برچسب ها بـ ‘هجران’

درمانده ام!

دوشنبه, 27 نوامبر, 2017

ای سرو سبز جان من،با من بمان،با من بمان
ای قوت روح ویار من،با من بمان،با من بمان
من یکه و بی خانمان،حیران و از خود بیگمان
بر حال من رحمی نما،ای جان جان با من بمان
گویند که با درماندگان،بخشنده ای و مهربان
پس ترک من چون کرده ای؟ای مهربان با من بمان
من در غم هجران تو،گریان به پیدا و نهان
ای تو طبیب درد من،با من بمان،با من بمان
ای حاکم روح و تنم،مولای هر کون و مکان
من روسیاهی بنده ام،یاری نما،با من بمان
ترکم مکن،پیشم بمان،دستم بگیر،نزدم بمان
آخر تو خلقم کرده ای،راهم نما،با من بمان
ما را توآوردی به خاک،بی اذن وبی وقت وامان
حالی رهایم کرده ای؟ انصاف نیست،با من بمان

سالروز میلادی دگر

دوشنبه, 21 نوامبر, 2016

باز میلادی دگربا کوله باری از گناه
کز پی ایام می گردد وزین تر دم به دم
میروم نالان و خسته در مسیر زندگی
از غریبی دل و هجران یاران،دم به دم
از چنین جان سختی و سنگین دلی در حیرتم
وقت رحلت می رسد،در غفلتم من دم به دم
ای خدای بی نیاز از حمد و شکر بنده ات
چشم عیبجویت ببند و رحمتم کن دم به دم

تقدیم به سالکان راه حق

دوشنبه, 19 دسامبر, 2011

خسته ام زین رفته راه و ناامید از پیش رو

با امید آنچه یابم،من زلطفت پیش رو

من به امید هدایت های تو،ای رهنمای زندگی

می روم افتان و خیزان ،در مسیر پیش رو

می زنم مرهم ز مهرت،روی زخم های دلم

از غم هجران یاران،زانچه مانده پیش رو

دلخوش از انبان مهری ،پر شده در کوله بار

توشه ای سازم فراوان،بهر خلق پیش رو

کم شود از جمع یاران،در خم هرجاده ای

چون تو باشی،می دوم من در طریق پیش رو

من نگردم ناامید از سختی این کوره راه

عشق دیدار تو باشد ،مقصدم در پیش رو

 

از علامه طباطبايي

شنبه, 5 فوریه, 2011

علامه طباطبائی از قول استادشان مرحوم آقای قاضی می فرمودند:
« من از باباطاهر تعجب می کنم که در شعرش چنین سروده:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
چه طور باباطاهر گفته است: اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را می پسندم.؟!
چگونه انسان می تواند این را بپذیرد؟! عاشق بر هر چیز صبر می کند اما بر فراق، صبر نمی تواند کرد.

 

**********

استاد محمد باقر موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان طی خاطراتی گفته است:
« علامه طباطبایی قرآن را در خود پیاده کرده بود، وقتی در تفسیر قرآن به آیات رحمت و غضب و یا توبه برمی خوردیم، ایشان منقلب می شد و اشکش از دیدگانش جاری می گردید و در این حالت که به شدت منقلب به نظر می رسید می کوشید من متوجه حالتش نشوم.
در یکی از روزهای زمستانی که زیر کرسی نشسته بودیم من تفسیر فارسی را می خواندم و ایشان عربی را نگاه می کردند، و در باب توبه و رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بودیم، ایشان نتوانست به گریه بی صدا اکتفا کند و رسماً زد به گریه و سرش را پشت کرسی پایین انداخت و شروع کرد به گریه کردن.»

***********

جلسه درسی ایشان به نحوی بود که شاگردان شهامت اشکال کردن بر مباحث او را داشتند و اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی و ملاطفت سخن او را گوش می‏داد و با کمال احترام او را متقاعد می‏کرد.
علامه از این که با صراحت بگوید: «نمی‏دانم»، ابایی نداشت. مکرر اتفاق می‏افتاد که می‏گفت: باید این موضوع را ببینم و یا این که لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم.
برای آن که ذهن شاگرد را به تحرک و پویایی وادارد، در جلسات خود می‏فرمود: به من استاد نگویید. ما یک عده‏ای هستیم که این جا جمع شده‏ایم و می‏خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم و با هم کار می‏کنیم. من از آقایان خیلی استفاده می‏کنم.
تحمیل عقیده و تحکم فکر در برخورد با شاگردان نداشت. در مسائل طرح شده نظر خود را می‏گفت و بعد خطاب به حاضرین می‏فرمود: این موضوعی است که به ذهن ما رسیده است، خودتان بررسی کنید، بینید تا چه اندازه صحت دارد و مورد قبول است.