برچسب ها بـ ‘نوا’

چرا؟

دوشنبه, 25 سپتامبر, 2017

آمدی،سوزاندی ام ،رفتی و من گیجم هنوز

گر دلت با من نبود،این نقش شیدایی چرا؟

من که در دنیای خود،حال و نوایی داشتم

گر نبودت طرح نو،ویرانی حالم چرا؟

حالیا سر می کنم اوقات خود با غصه ها

آخر ای پر ماجرا،این ماجرا با من چرا؟

راست پنداشتم که دل دادن به تو بی حاصل است

لیک دادم،عاقبت کردی چنین سودا چرا؟

من که رفتم از برت،خوش باش با دنیای خود

لیک جانا،می نفهمیدم که حیلت با دل پاکم چرا؟

قسمت ما

شنبه, 26 ژانویه, 2013

چون به خود آمدم از عمر نبودش باقی

خسته و با کوله ای از رنج بی پایان به دوشم

در پی جبران ماضی و هراسان زمان پر شتاب

لحظه ها را در کمین و هر نوایی را به گوشم

شاید از این لحظه های اندک در پیش رو

آید اندک فرصتی تا در پی جبران بکوشم

در غم یاران رفته،در عزا و سوگ آنان

همچو آبی روی آتش در خروش آیم،به جوشم

می رسد ما را خبر،از رفتن یاری ز دنیا

از درون چشمه پر آب هستی،جز رنج دوری من ننوشم

صفای دیوانگی

دوشنبه, 21 ژانویه, 2013

دیوانگی یعنی صفا،از قید و بندی ها رها

آزادی از آدم بدن،فارغ زهر درد و جفا

گر دیگران خندند به او،او با همه سازد وفا

در کوره راه زندگی،آرامشش باشد دوا

گر بر دلت زخمی رسد،لبخند او باشد شفا

غمگین ببیند روی تو،از عمق جان خواند نوا

دور از ریا و حقه است،در او نمی بینی هوی

گر لقمه ای نانش دهی،گوید تو را صدها ثنا