برچسب ها بـ ‘نیرنگ’

نقد و تحلیل جباریت 34

یکشنبه, 15 مارس, 2020

تحقير انسان ها يكي از ويژگي هاي اخلاقي فرد خودكامه است كه ميداني گسترده در اختيار او مي گذارد تا فراتر از امكانات رقبايش مانور داده و يكه تازي كند . علاوه بر اين برتري خاص او در اين است كه او با تمام وجود به رسالت خود ايمان و اعتقاد دارد . آيا از افرادي كه فكر مي كند تمام بي رحمي و سفّاكيش براي پيشبرد رسالتي است كه بر عهده دارد، مي توان كسي را بيرحم تر سراغ گرفت؟
زماني كه فرد خودكامه سرانجام در مرحلة دست يابي به قدرت قرارمي گيرد، واقع هاي همانند عهدشكني و ناديده گرفتن عهد و پيمان ناجوانمردي و تحريك به اقدامي زودرس رخ مي نمايد . تمامي اسناد وشواهد تاريخي چني ن نشان مي دهند كه فرد خودكامه پلة آخرين نردبان ترقّي و آخرين مرحلة كسب قدرت را در نبردي رودررو طي نمي كند، بلكه او با نيرنگ از دري پنهان وارد مي شود كه در واقع باند پشت پرده (حاميان اقتصادي) به روي او باز مي كنند . وقتي او از چنين راه هايي وارد ميدان مي شود و قدرت را قبضه مي كند، ديگر توطئة ترور و كشتاري كه شروع مي كند خائنانه به نظر نمي رسد. بلكه بيشتر به عنوان تدابير اضطراري و ضرورت هاي غيرقابل اجتناب سياست دولتي و”مصلحت های آرمانی” توجيه مي شد. زماني كه فرد خودكامه با آخرين حيله بر بالاترين پلة قدرت ايستاد با مشروعيتي جديد در مقابل مردم قرار مي گيرد و قدرتي را به دست مي گيرد كه حق استفاده از آن را نيز در اختيارش قرار مي دهد.

اللهم لبیک!

سه شنبه, 7 ژوئن, 2016

کاش کسی برایمان گفته بود:
که پراندن گنجشک،روزه را باطل می کند
و ترساندن گربه ای
و له کردن گل های روییده لای علف های سبز
و چیدن یک یاس به بهانه بوی خوش
و ناامید کردن سگی
کاش کسی برایمان از مبطلات روزه گفته بود:
رساندن غبار غم به قلب دیگری
چشاندن شوری اشک به لب های دیگری
قی کردن اشتباهات سال های خود به روی دیگری
و فرو کردن وجدان تن پرور در آب بی تفاوتی
و باقی ماندن بر جنایت سنگین بی مسئولیتی تا اذان صبح
چه فرقی می کند رمضان باشد یا تیر یا جولای
هر روزی که دستی را گرفتی،دلی را به دست آوردی،اشکی را پاک کردی،انسانی.
روزه پرهیز بگیریم
پرهیز از قضاوت،از دروغ،از ریا،از تهمت،دورویی،از نیرنگ،
و گرنه تا بوده،انسان هایی بوده اند که بسیار گرسنگی کشیده اند،ولی هرگز روزه نبوده اند.

علی یعنی…….

سه شنبه, 21 می, 2013

علی یعنی شکوه آفرینش

فروغی نو ز روح آفرینش

علی یعنی تمام عشقبازی

علی یعنی جهانی تکنوازی

علی یعنی بلندای امامت

علی یعنی وجودی با شهامت

علی فخر جهان آفرینش

معّمای نهان آفرینش

علی یعنی تمام مرد بودن

میان جمع ، امّا فرد بودن

سکوتی آهنین ، معنای او بود

خرابه ، گوشه اش ، دنیای او بود

به یک چشمش فقیر و بی نیازی است

به هر حرفش ، هزاران رمز و راز است

علی یعنی فقیری غرق ثروت

لباسی ژنده ، وحشتناک هیبت

علی یعنی جواب هر سؤالی

توانایی به هر امر محالی

علی یعنی عذاب پینه دست

علی یعنی ز جام عاشقی مست

علی یعنی شکم را ، سنگ بستن

کمر بر کشتن نیرنگ بستن

علی یعنی زره ، بی پشت کردن

برای روی ظلمت ، مشت کردن

علی یعنی عدالت تا عدالت

حفاظت از ره حق ، تا شهادت

علی یعنی سلوکی با دل چاه

گذر از لبّه تیغ گذرگاه

علی یعنی سکوت حرف دامن

عقیل و دست جهل و سوز آهن

علی یعنی مرام پاکبازی

تمام زجر و از این زجر ، راضی

علی یعنی عطش بر جنگ کردن

تمام عرصه بر خود تنگ کردن

علی یعنی به شب همراز بودن

به هر بیقوله ای دمساز بودن

تمام عشق ، در دستان او بود

گلیم کهنه ای سامان او بود

علی یعنی خدا را فرد دیدن

کنار خود دو صد نامرد دیدن

علی یعنی دلیل خلقت روز

یگانه مشعل خورشید افروز

علی بر کفشهایش وصله می دوخت

تمام شب زجهل خلق می سوخت

علی یعنی ز عالم سیر بودن

یگانه همدم شمشیر بودن

علی یعنی ندای لافتایی

سواری مست ، از عشق خدایی

علی یعنی تماماً اوج بودن

به هر نهر روانی موج بودن

علی معنای مروارید پنهان

اسیر گوهر یکتای ایمان

علی یعنی زمان را خاک کردن

زمین و آسمان را چاک کردن

کسی که نو گلش را سر بریدند

به روی صوتش سیلی کشیدند

علی پیراهن را چاک می کرد

که تنها مونسش را خاک می کرد

علی ایوب را در صبر پوساند

برای درد خود ، غمنامه می خواند

علی غمنامه را با چاه می گفت

تمام درد او را آه می گفت

علی چالاک ، همچون باد می شد

به وقت جنگ ، چون فولاد می شد

علی مولود کعبه در غدیر است

چو صیدی دست صیّادش اسیر است

علی یعنی سکوتی عاشقانه

نگاهای عمیق و عارفانه

سکوتش کوله بار غصه ها بود

نگاهش شعله خشم خدا بود

علی اُسطوره معراج می شد

دلش از عشق حق ، آماج می شد

علی یعنی جهان را خواب کردن

به اقیانوس غم ، گرداب کردن

علی یعنی نیایش در سحرگاه

برای خالق از خلق آگاه

علی اعلی ترین نام زمین است

کلید حوض کوثر ، در همین است

 

نیایش

چهار شنبه, 21 دسامبر, 2011

خدایا

گذشته هم هرچه بوده،رفته و جز خاطراتی تلخ و شیرین ،چیزی بر جا نمانده

خدایا

حال من جز تحیر و سرگشتگی از این همه ناراستی و نامردمی،چیزی نیست.

نمی دانم که راست می گوید و چه درست است و پس از اندک زمانی سیر در زمان،همه را(حتی خودم را)ناجوانمرد می یابم

خدایا

آینده را چه کنم؟

در این شب سیاه و تیرگی قیرگون نامردمی ها و دروغ ها و نیرنگ ها تنها دو نقطه روشن دل مرا گرم می کند و به سوی خود در این راه زندگی می کشاند:

امید به یاری تو و مدد از عشقی که تو از روح خود در وجودم دمیدی.

خدایا رهایم مکن.