برچسب ها بـ ‘نکته دان’

گدای عشق

دوشنبه, 8 فوریه, 2016

گفتم گدای عشقم،رنجیده از جدایی
گفتا خموش بنشین،گر نکته دان عشقی
بیتابی و ملامت،بهجویی و سلامت
باید کنی فراموش،گر توبه راه عشقی
هفت شهر که سهل است،هفتاد و بیش از اینها
باید که طی کنی گر،جویای شهر عشقی
گفتم وصال رویت،اینگونه سخت باشد؟
گفتا که من که باشم،گر در هوای عشقی؟
من جلوه ای زحقم،رو تا رسی به چشمه
دل را صفا ده و بین،آگه ز سر عشقی
عشق جلوه ای الهی است،سرچشمه اش به عرش است
باید رسی به خالق،گر نکته دان عشقی

گدای عشق

دوشنبه, 27 جولای, 2015

گفتم گدای عشقم،رنجیده از جدایی
گفتا خموش بنشین،گر نکته دان عشقی
بیتابی و ملامت،بهجویی و سلامت
باید کنی فراموش،گر توبه راه عشقی
هفت شهر که سهل است،هفتاد و بیش از اینها
باید که طی کنی گر،جویای شهر عشقی
گفتم وصال رویت،اینگونه سخت باشد؟
گفتا که من که باشم،گر در هوای عشقی؟
من جلوه ای زحقم،رو تا رسی به چشمه
دل را صفا ده و بین،آگه ز سر عشقی
عشق جلوه ای الهی است،سرچشمه اش به عرش است
باید رسی به خالق،گر نکته دان عشقی

درد دل حافظ!

دوشنبه, 23 ژوئن, 2014

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت