برچسب ها بـ ‘هیاهو’

چه دانم من کیم؟

دوشنبه, 6 ژانویه, 2020

چه دانم که کیم من در هیاهوی زمانه
مرادی یا مریدی،سالکی گمگشته راهی
اسیری،عاشقی، مستی ز غوغای حریفان
یکی مجنون خسته از سفرهای فراوان
اگر روزی وصال یار دیرین حاصلم شد
ز او پرسم چرا این رنج هستی قسمتم شد؟
ز چه آوردیم دراین سرای پر ز نیرنگ و ریایی
نمی خواهم، نمی دانم که از من تو چه خواهی؟
من انسانم،وجودی بس هوسباز و گنهکار
پناهم ده ،مران از درگهت در این شب تار
چنان سرگشته و گیجم در این دنیای واهی
ندارم اختیار و انتخاب، خواهی نخواهی

مقالات 107

یکشنبه, 27 آگوست, 2017

از دکتر محمود سریع القلم 1

تا به‌حال فرصت کرده‌اید فکر کنید چرا کشورهای شرق آسیا در آرامش، کار و زندگی می‌کنند؟ هم در داخل به تفاهم رسیده‌اند و هم با محیط خارجی. آن‌ها کدام راه را انتخاب کرده‌اند؟ با توجه به تاریخ و حساسیت‌های ملی و هویتی، عموم این کشورها در یک مسیر مطمئن، هم در حال پیشرفت هستند و هم منطقه‌ای بهم تنیده و صلح‌آمیز ایجاد کرده‌اند. در عین حال، تنش‌ها و اختلافات خود را دوجانبه و چندجانبه و بدور از هیاهو، مدیریت می‌کنند.
طبق آمار شش ماه گذشته، ۳۹ بانک چینی، ژاپنی و کره جنوبی، رویهم ۳۷ تریلیون دلار سرمایه دارند. بزرگترین بانک جهان، بانک صنعتی و تجاری چین با ۳٫۶ تریلیون دلار سرمایه است. کره‌ جنوبی با ۷ بانک و دو تریلیون دلار سرمایه در میان ۱۵ کشور برتر دنیاست. در مقابل، ۳۷ بانک آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان، ۳۳ تریلیون دلار سرمایه در اختیار دارند. بزرگترین بانک در میان کشورهای خاورمیانه، بانک ملی قطر با ۱۹۰ میلیارد دلار سرمایه است.
پاسخ به سئوال‌های فوق این متن می‌تواند از زوایای مختلف ارائه شود. اما آنچه مطالعات علمی به ما می‌گوید از این قراراست: عموم کشورهای آسیایی، به نوعی تفاهم داخلی رسیده‌اند.

