برچسب ها بـ ‘نوشابه’

خود را بیشتر بشناسیم 2

سه شنبه, 22 اکتبر, 2013

4-   شكر:

منطقه

سرانه مصرف شكر (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

30

ايران 6 برابر جهان

جهان

5

سرانه مصرف شكر هر ايراني 30 كيلوگرم و 6 برابر ميانگين هر فرد در دنيا است.

5-   سويا:

منطقه

سرانه مصرف سويا (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

0.5

ايران يك بيستم جهان

جهان

10

در حالي كه مصرف سرانه سويا در اروپا و آمريكا 9 تا 11 كيلوگرم برآورد شده است. حجم مصرف اين فرآورده در ايران تنها به نيم كيلوگرم به ازاي هر نفر مي‌رسد.

 

6-   نوشابه:

منطقه

سرانه مصرف نوشابه (واحد ليتر)

نسبت

ايران

42

ايران چهار برابر جهان

جهان

10

ايرانيان سالانه بيش از 2 ميليارد و 900 ميليون تومان نوشابه استفاده مي‌كنند. بنابراين از نظر سرانه مصرف نوشابه گازدار در ايران، رتبه اول جهان را داريم. سرانه مصرف نوشابه در ايران 42 ليتر است. در حالي كه اين سرانه مصرف 4 برابر سرانه مصرف دنياست.

7-   نمك:

منطقه

سرانه مصرف نمك در سال (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

6

ايران 2 برابر جهان

جهان

3

ميزان استاندارد مصرف نمك بين 4 تا 5 گرم در روز است. در حالي كه ايرانيان بطور متوسط روزانه 8 تا 10 گرم نمك مصرف مي‌كنند.

کوچه مردها 69

چهار شنبه, 27 ژوئن, 2012

در مدت اقامتم در تابستانها در روستایی در بابل،معمولا پسر ارشد خانواده ای که مهمانشان بودم و در شهر زندگی می کرد،چند روزی من و پسرش را – که تابستانها در روستا و پیش پدربزرگش می ماند – به شهر می برد و در یکی از شب هایی که در شهر بودیم هم ما دونفر را با یکی از دوستانش که او هم آموزگار مدرسه بود به سینما می برد.

شکل کار هر ساله یکسان بود و بسیار لذتبخش.از صبح همراه دوستم در انتظار رسیدن شب ثانیه شماری می کردیم. غروب آفتاب همراه دوستم و پدرش به دنبال نفر چهارم می رفتیم و بعد همگی با یک تاکسی که کرایه اش نفری پنج ریال بود به میدان اصلی شهر می رفتیم و کنار یکی از دو سینمای آنجا پیاده می شدیم.

با خرید بلیط وارد سالن انتظار می شدیم و با بیصبری منتظر رفتن به داخل سالن اصلی بودیم و نهایتا این امر اتفاق می افتاد.نشستن روی صندلی در سالن تاریک برای من موفقیت بزرگی محسوب می شد و بعد از لحظاتی پرده بزرگ کنار می رفت و صحنه نمایش پارچه ای و سفید رنگ نمایان می شد.با خاموش شدن چند چراغ باقیمانده م نمایش اعداد از نه تا صفر بخش تبلیغات کالا های مختلف آغاز می شد و بعد از چند دقیقه تبلیغ فیلم های آینده آن سینما صورت می گرفت که همه با علاقه تماشا می کردند و همانجا تصمیم می گرفتند که برای دیدن هریک از آنها هم بیایند یا خیر.

بالاخره بعد از حدود یک ربع فیلم اصلی شروع می شد.معمولا فیلمی ایرانی بود که در ابتدای فیلم همه چیز خوب بود ،اما بتدریج سر راه قهرمان فیلم مشکلات بزرگ و زیادی پیش می آمد و با فعالیتهای خودش و یکی دو تا از دوستانش که معمولا نقش یکی از این دوستان هم کمدی و خنده آور بود همه مشکلات در انتهای فیلم به خیر و خوشی حل می شد.در بین فیلم هم یکی دو بار قهرمان فیلم ترانه ای را می خواند و همه حظ می بردند!

نکته بسیار جالب این بود که در میانه فیلم و در یکی از حساسترین مواقع ناگهان فیلم قطع می شد و چراغها روشن می شدند و همه تماشاچیان باید سالن سینما را ترک می کردند و به سالن سربازی که کنار سالن اصلی سرپوشیده بود نقل مکان می نمودند! و ادامه فیلم را پس از چند دقیقه در سالن جدید تماشا می کردند.

