برچسب ها بـ ‘هیبت’

از سعدی

دوشنبه, 21 سپتامبر, 2020

شنیدم که یک هفته ابن‌السبیل
نیامد به مهمانسرای خلیل
ز فرخنده خویی نخوردی بگاه
مگر بینوایی در آید ز راه
برون رفت و هر جانبی بنگرید
بر اطراف وادی نگه کرد و دید
به تنها یکی در بیابان چو بید
سر و مویش از گرد پیری سپید
به دلداریش مرحبایی بگفت
به رسم کریمان صلایی بگفت
که ای چشمهای مرا مردمک
یکی مردمی کن به نان و نمک
نعم گفت و برجست و برداشت گام
که دانست خلقش، علیه‌السلام
رقیبان مهمانسرای خلیل
به عزت نشاندند پیر ذلیل
بفرمود و ترتیب کردند خوان
نشستند بر هر طرف همگنان
چو بسم الله آغاز کردند جمع
نیامد ز پیرش حدیثی به سمع
چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز
چو پیران نمی‌بینمت صدق و سوز
نه شرط است وقتی که روزی خوری
که نام خداوند روزی بری؟
بگفتا نگیرم طریقی به دست
که نشنیدم از پیر آذرپرست
بدانست پیغمبر نیک فال
که گبر است پیر تبه بوده حال
به خواری براندش چو بیگانه دید
که منکر بود پیش پاکان پلید
سروش آمد از کردگار جلیل
به هیبت ملامت کنان کای خلیل
منش داده صد سال روزی و جان
تو را نفرت آمد از او یک زمان
گر او می‌برد پیش آتش سجود
تو وا پس چرا می‌بری دست جود؟

نقد و تحلیل جباریت 37

یکشنبه, 10 می, 2020

از آن جايي كه نظام استبداد و خودكامگي از هيچ جنايتي روي گردان نيست، اين نظام هيبت و قدرت خاصي دارد . اين هيبت تا زماني خوفناك باقي مي ماند كه نظريات و انديشه هاي مخفي جريان پيدا نكرده و نيازي به تأييد و تصديق هاي فرمايشي نباشد. (كه اين ظاهرنمايي، خطرات جدي دربردارد) و اثري از انتقادات مخفيانه نباشد. نظر حاكم خودكامه اين است:
«. بگذار از من متنفر باشند، اما بترسند »
اما مسأله به همين جا ختم نمي شود، با تحريك احساس خشم و نفرت مردم مي توان قدرت را به دست گرفت . با به دست آوردن قدرت (علي رغم بيزاري جويي مردم ) مي توان حداقل تا مدتي حكومت كرد، اما كم كم كار سخت مي شود. نكتة تعجب آور اين جاست كه بيشتر از هر نوع نظام حكومتي ديگر حاكم خودكامه و نظام استبداديش نيازمند پذيرش و حمايت عمومي است و از آن جالب تر حاكم خودكامه (همانند رقيبي زشت و حسود) به افكار و انديشه هايي كه مورد قبول عام قرار گرفته و به خوبي از طرف مردم استقبال شده اند، به شدت حسادت كرده و همانند فردي شكست خورده به دنبال آن است تا به هر ترتيبي كه شده مقبوليت خودش را به مردم تحميل كند. جمعيت ميليوني بايد يك صدا سرود عشق به او سر دهد.
حتي نمايش اين سرود همگاني نيز او را راضي نمي كند . چرا كه او نگران آن است كه در ميان اين جمعيت ميليوني سرودخوان، شايد يك نفرباشد كه با جنباندن لب هايش فقط تظاهر به خواندن مي كند و به جاي ابرازاحساس و عشق و محبت واقعي، نقشة براندازي او را در سر داشته و منتظرفرصت مناسب است . هورا كشين ميليون ها نفر او را به درجه اي ناگفتني ازشعف و لذّت مي رساند، اما همان يك نفر (كه قطعاً خود حاكم مي داند كه تنها او يك نفر نبوده و افراد زيادي همانند او فكر مي كنند ) همچون ابرسياهي آسمان دلش را تيره و تار مي سازد. او به درستي مي داند كه تا اين يك نفر وجود دارد، خواب راحتي نخواهد داشت . شايد اين يك نفر در ميان سربازان محافظش باشد كه هم اكنون در كنارش ايستاده اند و شايد يكي ازجمع ياران بسيار نزديكش و…….

کوچه مردها 114

چهار شنبه, 4 سپتامبر, 2013

 

در کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان ،مسابقه تهیه روزنامه دیواری برگزار می گردید.من و یوسف و یک نفر دیگر که در همان کتابخانه با او دوست شده بودیم تصمیم گرفتیم که ما هم روزنامه ای تهیه کنیم.همان روز سه دختر هم سن و سال ما هم همراه ما نزد خانم کتابدار برای این امر ثبت نام کردند و همین امر باعث شده بود که ناخودآگاه بین گروه ما و آن گروه رقابت ویژه ای به وجود بیاید،بخصوص که معمولا ما در دو میز نزدیک به هم و در همان داخل کتابخانه روی روزنامه های خود کار می کردیم.