از شفیعی کدکنی

دوشنبه, 24 جولای, 2017

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟

شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟

میخزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان

نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازار تو ، میدان سپاه دشمن

شیهه اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

گرد غم ریخته سرتاسر بام و در تو

تا بشوید ز رخت ، نم نم بارانت کو؟

سوت و کورست شب و میکده ها خاموشند

نعره و عربده باده گسارانت کو؟

چهره ها در هم و دلها همه بیگانه ز هم

روز و پیوند و صفای دل یارانت کو؟

آسمانت ، همه جا ؛ سقف یکی زندان است

روشنای سحر این شب تارانت کو؟

ای عشق

دوشنبه, 22 فوریه, 2016

ای عشق تو آرام دل و مرهم جانی

پیکان به تن دلشدگان را تو کمانی

ای عشق، اسیرم به هیاهوی شیاطین

باید که مرا زین قفس تنگ برهانی

صد فرقه و آیین و مکاتب بنمودند

آنان که به خلوت بده اند قاتل و جانی

ای عشق مرا هم نفس و مونس جان باش

آخر نه مگر عرش خدا را تو مکانی؟

ما گمشده در برزخ این کون و مکانیم

تنها تو ره منزل جانانه بدانی

کوچه مردها 167

چهار شنبه, 9 سپتامبر, 2015

روز نهم آذر 1354 بود و من در کلاس زبان مشغول امتحان میان ترم زبان بودم.در آن زمان از وجود معلمان خارجی انگلیسی زبان در دانشگاه ها برای امر آموزش زبان خارجی استفاده می کردند و معمولا جوانان و افرادی که به پول نیاز داشتند ،چند سالی را به ایران می آمدند و به خاطر حقوق خوبی که می گرفتند به این کار مشغول می شدند.
معلم آن ترم هم آقا پسر جوان موبور بیست و چهار پنج ساله ای بود که اگر چشمان و مویش همرنگ چشمها و موی ما بود،همه فکر می کردند که او هم یکی از دانشجویان همان دانشگاه است!به هرحال سخت در حال پاسخ دادن به سوالات بودم که ناگهان دیدم سرو صدا و هیاهوی عجیبی همراه با صدای پی درپی شکستن شیشه ها به راه افتاد و همه با کنجکاوی از پنجره ها به نگاه کردیم.
گروهی از بچه ها که بعضی از آن ها هم با کلاه های پشمی بلند که تا پایین دهانشان پایین می آمد و فقط دو سوراخ جلوی چشمانشان داشت،باهم حرکت می کردند و هر چه شیشه در و پنجره سر راهشان بود با سنگ و آجر می شکستند و شعار می داند:دانشجوی زندانی آزاد باید گردد.
هم همه ما دانشجوهای ترم اولی و هم استاد بسیار جوانمان اولین بار بود که با صحنه تظاهرات دانشجویی روبرو می شدیم و همه حسابی بهت زده بودیم و ترس به جانمان چنگ انداخته بود.
به دقیقه ای نکشید که سر و کله پلیس گارد دانشگاه با کلاهخود و جلیقه و سپر و باتوم پیدا شد و روبروی بچه ها آرایش جنگی گرفتند!استاد جوان ما با دیدن این صحنه حسابی دست و پایش را گم کرد و بدون اینکه به ما چیزی بگوید از کلاس بیرون دوید و به سمت دپارتمان زبان که چند هموطن دیگرش هم آنجا بودند،دوید و رفت!ما ماندیم و ورقه های امتحان نیمه کاره.
به این ترتیب ما هم ورقه های امتحانی را رها کردیم و با احتیاط برای تماشا به محوطه رفتیم.تظاهر کننده ها با دیدن پلیس ،شروع به پرتاب سنگ و پاره آجر به سمت آنها کردند و گارد هم با گرفتن سپرها مقابل بدنشان شروع به پیشروی به سمت آنها کردند.ناگاه یکی از دانشجویان تظاهر کننده با تمام وجود فریاد کشید:پلیس تو بی گناهی، فرمانده ات قاتل است.و در این لحظه بود که گاردی ها هم فریاد کشان در حالی که باتوم ها را در هوا می چرخاندند به سمت آنها هجوم بردند.بچه ها شروع به فرار کردن نمودند و اینجا بود که من یکی از شیرین کاری های گارد دانشگاه را به چشم دیدم.باتوم را بین پاهای یکی از فرارکنندگان می انداختند و به این ترتیب آن فرد زمین می خورد و به سرش می ریختند و در حالی که او را به شدت می زدند با خود می بردند.با همین ترفند دوتا از بچه ها را دستگیر کردند.
وقتی هم که سر و صداها خوابید،اعلام کردند که امروز دانشگاه تعطیل است و همه باید آنجا را ترک نماییم.دم درب خروجی دانشگاه ،فرمانده گارد دانشگاه ایستاده بود و کارت یکی یکی ما را با صورتمان تطبیق می داد و هر کدام از بچه را که کفش کتانی پوشیده بودند یا به او مشکوک می شد،بازداشت می کرد!

خدا را بخوان

شنبه, 14 ژوئن, 2014

در هیاهوی زندگی دریافتم
چه دویدنها که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم
چه غصه ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالیکه قصه کودکانه ای بیش نبود
دریافتم که کسی هست
که اگر بخواهد می شود و اگر نخواهد،نمی شود
به همین سادگی
کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم
فقط او را می خواندم

چرا ما خامشیم؟

دوشنبه, 17 دسامبر, 2012

در نمایشگاه دنیا می دویم و سرخوشیم

با تماشای عروسکهای زیبا دلخوشیم

هر زمان در گوشه ای مشغول کالایی شویم

با تعجب می کنیم سیر،دائما در کاوشیم

آنچنان در زرق و برق این جهان حیران شدیم

دین دل را وانهادیم بهر او،ما بیهشیم

یار با ما،هوش و عقل و تربیت هم همچنین

پس چرا ما هم نباید جان خود را برکشیم؟

سهم خود از خدمت یاران نباید کرد ادا؟

در میان این هیاهوها،چرا ما خامشیم؟

واگویه ها 35

سه شنبه, 4 دسامبر, 2012

بزرگی نصیحتمان کرده که:هر شب با خود خلوت نمایید

و خود را ارزیابی نمایید

اما مدتهاست که می ترسیم با خود خلوت نماییم

ترس از آنچه که با خود و دیگران نموده ایم

پس به دیگران پناه می بریم و هیاهو و غوغا می کنیم

آنقدر که از خستگی از پا بیافتیم و صبح بیدار شویم

و خوشحال از اینکه شبی دیگر این کار را به تاخیر انداختیم!