برچسب ها بـ ‘هجرت’

مقالات 28

یکشنبه, 22 نوامبر, 2015

عرفان غربی و عرفان شرقی 8

تفاوت عرفان غربی با عرفان شرقی در این است که در یکی “خدا”محور همه چیز است و در دیگری “انسان”.

چندین سال است که در ایران، کتاب هایی با مضمون عرفان مدرن چاپ و هر زمان نویسنده ای در این عرصه به طور شاخص مطرح می شود. «کارلوس کاستاندا»، «کریشنا مورتی»، «پائولوکوئیلو» و «اوشو» از جمله چهره های مطرح در این زمینه هستند.
این عرفان ها نه بهشت دارند و نه دوزخ و نه جزا و نه پاداش، جذاب و مهیج هستند و از این نظر است که حتی قادرند، تحصیل کردگان متعهد و نماز خوان را هم جذب کنند. مثلا عرفان سرخ پوستی؛ در ایران رواج بیشتری پیدا کرده است. «پائولوکوئیلو» را مروج عرفان های سرخ پوستی می توان دانست. غلام رضا جلالی محقق و پژوهشگر، مهم ترین علت توجه جوانان را به آثار پائولوکوئیلو بیان مفاهیم عرفانی در قالب زیبا و جذاب می داند. به گفته وی، کوئیلو با ارائه زیبای مفاهیم عرفانی مانند پیروی از نشانه ها، بازگشت به خود، هجرت، استاد و عشق، مخاطبان بسیاری را از فرهنگ ها و آیین های مختلف جذب کرده است چون که این ها مفاهیمی هستند که در نهاد هر انسانی وجود دارند و تقریبا در تمام نحله های فکری و جوامع مختلف مورد توجه اند. جلالی درباره ویژگی های آثار پائولوکوئیلو می گوید: او روش مطرح نکرده است و علاقه ای هم به ارائه روش ندارد از سوی دیگر عرفان او فاقد خداست.

یا علی

دوشنبه, 6 جولای, 2015

گوشه ای بود،تو بودی و من و دل بودیم
بزم ما پیش تو یک عیش تمام معنا بود
من و دل فارغ و شاد و چه خوش احوال بودیم
گه بر لطف بدی،گه غضبت بر ما بود
ما که دیوانه و مفتون دو چشمت بودیم
در دل برق نگاهت اما،شرری با ما بود
دل دیوانه و من حلقه به گوشت بودیم
لیک معلوم نگشت خاطر تو با ما بود؟
ما در این کنج خرابات چه سرمست بودیم
لیک افسوس که هجرت،ز ازل با ما بود

من و تو

دوشنبه, 20 می, 2013

 

گوشه ای بود،تو بودی و من و دل بودیم

بزم ما پیش تو یک عیش تمام معنا بود

من و دل فارغ و شاد و چه خوش حال بودیم

گه بر لطف بدی،گه غضبت بر ما بود

ما که دیوانه و مفتون دو چشمت بودیم

در دل برق نگاهت اما،شرری با ما بود

دل دیوانه و من حلقه به گوشت بودیم

لیک معلوم نگشت خاطر تو با ما بود؟

ما در این کنج خرابات چه سرمست بودیم

لیک افسوس که هجرت،ز ازل با ما بود

خوش به حال من! 3

شنبه, 19 ژانویه, 2013

همه آنهایی که ایران را ترک کرده اند و به زندگی در غربتی هرقدر موفق پرداخته اند،برای این کار دلیلی داشته اند:

-به دلیلی از ایران گریخته اند.

-برای ادامه تحصیل و موثر تر بودن در جامعه هجرت کرده اند.

-برای زندگی بهتر و آزاد تر کوچ کرده اند.

و یا ترکیبی از دلایل فوق،اما من یقین دارم که در گوشه ذهن خود آرزوی بودن در این آب و خاک و برگشتن و رشد کردن در خاک خود را دارند.

آنها از این که در این کشور نیستند و برای آرمان ها و ایده آل های ناب ایرانی خود نمی کوشند، دلتنگند و برای همین به یاد ایران می گریند،در هر موقعیت و پست و مقامی که باشند.

فردایی که برگردند،در مقابل آنان که ایستادند و جنگیدند و کوشیدند و این کشور را آباد نمودند،چه دارند که بگویند؟

با خوب و بد این مردم ساختن و تلاش برای بهروزی نیک و بدشان کردن ارزشمند است،نه هنگامی که همه بتوانند راحت و در رفاه زندگی کنند بیایی و منت هم سرشان داشته باشی.

مردم هم دوستان خود را می شناسند و فرق دوست و مدعی را خوب می دانند.مردم عاشق کسی هستند که صادقانه و بی ریا می گوید:

اگر پاکید، اگر آلوده دامان

من ای مردم شما را دوست دارم