برچسب ها بـ ‘هیتلر’

نقد و تحلیل جباریت 3

یکشنبه, 28 جولای, 2019

در میان هر ملتی هزاران هیتلر و استالین بالقوه وجود دارد.ولی با این حال،به ندرت یکی از اینها موفق می شود تا مرحله کسب قدرت مطلق پیش رود و به اشتیاق رام نشدنی اش برای همتایی با خدایان نائل آید.این توفیق به شرایط و وضعیت اقتصادی،اجتماعی و سیاسی بستگی دارد.فی المثل،می توان موقعیتی را تصور کرد که در آن،زندگی اکثریت ملت زیر فشار باشد و مردم از این وضعیت اضطراری به شدت احساس اهانت و تحقیر کنند و قشر حاکم به دلیل خطراتی که می تواند متوجه امتیازات و یا مواضع قدرتش بشود،قادر یا مایل به رفع و رجوع مشکلات نباشد.در این وضعیت، مردم که به جز در مورد نیازمندی های ناگزیر زندگی طاقت فرسای روزمره،معمولا بین نوعی بی اعتقادی قضا و قدری و عصیانهای خسته و پراکنده در نوسانند،سرانجام به تب اشتیاق یک منجی مبتلا می شوند،منجی ای که بیاید و در یک چشم بر هم زدن،همه چیز را روبراه کند.
و بدین سان ،مردمی که به جای تلاش و کوشش در جهت تغییر و بهبودی وضع خود،به ظهور معجزه دل می بندند و انتظار آن را می کشند،سرانجام معجزه گران را نیز به قدرت می رسانند و آنان نیز به سرعت به جبارانی خودکامه بدل می شوند.

نقد و تحلیل جباریت 2

یکشنبه, 21 جولای, 2019

همه خودکامگان و قداره بندان و دیپلمات ها و روشنفکران”دولت نشانده” ،امواج غضبناک خشونت و قلدری را ملاک و ملاط باجگیری و حق السکوت گیری کرده اند:
– دستگاه تبلیغاتی هیتلر پیوسته یادآوری می کرد که:هر اقدامی علیه ما،در واقع کمک به کمونیستهاست و پیشرفت و استقرار دیکتاتوری آنها را ترغیب می کند.حتی یک لحظه هم فراموش نکنید که هیچ راهی جز این دو راه وجود ندارد: یا آنها،یا ما.حال انتخاب کنید.
– در همین دوره جارچیان استالین هم همه جا بانگ می زدند که: هرکس گستاخی کرده و در شرح معایب اشتراکی کردن های اجباری سخن می گوید و یا از سرکوب مخالفان و اعزام آنها به سیبری خرده می گیرد،کسی که جسارت می کند و محاکمات مسکو را مورد انتقاد قرار می دهد،همه علیه تبعید شدگان لیپانی با موسولینی همدست شده اند و به حمایت از هیتلر،بر ضد قربانیان اردوگاه های مرگ داخائو،اورانینتورگ و بوخن والد صف آرایی کرده اند.این ها دست در دست فرانکو،مردم مقتول گرنیکا را گلوله باران کرده اند.مساله بر سر انتخاب است:یا آنها،یا ما!
عبارت “استالین بر حق است” به شکل شعار جزمی و وحی منزلی درآمده بود که حتی در میان احزاب کمونیست خارجی نیز جای ابراز هیچ گونه شک و تردیدی در آن نبود،وگرنه خطر طرد و اخراج پیش می آمد و همچون یکی از عناصر دشمن با آدم رفتار می شد.

