
از آن می که چون چشمت افتد بر آن ،
توانی در آن دید حق را عیان
از آن می که چون عکسش افتد به باغ ،
کند غنچه را گوهر شب چراغ
به انگور میخانه ره پوی آه ،
چه می خواهی از مسجد و خانقاه
سحر چون نبردی به میخانه راه ،
چراغی به مسجد ببر شامگاه
نیاری چو تو تاب دیدار او ،
ز دیدار رو کن به دیوار او
نبرده است گویا به میخانه راه ،
که مسجد بنا کرده و خانقاه

نیایش

شنبه, 25 ژوئن, 2016

خدایا در حال گذران شبهای قدر تو هستیم

همان شب هایی که خودت فرمودی که از هزار ماه عبادت با ارزش تر است.

خدایا به حق این شب های عزیز،

ما را یاری فرما تا چگونه زیستن را بیاموزیم.

به ما آگاهی عطا کن

آن چنانکه راه پاس داشتن از ارزشهایی که در وجودمان به امانت نهادی را بیاموزیم

و آن ها را در خدمت به خلق مظلومت که امانت تو در نزد ماست،بکار گیریم.

خدایا ما را از غفلتی که بدان دچار شده ایم و دنیای پاک و زیبای تو را ،اینچنین آلوده ایم،وارهان.

خدایا یاریمان کن تا آدم شویم،همانگونه که خلقمان کردی.

یا حسین

سه شنبه, 12 نوامبر, 2013

من فروافتاده ام،دستم نمی گیری حسین؟

من زاسب افتاده ام،اصلم نکو دارا حسین

جان بابایت علی،از رنج هستی وارهان

این تن رنجور ما،رحمی نما،آقا حسین

جان من،آقای من،مولای من،سالار من

جان زهرایت دمی یاری نما ما را،حسین

جان عباست حسین،روح مرا گردی بپاش

ورنه با رویی سیاه،بینم خدا را یا حسین

هرچه گفتم از قدیم همراه دیگر عاشقان

من حسین گم کرده ام،پیدا نگشتی یا حسین

من که خود دانم چرا،زیرا درین محنت سرا

گم کنیم راه تورا،ما را ببخشا یا حسین

گر نباشد عشق تو،پس ما کجا سازیم پناه

ای شفیع گمرهان،سالار مردان یا حسین

ما به مرداب گنه،عادت به بودن کرده ایم

عطری از انفاس خود،بر ما بباران یا حسین

پاسداری خدا،از تو بمانده یادگار

حالیا بر ما نما،نیمه نگاهی یا حسین

مردی و مردانگی،معنای خود از تو گرفت

در ره آزادگی،افسانه گشتی یا حسین

من دلم خواهد کزاینک تا دم روز جزا

دائما نجوا نمایم،یا حسین و یا حسین

نمی خواهم در این دنیا بمانم

دوشنبه, 9 آوریل, 2012

بس غریبم ای خدا

مانده ام از خود جدا

مانده ام از تو جدا

ما به هنگام ازل

پیکری واحد بدیم

کردی ام از خود جدا

پس فرستادی به دامان بلا

سرزمینی بی تو و بی انتها

آن زمان کین تکه را

از تنت کردی جدا

هرگز از این تکه ات

هیچ نپرسیدی چرا

حاضری گردی روان

در میان فتنه ها؟

دردها و غصه ها؟

هیچ حاضر می شوی

از تو گیرم امتحان؟

درسهایت خوانده ای؟

مایلی راهی شوی

در مکانی بس غریب؟

بین دیوان و ددان؟

من دگر آلوده ام

لایقت نیستم دگر باره

پس از رجعت شوم

پاره ای از آن وجود

ای توانای جهان

پاک گردان جان من

زین همه آلودگی

کوله بار پر زیان

از گناه و گند جان

وارهانم، وارهان