برچسب ها بـ ‘نیکو’

تصویر نوشته

سه شنبه, 14 نوامبر, 2017

هفتمین سالگرد 1

شنبه, 26 آگوست, 2017

بسیاری عدد هفت را عددی خوش یمن و نیکو می دانند .
بیست و پنجم ماه جاری هفتمین سالگرد تاسیس معبد نوعدوستی است.
از عمر معبد نوعدوستی (سایت حاضر) هم هفت سال گذشت.
بدون وقفه روزی حداقل یک مطلب در وبلاگ و ارائه مقالات و کتب و مطالب متنوع دیگر در بخش های دیگر سایت و تا حد ممکن،تا به امروز ممکن شده است.
خدایا تو را به خاطر یاری در این امر سپاس می گویم.

ایران و ایرانی 76

چهار شنبه, 24 دسامبر, 2014

هفتم – ترجیح رسومات بر سنتها
برای اینکه با مقصود و منظور اینجانب در این بخش آشنا گردید ابتدا بهتر است به تعریف مورد نظر من از هریک از این دو کلمه بپردازیم:
سنت مجموعه اعمال و رفتاری است که در طول سالیان سال تکرار می گردد و نبودش به وجود و اجتماعات انسانی لطمه می زند.
بد نیست در باره این تعریف به ذکر چند مثال بپردازیم. ازدواج و تشکیل خانواده برای برقراری نظم اجتماعی و روشن بودن مسئولیت هر کس برای رشد و تربیت تعدادی خاص و معلوم از زیباترین و در عین حال ضروری ترین سنت های اجتماعی است که در تمام ادیان و مکاتب و ملل بصورت فطری مرد پذیرش و قبول می باشد.یا مشغول بودن آدمی در کاری به محض احساس آمادگی برای رفع مانع یا انجام خدمتی برای دیگر همنوعان و جامعه بشری به منظور رشد و تعالی مستمر دنیایی که در آن زندگی می کنیم نیز سنتی است که با بشر بوجود آمده و طوری در ذهن تک تک ما نهادینه شده است که فرد بیکار را موجودی زائد و انگل اجتماعی می دانیم.
یا عیادت از بیماران و ناتوانان فامیل و آشنایان سنتی نیکو و پسندیده است که در طول زمان مورد سفارش همه بزرگان و الگوهای جامعه بوده است و مطالعات و تحقیقات دانشمندان نیز بیانگر این بوده است که این امر در معالجه فرد نیازمند و بیمار مثل دارو موثر است و مورد تاکید می باشد.
رسم مجموعه عادات و رفتاری است که در طول سالیان سال تکرار می شود و بودنش به وجود و اجتماعات انسانی لطمه می زند

عارفانه ها 45

دوشنبه, 28 ژانویه, 2013

و مومن در همه حال زیبا و نیکو باشد،در بسط شاکر باشد و در قبض ،صابرو به هیچ حال پیکر دل او به صورتی زشت نگردد همچنان که پیکر دل بیگانگان هرگز به صورتی خوب نباشد!در بسط،طغیان و بطر پیدا کند و در قبض،انکسار و سخط.

خدای عزوجل به نبی خود وحی کرد که اگر خواهی سنگ ریزه رودخانه برای تو زر کنم.فرمود: لا یارب!خواهم که یک روز طعام یابم و خورم و تورا شکر کنم و یک روز روزه دارم و برای تو صبر کنم.

عبدالله قطب

کاش می شد…..

دوشنبه, 20 فوریه, 2012

کاش می شد تا بمانیم،کودکی در روح خود

جسممان فربه نماییم ،لیک دل را خرد خرد

همچو کودک ها غمی در دل نداریم یادگار

شادی اما هرگز از خاطر نمی شاید که برد

من از این دنیای پر رنگ و ریا بس خسته ام

من نمی جویم صفایی در بلوچ و ترک و کرد

در میان این دغلکاران صد رنگ و ولی نیکو نما

من نمی مانم،روم نزد پری روحان  خرد

شرط پرواز

سه شنبه, 29 نوامبر, 2011

 

روزگاری دراز پیش از این، پادشاهی که عاشق تماشای پرواز پرندگان به بلندای آسمان بود، هدیه‌ای دریافت کرد از سوی دوستی که او را نیکو می‌شناخت،دو قوش از نژاد زیبای عربی، دو قوش بلندپرواز. دو قوش عاشق آسمان.  آن دو سخت زیبا بودند و اگر بال می‌گشودند گویی تمامی زمین و زمینیان را زیر پر و بال خود می‌دیدند. سوار بر باد، به هر سوی پر می‌کشیدند.پادشاه، شادمان از دریافت آن دو ارمغان، آنها را به پرورش دهندۀ بازها و قوش‌ها سپرد تا تعلیمشان دهد و به پروازشان در آورد…

ماهها گذشت و روزی قوش‌پرور نزد شاه آمد و سری به فروتنی فرود آورد و شاه را خبر داد که یکی از دو قوش را پروازی بلند آموخته آنچنان که چنان جلال و شکوهی در پرواز نشان می‌دهد که گویی بر آسمان پادشاهی می‌کند. اما اسفا که قوش دیگر ، میلی به پرواز ندارد و از روزی که آمده بر شاخ درختی جای گرفته و هیچ چیز او را به پرواز راغب نمی‌سازد …!

پادشاه را این امر عجب آمد و متحیر ماند که چه باید کرد ؟!

دست به دامان درمانگران زد تا که شاید در او مرضی بیابند و درمانش کنند و چون کامیاب نشدند به جادوگران روی آورد تا اگر پرنده گرفتار سحری گشته یا که جادویی او را به نشستن واداشته، آن را از او دور کنند تا به پرواز در آید.
اما کسی توفیق را در این راه رفیق نیافت و نومید از دربار برفت. پس شاه، یکی از درباریان را مأمور کرد که راهی بیابد، اما روز بعد از پنجرۀ کاخش پرنده را نشسته بر شاخ دید…بسیاری راهها را آزمود تا مگر پرنده دست از لجاجت بردارد و اوج آسمان را بر شاخه درختی ترجیح دهد. اما سودی نبخشید ، پس با خود گفت : شاید آنان که با طبیعت آشنایند نیک بدانند که چه باید کرد و مُهر از این راز بردارند و پرنده را از شاخه جدا سازند و به بلندای آسمان فرستند.فریاد برآورد و درباری را گفت : برو و زارعی را نزد من آور تا ببینم او چه می‌تواند انجام دهد…
درباری رفت و چنین کرد و زارعی مأمور شد تا راز را برملا سازد و گره از آن بگشاید.
بامداد روز بعد شاه با هیجان و شادمانی دید که قوش به پرواز در آمده و بر بالای باغ‌های قصر اوج گرفته است. فرمان داد تا زارع را نزد او آورند تا به راز این کار پی ببرد.
زارع را نزد شاه آوردند. پس پرسید راز این معجزه در چیست؟! چگونه قوش به پرواز در آمد و چه امری او را واداشت تا شاخ را ترک گوید و به آسمان بپرد؟!زارع سری به نشانۀ تعظیم فرود آورده گفت : پادشاها، رازی در میان نیست تا برملا سازم؛ معجزه ای نیز در کار نیست. امری طبیعی است که چون بدان پی ببریم مشکل آسان گردد. شاخه را بریدم و قوش چون دیگر لانه و آشیانه نداشت، دل از آن برید و به آسمان بپرید