برچسب ها بـ ‘هنر’

نقد و تحلیل جباریت 46

یکشنبه, 19 جولای, 2020

شايد تاكنون در خصوص هنر دولت مرد بودن، زياد گفت وگو شده وحتي به آن بيش از اندازه به ا داده شده باشد. با اين وجود بايد گفت كه حاكمان خودكامه در اين خصوص نيز به ندرت از خود قابليت و استعداد خوبي نشان داده اند، هر چند در ظاهر همواره از كفايت و كارداني آ ن ها سخن گفته مي شود. رسم بر اين است كه هر عمل ارزشمندي را به آن ها نسبت مي دهند و آنان را بنيان گذار هر حركت مثبت و عمل صالحي مي دانند. گويا تفاوت نمي كند كه چه كساني كار را انجام مي دهند، چرا كه به هر حال اين حاكم خودكامه است كه خود را عامل هر موفقيتي جلوه مي دهد.
واقعيت اين است كه بدون شك سهم حاكم خودكامه در امور مربوط به دولت مردان از سهم دولتمردان ديگر نيز كمتر است . از طرفي ديگرترازنامة آقايان دولتمرد در امور مربوط نيز چيزي جز سرپوش گذاردن برزحمات عاملان و كارگزاران اصلي اين امور نيست، با اين وجود اين نكته را بايد تأييد كرد كه تمامي خودكامگان تاريخ در يك مورد استعداد و كفايت خاصي از خود نشان داده و موفق عمل كرده اند و آن انتقال بازي هاي سياسي موفق داخلي به عرصة سياست خارجي است، يعني زمينه هايي كه حاكم خودكامه به دليل حملة ناگهاني پيما ن شكني خيانت و خشونت مطلق موفقيت كسب كرده است.
در چنين موقعيت هايي ميزان موفقيت و پيروزي او به طور طبيعي با شرايط و اوضاع طرف مقابلشان (يعني شرايط مخالفان ) نيز ارتباط تنگاتنگ دارد. اما با اين وجود حاكمان خودكامه در چنين زمينه هايي چيره دست ومجربند. البته موفقيت چنين روش هايي مشروط به اين است كه كشورهاي همسايه به ذات و عمل كرد روش هاي مربوط پي نبرده باشند . در غير اين صورت نقطه قوت فوق به نقطه ضعف مبدل مي شود. اما مردم كشورهاي همسايه بسيار سريع تر از مردم داخل كشور به معنا و انگيزة اصلي به كارگيري چنين روش هايي پي مي برند. چرا كه آن ها براي تفكر و تحقيق وبررسي مسائل مربوط از آزادي لازم برخوردار بوده و مي توانند با تجزيه وتحليل اوضاع به استنتاج پرداخته و تصميم گيري كنند. شايد بدين دليل بوده است كه حاكمان خودكامه هميشه در شروع كارشان در قلمرو سياست خارجي با موفقيت هاي شگرفي روبرو بوده اند. اما همين پيروزي هاي اوليه سرانجام به شكستهاي مفتضحانه اي منجر شده است.

ایران و ایرانی 82

چهار شنبه, 6 می, 2015

به نظر نگارنده آموزش‌هاي لازم براي كودكان اين مرز و بوم بايد حول شش محور زير باشد:

1- دروس علمي تئوريك مانند رياضيات،‌ علوم تجربي (ماند فيزيك، شيمي، كامپيوتر و…)، ادبيات فارسي
2- دروس علمي براي دروس تجربي در كارگاه‌ها ي مجهز
3- زبان عربي و قرآن
4- يك زبان زنده بين‌المللي
5- ورزش
6- هنر
ارزش هيچ يك از اين موضوعات شش‌گانه از يكديگر كمتر نمي‌باشد. از نظر فيزيكي و سخت‌افزاري نيز بايد آموزش‌ها به سمت عدم استفاده از كتاب و كاغذ و قلم و استفاده از رايانه و در محيط جهاني اينترنت صورت پذيرد.
به اين ترتيب دانش آموز مجبور به آشنايي با آخرين تغييرات روز در علم مورد نظر خود خواهد بود و از منظر آموزش جاري كشور مانند اين است كه هر سال كتابهاي درسي‌اش با توجه به پيشرفت جهان در هر زمينه تغيير اساسي كرده است.
زمانهاي آموزش روزانه، حداقل هشت ساعت در روز باشد و در كنار فعاليتهاي آموزشي حول محورهاي ذكر شده، دانش آموزان با فعاليتهاي اجتماعي مانند اردوها و مسابقات ورزشي و … آماده ورود به جامعه رقابتي فرداي خود، خواهند گرديد.

