برچسب ها بـ ‘هوس’

عقل و عشق 4

چهار شنبه, 16 آگوست, 2017

به نظر من بزرگترین و بهترین نعمت الهی توبه پذیری و روحیه گذشت و رحم به بندگانش می باشد. به این ترتیب در هر موقعیت و زمان و وضعیتی می توان به دامان خوبی ها و لذت از نعمتهای موجود این عالم،بازگشت.
با گناهانی زیاد باز هم به درگاهم بیا
خانه رحمت درش باز است،بی خجلت بیا
من تورا عاشق بدم کاوردمت در این جهان
عشق من دوری مکن از من،به سوی من بیا
گر دو روزی رنگ و روی این سرا دادت فریب
چون شدی نادم ز رفتارت،رهایش کن بیا
نادمان از بی گناهان نزد من عالی ترند
ای پشیمان از گناهان،بر سر خوانم بیا
من تو را با رحمتم راضی و تطهیرت کنم
در کنارم جای تو خالی است،نزدیکم بیا
بی گنه در این زمان هرگز نبینی جان من
تکیه کن بر لطف من،با توبه و شادی بیا
و به یاد داشته باشید که عشق و هوس آنقدر در ابتدا به هم شبیه اند که هردو را ممکن است یکی بدانیم،اما اینگونه نیست. هوس،عشقی کور است که نهایتا به انزجار و نفرت می انجامد.
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود،عاقبت ننگی بود
به خداوند سبحان پناه ببریم. او بهترین معشوق است.

حیرانیم!

دوشنبه, 22 می, 2017

چشم بگشا و ببین خلق جهان حیرانند
جملگی در پی اوهام و هوس می رانند
کس نداند که چرا پای در این خاک نهاد
همه عالم و هستی،ملک خود می دانند
کار ما خوردن و آسودن وبیعاری نیست
ای خوش آنان که جهان را چو پلی می دانند
چند روزی به جهان خدمت محرومان باش
همچو آنان که به دلهای گرفتار امید می کارند

قفس زندگی

دوشنبه, 16 فوریه, 2015

اين قفس زندگي جامه اي از درد بود
كز پي صدها هوس بر تن روح مي كشيم
روح چه با سادگي بر همه لبخند زند
ما چه عبوس ونژند تيغ به هم مي كشيم
نيم وجود همه بارقه اي از خداست
ليك به بازار دهردشنه به آن مي كشيم
عشق و وفاي به خلق خواست خداوند ماست
ليك زفرمان او ما چه عناني كشيم
نورخداساطع است ملك خدا روشن است
ليك صدافسوس كه ماخانه به شب مي كشيم

قفس زندگی

دوشنبه, 14 اکتبر, 2013

اين قفس زندگي، جامه اي از درد بود

كز پي صدها هوس، بر تن روح مي كشيم

روح چه با سادگي، بر همه لبخند زند

ما چه عبوس ونژند، تيغ به هم مي كشيم

نيم وجود همه، بارقه اي از خداست

ليك به بازار دهر،دشنه به آن مي كشيم

عشق و وفاي به خلق ،خواست خداوند ماست

ليك زفرمان او، ما چه عناني   كشيم

نورخداساطع است ، ملك خدا روشن است

ليك صدافسوس كه ما،خانه به شب مي كشيم

کیستم من؟

دوشنبه, 28 می, 2012

 

کیستم من؟

غرق در هوس ها

دربند لحظه ها و قفس ها

کیستم من؟

یک پاره پوش تندخوی

آواره ویرانه گرد زشت روی؟

کیستم جز بیکران خستگی؟

شرمنده در دامان رنج بندگی

کیستم من؟

هردم گناه و معصیت

از مردمی تنها نشانی عاریت

کیستم من؟

خجلت ز من خجلت زده

افتاده ام در بتکده

سجده میان میکده

بیچاره ام،بیچاره ام

هستم اگر برپا شوم

مستم اگر رسوا شوم

امید ما را ماندنی است

پیمانه های هردمی است

باید شوم یک بی بدیل

مشتاق بر من سلسبیل

این خاک بر ما تنگ بود

ماندن درونش ننگ بود

ما را کشانید بر زمین

سودای لذت در کمین

هان کیستم؟

در جان و تن روح خدا

مشتاقی از ماده جدا

مست اهورایی نشان

شهره به نیکی در جهان

 

سهراب ربیعی

 

 

 

 

 

 

 

از دکتر شریعتی

دوشنبه, 13 فوریه, 2012

از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد!

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!
گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.

مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی.

خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،
جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،
خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،
تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.

بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه.

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و
همه گمان میکنند که من میرقصم.

نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ،
راهم را خودم انتخاب می کنم.

دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!

در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در موقع خود
چون دشمنان بی ریا بودند.

خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند
که در خودش وجود دارد.

 

 

 

خدادل

دوشنبه, 2 ژانویه, 2012

قید دنیازدن و دل به خدا دادن را

کار کمتر صنمی ،در خم دوران بینم

پشت پا بر هوس و حشمت و آمال جهان

در کدامین دل فارغ ز هیاهو بینم؟

دل بود خانه خالق که کند تکیه بر آن

لیک کمتر زخدا،نام و نشانی بینم

جان ما در عطش مهر الهی سوزد

روح را دربدر و دور ز اصلش،بینم

ای خوش آن دل که رهد از همه چیز

تا که فریاد کند،نور خدا را دیدم

از ابوسعید ابوالخیر

چهار شنبه, 22 دسامبر, 2010

چندانکه ستاره است بر چرخ کبود

از ما به بر دوست،سلامست و درود

**********

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را

این آتش عشق است،نسوزد همه کس را

**********

ای خالق هر بلند و پستی

شش چیز عطا کن زهستی

ایمان و امان و تندرستی

علم و عمل و فراخ دستی

**********

ما را نبود دلی که کارآید ازو

جز ناله که هردمی هزار آید ازو

چندان بگریم که کوچه ها گل گردد

نی روید و ناله های زار آید ازو

**********

افسوس که عاقبت اندیش نه ایم

داریم لباس فقر و درویش نه ایم

این کبر و منی جمله از آنست که ما

قانع به نصیب و قسمت خویش نه ایم

**********

در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست

از باده مستی تو پیمانه خورست

فارغ زجهانی و جهان غیر تو نیست

بیرون زمکانی و مکان از تو پرست