برچسب ها بـ ‘هنر’

ایران و ایرانی 82

چهار شنبه, 6 می, 2015

به نظر نگارنده آموزش‌هاي لازم براي كودكان اين مرز و بوم بايد حول شش محور زير باشد:

1- دروس علمي تئوريك مانند رياضيات،‌ علوم تجربي (ماند فيزيك، شيمي، كامپيوتر و…)، ادبيات فارسي
2- دروس علمي براي دروس تجربي در كارگاه‌ها ي مجهز
3- زبان عربي و قرآن
4- يك زبان زنده بين‌المللي
5- ورزش
6- هنر
ارزش هيچ يك از اين موضوعات شش‌گانه از يكديگر كمتر نمي‌باشد. از نظر فيزيكي و سخت‌افزاري نيز بايد آموزش‌ها به سمت عدم استفاده از كتاب و كاغذ و قلم و استفاده از رايانه و در محيط جهاني اينترنت صورت پذيرد.
به اين ترتيب دانش آموز مجبور به آشنايي با آخرين تغييرات روز در علم مورد نظر خود خواهد بود و از منظر آموزش جاري كشور مانند اين است كه هر سال كتابهاي درسي‌اش با توجه به پيشرفت جهان در هر زمينه تغيير اساسي كرده است.
زمانهاي آموزش روزانه، حداقل هشت ساعت در روز باشد و در كنار فعاليتهاي آموزشي حول محورهاي ذكر شده، دانش آموزان با فعاليتهاي اجتماعي مانند اردوها و مسابقات ورزشي و … آماده ورود به جامعه رقابتي فرداي خود، خواهند گرديد.

مردانه زی!

شنبه, 10 ژانویه, 2015

عاشق شدن ،هنر نیست
عاشق ماندن،کار مردان است
رنج کشیدن همراه ناله،مهم نیست
با دلی خونین،لبخند زدن کار مردان است
بیمار بودن ،مهم نیست
در رنجوری،عصای دست نیازمند بودن کار مردان است
مردانه زی!

ایران و ایرانی 74

چهار شنبه, 5 نوامبر, 2014

سعادت این تجربه را داشته ام که با تغییرات لازمه در نیروی انسانی یک سازمان و جایگزینی افراد متخصص تر و پر انگیزه تر برای خدمت بجای افراد نامناسب قبلی در ترکیب محصولات و تغییر کیفیت و کمیت آن ها به نتایج بسیار درخشانی برسم و هم خود احساس نمایم که دین خود را به کشور ادا نموده ام و هم مردم کشورم از محصولات و خدماتی بیشتر و بهتر از وضعیت سابق برخوردار گردند که حق هر ملتی هم همین است.
بروز این پدیده در همه وجوه اجتماعی همچون سیاست و صنعت و هنر و ورزش همچون خوره ای به جان آنها افتاده و جامعه را از برخورداری از بهترین نتایج محروم می سازد و اینجاست که باید همچون امیر کبیر کاری کرد و مامور سفارش شده عمه ناصرالدین شاه را بسرعت برکنار می نماید و طی نامه ای نیز به پادشاه خود یعنی کسی که او را منصوب نموده است می نویسد:
الساعه دستور دادم حاکم فلانجا را که به توصیه عمه خانم خود حکم داده بودید معزول نمایند و با توسری خارجش کنند تا بدانید که مملکت داری با عمه بازی و فامیل بازی به سامان نمی رسد.