مهاجرت 1

چهار شنبه, 10 ژانویه, 2018

یادداشتی درباره‌ی مهاجرت، منتشر شده در هفته‌نامه‌ی کرگدن، در تاریخ ٣٠ مهر ٩٦

روی دیوارهای ویرانه‌های حلب نوشته‌اند: ” وطن هتل نیست که هروقت خدماتش خوب نبود، ترکش کنیم. ما این‌جا خواهیم ماند.”
آلمان بعد از جنگ جهانی دوم کشوری تحقیرشده و اشغال شده بود. برنده‌های جنگ -شوروی، امریکا، انگلیس و فرانسه،آن را بین خودشان تقسیم کرده بودند و مردم آلمان بفهمی‌نفهمی حق حاکمیت بر خودشان را از دست داده بودند. سایه‌ی سنگین جنایات هیتلر روی سر و دوش شهروندان آلمانی سنگینی می‌کرد و شانه‌ها زیر بار تحقیر خم شده بود. بعد هم که دوران جنگ سرد بود و آلمان عملا زمین بازی و رینگ بوکس بلوک‌های شرق و غرب. با این همه اما، قول معروف و متواتری هست که می‌گوید (طبعا با کمی اغماض) در تمام دوران بعد از جنگ، جز آلمانی‌هایی که به‌ زور به شوروی یا امریکا کوچانده شدند، هیچ آلمانی‌ای کشورش را ترک نکرد؛ حتا آن‌هایی که از ابتدا با آدولف هیتلر مخالف بودند، حتا آن‌هایی که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ١٩٣٢ به او رای نداده بودند، حتا آن‌هایی که با انتخاب هیتلر به عنوان صدراعظم توسط رییس‌جمهور هیندنبورگ در ژانویه‌ی ١٩٣٣ مخالف بودند. نمودار تحولات آلمان در قرن بیستم نمودار جالبی است: در ١٩٤٠ کشوری است متخاصم و منفور، در ١٩٥٠ کشوری تحقیر‌شده و تحت اشغال، در ١٩٦٠ کشوری دوپاره‌شده، در ١٩٧٠ و ١٩٨٠ آتشی زیر خاکستر، در ١٩٩٠ کشوری یکپارچه و متحد، در ٢٠٠٠ ققنوسی بیرون‌آمده از آتش، و امروز بزرگ‌ترین قدرت اروپای غربی. چشم‌های آدم باید خیلی ضعیف یا حتا کور باشد که پشت چنین روندی، پشت چنین سربرآوردن و قد کشیدنی از میان ویرانه‌های جنگ و تحقیر، همت و حمیتی ملی را نبیند؛ همبستگی مردمی که بدون نگاه از بالا به هموطنان‌شان، بدون توهم غاز بودن مرغ همسایه، بدون خیالِ این که با گذشتن از این کویر وحشت به شکوفه‌ها و باران می‌رسند، بدون ادعای این که در این شهر بخت خویش را آزموده‌اند و حالا دیگر باید پای خویش را از این ورطه بیرون بکشند، ایستادند کنار هم، دست به دست هم دادند، مسئولیت فردی انتخاب جمعی‌شان را پذیرفتند، دنبال پخته‌خواری نرفتند، و بهتر از مایی که پز مالکیتش را می‌دهیم، حواس‌شان بود که «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود.»

ایران و ایرانی 29

یکشنبه, 11 نوامبر, 2012

این هم از وضع سرزمین ما ایران در زمان حمله تیمور:

او طی سه حمله همه ایران را تسخیر کرد. ادوارد براون در تاریخ ادبیات خود وقتی از دوره تیموریان صحبت می‌کند از اعمال سبعانه او چند فقره را ذکر کرد که از آن جمله‌است: «قتل عام مردم سیستان در ۷۸۵ ه ۱۳۸۳ م که در آن واقعه دو هزار نفر را بی سر گذاشتند؛ در دهلی هزار اسیر هندی را سربرید ۸۰۱ ه دسامبر ۱۳۹۸؛ او چهار هزار نفر ارمنی را نیز زنده به گور کرد در ۸۰۳ ه ۱۴۰۰ م؛ همچنین بر پا کردن بیست کله مناره در همان سال نزدیک حلب و دمشق؛ و همین‌طور قتل عام مردم اصفهان در ۷۸۹ ه اوت ۱۳۸۷و مانند اینها که اندکی از بسیار حوادث خونینی است که در آن بی‌اعتنایی تیمور به جان ادمیان را می‌توان دید.»

