برچسب ها بـ ‘هویدا’

کوچه مردها 181

چهار شنبه, 27 آوریل, 2016

برگردیم به وقایع اجتماعی که به سختی شکل گرفت اما هرروز سرعت بیشتری در ایجاد تحول در جامعه پیدا نمود.
یکی از بزرگترین اتفاقات در آن زمان تغییر نخست وزیر بود.
بیش از سیزده سال بود که “هویدا”نخست وزیر ایران بود و چنان مراتب جان نثاری خود را به شاه خوب انجام می داد که همه فکر می کردند او تا زنده است ،نخست وزیر خواهد ماند.اما یکی از ویژگی های دیکتاتورها معمولا این است که چون به خطر بیافتند از قربانی کردن نزدیکترین کسان خود هم ابایی ندارند و شاه هم برای اینکه چنین وانمود کند که به دنبال مقصر یابی و تغییرات در پی اعتراضات مردمی است،ناگهان”جمشید آموزگار” وزیر نفت چند سال گذشته را نخست وزیر ایران نمود و هویدا را به سمت وزیر دربار منصوب نمود.
او می خواست به این ترتیب از خشم مردم نسبت به حکومت خود بکاهد و از طرف دیگر پاسخی مثبت به خواسته آمریکا و اروپا در راستای باز کردن فضای سیاسی ایران بدهد،اما همین امر مردم را به این نتیجه رساند که راه درستی را در پیش گرفته اند و ادامه فشارها و اعلام نارضایتی ها به جواب خواهد رسید.
حالا دیگر ابراز نارضایتی ها از زمزمه و گفتارهای درگوشی در خانه و مهمانی ها به فریادهای خیابانی و اعلامیه و اعتراضات رسمی تبدیل شده بودند و همه تغییرات ظاهری در فرم ها و شکل های حکومتی نه تنها آبی بر آتش مردمی نمی ریخت بلکه همچون نفت به شعله ور شدن بیشتر این اعتراضات کمک می کرد که در قسمت های بعدی به چندین وجه آن اشاره خواهم نمود.
به هر حال در مورد تغییر نخست وزیر همین قدر بدانید که پس از دوران طولانی نخست وزیری هویدا،نفرات بعدی نتوانستند به مدت طولانی در این موقعیت بمانند و طی یک سال چندین نخست وزیر مثل شریف امامی و ازهاری و بختیار پی در پی جای خود را به دیگری می دادند تا نهایتا رژیم شاهنشاهی سقوط کرد.مردم در تظاهرات خیابانی فریاد می زدند:
ما می گیم شاه نمی خواهیم،نخست وزیر عوض می شه
ما می گیم خر نمی خواهیم،پالون خر عوض می شه!

کوچه مردها 152

چهار شنبه, 31 دسامبر, 2014

اگر اشتباه نکنم سال 1349 بود که دولت هویدا و شهرداری تهران تصمیم به گران کردن بلیط اتوبوس از دو ریال به پنج ریال گرفتند و این بهانه ای شد برای مردمی که به شدت از نظام وقت کینه داشتند.
ابتدا داد و بیداد در ایستگاه های اتوبوس و باجه های بلیط فروشی آغاز شد و به فاصله چند روز یک حرکت سازماندهی شده از طرف دانشجویان دانشگاه ها شروع شد که به خوبی ضعف ساواک و نظام شاهی را نمایان کرد.
ترتیب کار به این صورت بود که اتوبوسی در ایستگاهی برای پیاده و سوار کردن مسافرین می ایستاد و در همین حال ناگهان از گوشه ای ،یکی دو نفر که پنهان شده بودند فریاد کنان شروع به پرتاب سنگ به شیشه های جلوی اتوبوس می کردند.راننده اتوبوس هم سرش را روی فرمان اتوبوس خم می کرد و سرش را بوسیله دستهایش می پوشاند و مسافران جلو هم خود را خم می کردند تا سنگ ها و خرده شیشه ها به آنها برخورد نکند.
پس از شکسته شدن شیشیه ها و با یکی دو شعار، دانشجویان به سرعت پابه فرار می گذاشتند و راننده سرش را بلند می کرد و با کمک مسافران جلوی اتوبوس را تمیز می کردند و همه شاد و خندان به طرف ایستگاه بعدی حرکت می کردند!
حتی یک مورد موفق به دستگیر کردن دانشجوها نشدند،چون کسی با ایشان همکاری نمی کرد. بعد از حدود یک هفته بهای بلیط اتوبوس به همان دو ریال برگشت و اوضاع آرام شد و مردم حرف خود را به کرسی نشاندند،اگرچه بعد از یک ماه ،مسیر های هر خط اتوبوس را نصف کردند و هر خط سابق را به دو خط جدید تقسیم کردند و عملا مردم برای رفت و آمد سابق به جای دو ریال،چهار ریال پرداخت کردند!