آتش بدون دود 16

یکشنبه, 31 آگوست, 2014

گریه ،چه نعمتی است واقعا!
گمان می برم که اگر خداوند،صد هزارگونه خنده می آفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت،قلب،حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی آورد.
گریه ،چه نعمتی است واقعا – برای آنکس که قلبی دارد.
*******************************
تا غم مردم داری،و تا مردم ،غم دارند،آسایش،خوابی است و رویایی
**********************************
من مطمئن هستم که در هیچ شرایطی،مردم اروپا و آمریکا،به سود مظلوم وارد میدان نمی شوند.امید بستن به اینکه روزی،غرب،حقیقتا و صمیمانه از آزادی دفاع کند و یا دردهای ما را بفهمد،احمقانه ترین امید زندگی ماست.
*********************************
خلق عشق مسئله ای نیست،حفظ عشق مسئله است.
عاشق شدن مهم نیست،عاشق ماندن مهم است.
عاشق شدن حرفه بچه هاست،عاشق مانده هنر دلاوران و مردان
دوام عشق،دوام زیبایی و شکوه عشق است

سلسله مباحث مدیریتی 9

سه شنبه, 26 آگوست, 2014

دکتر سریع القلم می گوید:
بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه، ویلا و اتومبیل به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.
این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.
نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد

از دکتر محمود سریع القلم

سه شنبه, 4 مارس, 2014

بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه، ویلا و اتومبیل به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.

این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد

غافلیم!

یکشنبه, 10 نوامبر, 2013

اغلب فکر می کنیم

 اینکه به یاد کسی هستیم

 منتی است بر گردن آن شخص

غافل از این که

  اگر به یاد کسی هستیم؛

 این هنر اوست نه ما

 به یاد ماندنی بودن

 بسیار مهم تر از به یاد بودن است

 به یادتونم،ای همه خوب های عالم

ایران و ایرانی 32

یکشنبه, 9 دسامبر, 2012

تا بدینجا با سیری در تاریخ سعی کردیم از گذشته فرهنگی و تاریخی خود تا حد مقدور آگاه گردیم و به بررسی فرهنگ خود بپردازیم.اکنون سوال این است:

چگونه می توان اقدام به اصلاح و بهبود مستمر فرهنگی در ایران نمود؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا باید به تعریف “فرهنگ” دست یازید تا با برداشتی مشترک از این مفهوم ،سعی در ارائه راه حل نمود.

ابتدا به واژه شناسی این  کلمه می پردازیم:

فرهنگ:

فرهنگ واژه‌ای است که معانی گوناگونی دارد. برای مثال، در ۱۹۵۲ آلفرد کلوبر(Alfred Kroeber) و کلاید کلاکهون (Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریفCulture: A Critical Review of Concepts and Definition با گردآوری ۱۶۴ تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده می‌انجامد:

  • برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد.
  • الگوی یکپارچه از دانش، عقاید و رفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد.
  • مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعریف می‌کند.

فرهنگ فارسی معین، فرهنگ را مرکب از دو واژه فر و هنگ به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است

هنگامی که مفهوم فرهنگ، برای نخستین بار، در سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی، در اروپا به کار گرفته شد، بر فرایند کشت و زرع یا ترویج در کشاورزی و باغبانی دلالت داشت. چنانکه واژه انگلیسی این مفهوم، از واژه لاتین کالتورا cultura از کولر colere، ریشه گرفته است که به معنای کشت کردن، زراعت و ترویج است.

در آغاز سده نوزدهم میلادی، این مفهوم، بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد (به ویژه در حین آموزش) استوار بود و سپس، در تأمین آرزوهای ملی یا ایده آل‌ها دلالت داشت. در نیمه سده نوزدهم میلادی، برخی از دانشمندان، واژه را برای ارجاع به ظرفیت جهان شمول بشری اطلاق کردند. فربه معنی کشیدن به بالا وهنگ به معنی ازقعر هرچیزی این کارروانجام دادن

در سده بیستم میلادی، فرهنگ به عنوان یک مفهوم محوری وکلیدی در انسان‌شناسی به کار رفت که همه پدیده‌های انسانی را دربر می‌گرفت و صرفاً نتیجه امور ژنتیکی به حساب نمی‌آمد. اصطلاح “فرهنگ” به ویژه در انسان‌شناسی آمریکایی دارای دو معنی بود:

  1. ظرفیت و گنجایش تکامل یافته بشر برای دسته بندی و بیان تجربیات به واسطه نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه
  2. راههای مشخصی که مردم براساس آن در نقاط مختلف جهان زندگی و تجربیات خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند و به شکلی خلاقانه دست به کنش می‌زنند. پس از جنگ جهانی دوم، اصطلاح، اگرچه با معانی مختلف، از اهمیت بیشتری دردیگر رشته‌ها و حوزه‌های علمی مثل جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی روانشناسی سازمانی و علوم مدیریتی برخوردار شد.