تمام مورخین و سفرنامه‌نویسان، هارولد لمب و کلاویخو و سایرین در این نکته هم نظر هستند که تیمور همه جا را فتح می‌کرد تا بتواند سمرقند را چون یک شهر رویایی بسازد. گفته می‌شود ثروت امیرتیمور از طلا و نقره و سنگ‌های قیمتی و جواهرات، آن قدر زیاد بود که می‌توانستند سطح زمین را با سکه طلا فرش کنند و هر روز هزار مثقال طلا خرج آشپزخانه و شربت خانه خصوصی او بود. بی‌رحم‌تر از این مرد در جهان یافت نمی‌شد و اگر مقابل چشم او صد هزار مرد و زن و کودک را سر می‌بریدند کوچک‌ترین تاثیری در او نمی‌کرد. او در جامعه اسلامی مورد توجه مردم و علما و دراویش قرار گرفت، خیلی به دینداری اهمیت می‌داد. اما بعضی مواقع به صورت خفا باده گشایی می‌کرد.

تیمور به‌رسم ایلیاتی درون چادر و یا اگر هم در قصر سلطنتی بود روی زمین غذا می‌خورد. چون از نسل صحراگردان آسیای مرکزی بود غذای او اغلب کباب گوشت کره اسب بود. از مذاهب اهل تسنن بود و به گفته خودش از چهل سالگی حتی یک وقت از پنج وقت نمازش قضا نمی‌شد مگر در هنگام جنگ. او برای ساختن سمرقند و قصرها و مساجد آن از تمام شهرهای ایران هنرمندان و صنعتگران را به آنجا برد. وقتی می‌خواست شهر زادگاه خویش کش را تجدید بنا کند، دو تن از معماران به او قول داده بودند که در موقع معینی ساختمانی را تمام خواهند کرد اما موفق نشدند، تیمور آن دو را گردن زد. در اداره کشور و انتصاب فرماندهان ویژگی‌هایی داشت که خویی جدییت او را نمایان می‌ساخت. کسی را به فرماندهی سپاه انتخاب می‌کرد که از نظر منش و شخصیت سنگدل‌تر، دیندار و بی‌رحم‌تر و ر باشد.

در سخن گفتن از لغات فارسی، ترکی و مغولی استفاده می‌کرد. افرادی که به او خیانت می‌کردند را به شدت سرکوب می‌کرد و دستور می‌داد تا پوستشان را زنده زنده بزنند. در ۱۹۴۱ همزمان با حمله هیتلر به شوروی که نزد روس‌ها به جنگ میهنی مشهور شد، خاورشناسان شوروی قبر تیمور را شکافتند تا بتوانند از روی شکل جمجمه‌اش مجسمه او را بسازند. بعد از ۵۷۵ سال اسکلت او سالم بود و پای چپش کوتاه‌تر از پای راستش بود و روی جمجمه‌اش هنوز مقداری از ریش او که حنایی رنگ بود وجود داشت.

از مورخین دوره تیموری شرف الدین علی یزدی. مقصود او بلندی نام و فتح کشور بود و به جهت تحصیل اسباب این دو مطلب پروا نداشت که ملکی با خاک یکسان شود یا خلقی با تیغ بی‌جان شود.. حیات و عافیت جمیع افراد بشر را در مقابل ترقی و استیفای خواهش خود وقتی که لرستان را در ۱۳۸۵ م ۷۸۷ ه ق فتح کرد مبارزینی را که در خرم آباد و بروجرد در برابر او مقاومت کرده بودند زنده از پرتگاه‌های بلند به درون دره‌ها پرتاب کرد.

قتل عام مردم اصفهان

قتل عام مردم اصفهان نمونه‌ای است برای آن که بهتر دریابیم تیمور که بود و چه کرد. در ۷۹۰ هـ. ق/ ۲۷ اوت ۱۳۸۷ میلادی تیمور گورگین اصفهان را فتح کرد ولی به سبب آنکه عده‌ای از مردم اصفهان بر ضد او شورش کردند و مامورین وصول باج را کشتند، دستور قتل عام مردم را صادر کرد. مورخین نوشته‌اند که هفتاد هزار نفر از مردم کشته شدند و از سرهای آنها مناره‌های زیادی ساخت. تیمور تا نوامبر ۱۳۸۷ میلادی آذرماه به مدت سه ماه در اصفهان باقی ماند و سپس در دسامبر ۱۳۸۷ به سمت شیراز رهسپار شد تا سلسله آل مظفر را از میان بردارد.