مقوای بزرگ را کتابخانه به ما داد.برای حاشیه روزنامه ،یک گل بته زیبا که معمولا در نقشه های فرش به کار می رودة،انتخاب کردیم و با کاربن آن را کپی کردیم و چهار طرف مقوای روزنامه را با این گل بته پر نمودیم و در وسط بالای مقوا فقط جایی برای نوشتن نام روزنامه خالی گذاشتیم.یوسف از برادرش که خطاط خوبی بود خواهش کرد که نام روزنامه را(که حالا یادم نیست چه بود)با قلم درشت خطاطی کند و آن را هم با کاربن روی روزنامه و در جای خالی کشیدیم.

اولین اشتباه را اینجا مرتکب شدیم و پیش از اینکه مطالب داخل روزنامه را بنویسیم،حاشیه گلکاری شده را رنگ زدیم.بعد شروع کردیم به نوشتن مطالب،معمولا معرفی یک دانشمند یا شاعر،چند لطیفه کودکانه،یک شعر زیبا و طراحی و گذاشتن یک جدول کلمات متقاطع همراه با وعده جایزه برای حل کنندگان آن و مطالب از این دست،این روزنامه هلای دیواری را پر می کرد.ما نیز به همین گونه عمل نمودیم.اما وقتی که کارمان تمام شد،خودمان هم از نگاه کردن به روزنامه دیواری حالمان به هم می خوردة،چه برسد به دیگران!

خط خیلی بد ما که مطالب را نوشته بودیم به اضافه کثیف شدن حاشیه رنگ سده گل بته های روزنامه،چنان هیبت تاسف برانگیزی به روزنامه ما داده بود که وقتی با نشان دادن آن به خانم کتابدار گفتیم که ترجیح می دهیم از مسابقه کنار بکشیم،بدون معطلی نظر ما را تایید کرد!

فقط مانده بود شکنجه ما از پوزخندهای گروه دختران که روزنامه دیواری خود را خیلی قشنگ درآورده بودند و با دیدن حاصل کار ما زدند زیر خنده و رفتند.این درد را نمی دانستیم به کجا ببریم!؟

عاشقانه مولانا

چهار شنبه, 11 می, 2011

گر جان عاشق دم زند،آتش در این عالم زند

وین عالم بی اصل را،چون ذره ها بر هم زند

عالم همه دریا شود،دریا ز هیبت لا شود

آدم نماند و آدمی،گر خویش با آدم زند

دودی براید از فلک،نی خلق ماند نی ملک

زان دود ناگه آتشی،بر گنبد اعظم زند

بشکافد آندم آسمان،نی کون ماند نی مکان

شوری درافتد در جهان،وین سور بر ماتم زند

گه آب را آتش برد،گه آب آتش را خورد

گه موج دریای عدم،بر اشهب و ادهم زند

خورشید افتد در کمی،از نور جان آدمی

کم پرس از نامحرمان،آنجا که نامحرم زند

مریخ بگذارد نری،دفتر بسوزد مشتری

مه را نماند مهتری،شادی او بر غم زند

افتد عطارد در وحل،آتش درافتد در زحل

زهره نماند زهره را،تا پرده خرم زند

نی قوس ماند نه قزح،نی باده ماند نی قدح

نی عیش ماند نی فرح،نی زخم بر مرهم زند

نی آب نقاشی کند،نی باد فراشی کند

نی باغ خوش باشی کند،نی ابر نیسان نم زند

نی درد ماند نی دوا،نی خصم ماند نی گوا

نی نای ماند نی گوا،نی چنگ زیر و بم زند

اسباب در باقی شود،ساقی به خود ساقی شود

جان ربی الاعلی گود،دل ربی الاعلم زند

روایت چهلم

چهار شنبه, 26 ژانویه, 2011

شیخ ما می گوید:

بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند.دروازه بهشت باز شد و فرشته ها پیش از هر کس جوانمرد را فراخواندندتا وارد بهشت شود.

بهشتیان اعتراض کردند و چرایش را پرسیدند و گفتند:مگر جوانمرد چه کرده است که پیش از دیگران به بهشت می رود؟

فرشته ها گفتند:نمی دانید که او چه کرده است؟خداوند به همگان فکرت داد اما او توانست از فکرت به محبت برسد و از محبت به هیبت و از هیبت به حکمت.اما نیکو آن بود که او از حکمت به شفقت رسید.شما نبودید و نمی دانید که او با شفقتش چه می کرد.او بود که شب و روز برای مردم دعا می کرد و می خواست به جای همه مردم بمیرد تا هیچکس طعم مرگ را نچشد،او بود که می خواست حساب همه مردم را از او بکشند تا در قیامت حسابی برای کسی نماند،او بود که از خدا خواهش می کرد به جای همه مجازات گردد تا دوزخ از گناهکاران خالی بماند.حالا بهشت و نوبت اولین،کمترین چیزی است که باید به او داد.

**********

جوانمرد،اما بهشت و نوبت اول را قبول نکرد.او از میان همه پاداشها،تنها خشنودی خدا را برداشت و بهشت و نوبتش را هم به دیگران بخشید.