پس از پایان فیلم ما هنوز هم ذوق زیادی داشتیم،چون بلافاصله بیرون سینما به یک ساندویچ فروشی که کنار همان سینما بود می رفتیم و نفری یک ساندویچ و یک نوشابه می خوردیم که برای ما که همیشه غذای خانگی می خوردیم،فوق العاده خوشمزه و جالب بود.این یک سنت بود و تقریبا همه کسانی که در سالن سینما بودند،خوردن ساندویچ و نوشابه بعد از فیلم را به نوعی واجب می دانستند!

نهایتا هم بعد از این مرحله از دستفروشی که در یک جعبه بزرگ شیشه ای مقدار زیادی پنیر خیکی محلی ریخته بود،یک تومان پنیر برای صبحانه فردا صبح می خریدند .مرد پنیر فروش کفگیری بزرگ از پنیر خیکی محلی را در تکه ای از یک روزنامه می ریخت و کاغذ را جمع می کرد و دورش را با نخ کوک خیاطی چندین دور می بست.هرگز و بعد از آن چند سال در عمرم و در هیچ کجای دنیا پنیری خوشمزه تر آن پنیرها نخورده ام.

کوچه مردها(16)

چهار شنبه, 5 اکتبر, 2011

بد نیست در این قسمت ،با درآمد و هزینه های زندگی در تهران پنجاه سال پیش آشنا شویم.

حقوق و درآمد اکثر قریب به اتفاق ساکنان محله در حد پانصد تا ششصد تومان در ماه بود.یا کارگر بودند و یا کارمند دولت.کاسب های محل ،هیچکدام جز “ممدآقا یزدی”ساکن محله نبودند.

هزینه ها هم بسیار پایین و در حد درآمد ها بود.بعضی چیزها را که یادم مانده ،برایتان می نویسم:

-گوشت کیلویی پنج تومان بود و من هرروز دوسیر گوشت می خریدم هشت ریال.

-نان تافتون دانه ای یک و نیم ریال بود و من هر صبح برای صبحانه چهار نان تازه می خریدم شش ریال و چهار ریال هم پنیر تبریزی می خریدم که ما شش نفر را کاملا سیر می کرد.

-تخم مرغ دانه ای یک ریال بود و نوشابه در دو اندازه کوچک و بزرگ دانه ای سه و نیم و چهار ریال بودند.ماست هم در کاسه های سفالی فیروزه ای رنگ ،هر ظرف سه ریال بود.البته برای هر نوشابه و یا کاسه ماست هم باید دهشاهی(نیم ریال)ودیعه ظرف می دادیم که با پس دادن آنها پول ودیعه را پس می گرفتیم.

-میوه هم به همین نحو بود.هندوانه خربزه و گرمک و طالبی کیلویی سه ریال و خیار گل به سر و گوجه فرنگی درشت ورامینی کیلویی دو ریال را به خوبی به خاطر دارم،همچنین انگور کیلویی پنج ریال را.این ها همراه یکی از انواع نان ها،معمولا شام شبانه ما بودند.

-در مورد البسه یادم می آید اولین شلواری که برایم خریدند و در یاد من مانده،پانزده ریال قیمت داشت و پیراهن و تی شرت را از همان بازارچه نزدیک میدان هاشمی (که روی هم ریخته بودند و هرکس یکی را انتخاب می کرد و می خرید)دانه ای دوازده و نیم ریال می خریدیم. قیمت یک کت و شلوار برای ما بچه ها حدود ده تومان و برای بزرگترها حداکثر بیست تومان بود.

حسین آقا(همسایه دیوار به دیوار ما)که پاسبان شهربانی بود و اهل تفرش ،بعضی غروب ها برای ما بچه ها که دورش جمع می شدیم،تعریف می کرد که حالا دیگر اجناس خیلی گران شده اند و برکت از زندگی رفته است! او می گفت در زمان کودکی اش قند ،یک من(سه کیلو)یک عباسی بود و برنج را که ما کیلویی هشت ریال می خریدیم ،هر یک من دهشاهی(نیم ریال) می خریدند.

به یاد دارم روزی مادرم مطابق معمول هشت ریال به من داد و گفت از ممد آقا یزدی یک کیلو برنج بخرم.چند دقیقه بعد دست خالی برگشتم و به مادرم گفتم:برنج شده کیلویی یک تومان(ده ریال)،دو ریال دیگر به من بده.

مادرم شروع کرد به گریه کردن و آه و ناله که:پدرتان که ده تومان خرجی روزانه را بیشتر نمی کند و همه چیز در حال گران شدن است.دوره آخر زمان شده.من بیچاره با این پول چطور شکم شماها را سیر کنم؟!