شهر اصفهان از نظر آبادی و صنعت و هنر در مرکز فلات ایران برای کلیه کسانی که به ایران هجوم می‌آوردند مورد توجه بود تیمور زمانی که در خراسان بود دچار یک نوع بیماری شد که پزشکان تشخیص دادند که این بیماری در نتیجه گرمی مزاج است و تنها آبلیموی شیراز است که رفع این بیماری را می‌کند. تیمور از این جهت نامه‌ای به شاه منصور از آل مظفر فرستاد و از او درخواست کرد که چندین ظرف بزرگ آبلیموی شیراز به سرعت به خراسان بفرستد. شاه منصور در جواب تیمور نوشت: «من دکان عطاری ندارم که تو مرا تحقیر می‌کنی و خیال می‌کنی که از نسل چنگیز هستی و من برای تو آبلیمو بفرستم. این کار خیال باطلی است. اگر هم آبلیموفروش بودم برای تو نمی‌فرستادم.» در آن زمان آل مظفر بر کرمان، شیراز، اصفهان و خوزستان فرمانروا بودند و مرکز حکومت آنان شیراز بود. حاکم اصفهان عموی سلطان زین‌العابدین پادشاه مظفر بود و نظر داشت که اگر تیمور به اصفهان حمله کند ما باید دروازه‌های شهر را روی او باز کنیم ولی شاه منصور مظفری اعتقاد داشت که باید در مقابل تیمور ایستادگی کرد.

در آن موقع اصفهان دارای دیوار و برج و باروی محکمی بود که قطر آن، آن‌قدر پهن بود که یک گاری می‌توانست روی دیوار شهر حرکت کند. تیمور لنگ از راه همدان و گلپایگان خود را به سده اصفهان رسانید و در آنجا پس از کسب اطلاعات وسیعی از وضعیت اصفهان شهر را از بهار سال ۷۸۹ محاصره کرد. علمای شهر به اتفاق حاکم شهر توافق کردند که از تیمور امان بخواهند و در عوض به او باج و خراج بدهند تا شهر دچار قتل و کشتار نشود. در این موقع امیرمنصور مظفری برای جمع‌آوری سپاه از طریق شیراز به خوزستان به ویژه دزفول رفت. امیر حمله خود را آغاز کرد و حدود هفتاد هزار نفر را کشت ولی بچه‌های یتیم زیادی در شهر به جا ماندند. تیمور ابتدا مردم باقی مانده را وادار کرد که کشته شدگان تاتار را دفن کنند. در نزدیک مسجد جامع اصفهان در یک منطقه مرتفع تمام بچه‌های کشته شدگان توسط یکی از بزرگان شهر جمع‌آوری شدند. امیرتیمور وقتی که به سمت کودکان نظر کرد، پرسید که این نگون بختان خاک نشین کیستند آن مرد بزرگ گفت: کودکان بینوا هستند که پدر و مادرشان به تیغ سربازان تو هلاک شده‌اند. تیمور چیزی نگفت و به آن سویی راند و چنان نمود که ایشان را ندیده‌است..

پس از این قتل عام، تیمور با سپاهیان خود به سمت شیراز حرکت کرد. اهالی شهر دروازه‌ها را گشودند در حالی که ملک منصور از آل مظفر در دزفول بود. او بعد از آنکه هر کس از آل مظفر را که در شیراز اسیر نموده بود کشت به مردم صدمه‌ای وارد نکرد و شاعر بزرگ شیراز یعنی حافظ را خواست و به او گفت که من قسمت بزرگی از جهان را به ضرب شمشیر گشودم و هزاران شهر را ویران کردم تا پایتخت‌های خود را آباد و زیبا کنم و تو آن را که سمرقند باشد به خال هندویی می‌بخشی. خواجه فی‌البداهه جواب داد، ای سلطان این بخشش‌های بی‌جا بود که مرا به این روزگار فلاکت بار انداخت. تیمور از این جواب حافظ خوشش آمد و او را بخشید و انعامی به او داد. 

رسالت بشر چیست؟(11)

شنبه, 22 ژانویه, 2011

باور کردنش مشکل است!اما هیتلر نیز برای خود رسالتی قائل بود و با همین تفکر چند سالی دنیا را به جهنمی تبدیل کرد و چندین میلیون نفر را کشت و در آخر در آتشی که خود افروخته بود،سوخت و نابود شد.

تمامی تفکرات او را در مانیفست حزب نازی و رایش سوم می توان یافت: (بیشتر…)