اجزای فرهنگ

دانش

علم یا دانش، ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعت، در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی. دانش یا علم دانش‌شناسی، با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد. به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازنده آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.

در یونان باستان، سقراط (۴۷۰-۳۹۹پ.م) پدر دانش فلسفه، سپس افلاطون (۴۲۷-۳۴۸ پ.م) و پس از او، ارسطو(۳۸۴-۳۲۲ پ.م)، به مخالفت با آراء پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات و برای درست اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.[۱۰] در قرن پانزدهم میلادی، پژوهشگران در اروپا و خاورمیانه، قفسه‌های غبارآلود ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند و نوشته‌هایی از نویسندگان کلاسیک، به دوره رنسانس رسید. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.

همزمان با گرایش به نوشتارهای کلاسیک، ارزش‌های فردی مورد توجه واقع شد که انسانگرایی نام گرفت. طرفداران این گرایش، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چه، مسایل انسانی را در نظر می گرفتند.انسانگرایی و رنسانس، از ایتالیا ظهور کردند. در رنسانس، گالیله(۱۵۶۴-۱۶۴۲ م.)، فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت یا متافیزیک) مستقل دانست. از آن پس، تکیه گاه فیزیک، خرد انسان بود. گالیله می‌گفت :

 

حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما، برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت، اشکال هندسی، یعنی دایره، بیضی، مثلث و امثالهم است.

 

پس از آن، تحت تأثیر افکار افلاطون، جریان فکری اصالت عقل، توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰ م)که پدر فلسفه جدید لقب گرفته، به وجود آمد. دکارت، خرد بشری را به جای کتاب مقدس، سنت پاپ، کلیسا و فرمانروا قرار داد. وی، با این کار خویش، سوژه بزرگی آفرید. یکی دیگر از اندیشمندان این جریان فکری، لایبنیتز (۱۶۴۶ – ۱۷۱۶) فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‌دان آلمانی، نخستین کسی بود که میان حقایق ضروری (منطقی) وحقایق حادث (واقعی) تمایز قائل شد. بعد از جدا شدن راسل و جی.ای.مور از ایده آلیست ها و با پیگیری ویتگنشتاین، از شاگردان راسل، اثبات گرایی شکل گرفت. طبق نظرات ایشان، معرفتی، معنادار و مطابق با واقع است که تحقیق پذیر تجربی باشد. به قول آگوست کنت، پدر پوزیتویسم، چون گزاره های متافیزیکی قابل تجربه حسی نیستند، فلذا، غیر علم هستند. این جریان فکری، توسط اعضای حلقه وین تأسیس شد و فلسفه‌ای را که به وجود آوردند که پوزیتویسم منطقی نام نهادند.

باورها

باورها یا اعتقادات، مجموعه ای از افکار هستند كه به زندگي، معنا مي بخشند. باورها، ادراك ما از هستي را مي سازند. چنین اندیشه می شود که باورها، نقش فرماندهی در مغز دارند و زماني كه فكر مي كنيد که امری درست است، باور شما، به مغز، فرمان مي دهد تا به دنبال آنچه باشد كه از اعتقادات شما، حمایت كند. ایدئولوژی، مجموعه‌ای است از نظرات، باورها و نگرش‌ها. این تعریف، از نظر اجتماعی، نسبی است.

اخلاق

 

هنر