برچسب ها بـ ‘نهنگ’

گلی در مرداب

دوشنبه, 8 آوریل, 2013

من جز موسیقی اصیل ایرانی از هیچ نوع دیگر موسیقی خوشم نمیاد.

فکر می کنم انواع دیگر موسیقی های موجود ایرانی مثل مردابی می مونند که سعی دارند موسیقی اصیل ما را مثل یک مرداب در خود فروبرند و نابودش کنند.

اما اگر مثلا به مرداب بندر انزلی رفته باشید می بینید که چه نیلوفر های زیبایی را در خودش پرورش داده!

در داخل انبوه موسیقی های وارداتی و ترانه های غریبه با فرهنگ ما،بعضا شعرها و ترانه هایی پیدا می شوند که حکم همان گل زیبای نیلوفر درون مرداب را دارند.

به شعر زیبای ترانه “تصور کن” آقای سیاوش قمیشی توجه بفرمایید:

تصور کن، اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون، خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت، ارزش نیست
جواب همصدایی ها، پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره ،نه بمب افکن ،نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین، جا نمیزاره
همه آزاد آزادن
همه بی درد بی دردن
تو روزنامه، نمی خونی
نهنگا خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن ،بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه، بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن، پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه ،پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان، یه افسانه س
تمام جنگای دنیا شدن ،مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست
برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه
تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده
وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی، بشی تعبیر این رویا

بهترین باش

چهار شنبه, 16 می, 2012

 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن…….

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

                                                             هر آنچه كه هستی، بهترینش باش……….

روایت چهاردهم

شنبه, 11 دسامبر, 2010

شیخ ما می گوید:

جوانمرد گفت:خدایا!راههای رسیدن به تو بسیار است،اما از هر راهی که می روم شلوغ است و پر هیاهو.من راهی خلوت می خواهم،راهی که هیچکس در آن نباشد.راهی که فقط تو باشی و فقط من.

خدا گفت:دو راه است که بندرت کسی از آن می گذرد،یکی راه اندوه،اندوهی تلخ و اندوهی سخت و اندوهی سنگین.و دیگری راه شادی،شادی شیرین و شادی سخت و شادی سنگین.

کمتر کسی است که تلخی محض و شیرینی ناب را تاب بیاورد.

زیرا که هردو سختند و هردو سنگین،تو کدام را می پسندی؟

جوانمرد گفت:من تلخی اندوه را می خواهم.

خدا قطره ای اندوه به او داد و این گام نخستین راه شد.

جوانمرد گفت:باز هم.

و باز قطره ای و باز قطره ای و باز.

و نوشید و نوشید و نوشید.آن سان که دریا شد،دریای اندوه.

خدا گفت:دریای اندوه شدی،ای جوانمرد،اما این دریا مهیب است.ماهیان خرد را توان آن نیست تا در آن شنا کنند.نهنگی باید تا در دریای تو غوطه بخورد.

********

هزار سال گذشته است،اما دریای اندوه جوانمرد،همچنان بی نهنگ است.