مردانه زی!

شنبه, 10 ژانویه, 2015

عاشق شدن ،هنر نیست
عاشق ماندن،کار مردان است
رنج کشیدن همراه ناله،مهم نیست
با دلی خونین،لبخند زدن کار مردان است
بیمار بودن ،مهم نیست
در رنجوری،عصای دست نیازمند بودن کار مردان است
مردانه زی!

ایران و ایرانی 74

چهار شنبه, 5 نوامبر, 2014

سعادت این تجربه را داشته ام که با تغییرات لازمه در نیروی انسانی یک سازمان و جایگزینی افراد متخصص تر و پر انگیزه تر برای خدمت بجای افراد نامناسب قبلی در ترکیب محصولات و تغییر کیفیت و کمیت آن ها به نتایج بسیار درخشانی برسم و هم خود احساس نمایم که دین خود را به کشور ادا نموده ام و هم مردم کشورم از محصولات و خدماتی بیشتر و بهتر از وضعیت سابق برخوردار گردند که حق هر ملتی هم همین است.
بروز این پدیده در همه وجوه اجتماعی همچون سیاست و صنعت و هنر و ورزش همچون خوره ای به جان آنها افتاده و جامعه را از برخورداری از بهترین نتایج محروم می سازد و اینجاست که باید همچون امیر کبیر کاری کرد و مامور سفارش شده عمه ناصرالدین شاه را بسرعت برکنار می نماید و طی نامه ای نیز به پادشاه خود یعنی کسی که او را منصوب نموده است می نویسد:
الساعه دستور دادم حاکم فلانجا را که به توصیه عمه خانم خود حکم داده بودید معزول نمایند و با توسری خارجش کنند تا بدانید که مملکت داری با عمه بازی و فامیل بازی به سامان نمی رسد.

آتش بدون دود 16

یکشنبه, 31 آگوست, 2014

گریه ،چه نعمتی است واقعا!
گمان می برم که اگر خداوند،صد هزارگونه خنده می آفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت،قلب،حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی آورد.
گریه ،چه نعمتی است واقعا – برای آنکس که قلبی دارد.
*******************************
تا غم مردم داری،و تا مردم ،غم دارند،آسایش،خوابی است و رویایی
**********************************
من مطمئن هستم که در هیچ شرایطی،مردم اروپا و آمریکا،به سود مظلوم وارد میدان نمی شوند.امید بستن به اینکه روزی،غرب،حقیقتا و صمیمانه از آزادی دفاع کند و یا دردهای ما را بفهمد،احمقانه ترین امید زندگی ماست.
*********************************
خلق عشق مسئله ای نیست،حفظ عشق مسئله است.
عاشق شدن مهم نیست،عاشق ماندن مهم است.
عاشق شدن حرفه بچه هاست،عاشق مانده هنر دلاوران و مردان
دوام عشق،دوام زیبایی و شکوه عشق است

سلسله مباحث مدیریتی 9

سه شنبه, 26 آگوست, 2014

دکتر سریع القلم می گوید:
بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه، ویلا و اتومبیل به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.
این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.
نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد

از دکتر محمود سریع القلم

سه شنبه, 4 مارس, 2014

بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه، ویلا و اتومبیل به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.

این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد

غافلیم!

یکشنبه, 10 نوامبر, 2013

اغلب فکر می کنیم

 اینکه به یاد کسی هستیم

 منتی است بر گردن آن شخص

غافل از این که

  اگر به یاد کسی هستیم؛

 این هنر اوست نه ما

 به یاد ماندنی بودن

 بسیار مهم تر از به یاد بودن است

 به یادتونم،ای همه خوب های عالم