برچسب ها بـ ‘نهفته’

نقد و تحلیل جباریت 15

یکشنبه, 20 اکتبر, 2019

فرد مبتلا به “هراس اجتماعی” موضوعي براي عشق ورزيدن ندارد .
عشق به نوع بشريت، دوست يا آشنا و حتي نسبت به خويشتن در نظر چنين فردي موضوعيت ندارد و تمام نيرويي كه در دعوت به عشق و محبت وهرگونه پذيرش مثبت نهفته است، در وجود او صرف جست وجوي قدرت مي شود. سرچشمة پويايي و حركت اين قدرت نيز تلاش بي وقفة او در انكارو نفي ضعف و ناتواني است.حتي ترك تازي ديوانه وار او پس از كسب قدرت نيز نمي تواند به اين حالت پايان دهد . به همين خاطر مرگ را در هر شرايط و زماني زودهنگام محسوب مي كند، چرا كه حس مي كند هنوز به غايتش دست نيافته است.
در پيشگاه خداوند، انسان تنها يك مخلوق است . اما از ديدگاه ديگران وجود هر فرد به معناي حضور يك كانون مقاومت است . زماني كه انسان ها خود را غايت تلقّي و مقاومت كنند تا آلت دست ديگري قرار نگيرند، فرد قدرت طلبي كه اسير هراس پرخاش گرانه است با مقاومت و مانع غيرقابل عبور روبرو خواهد شد . كسي كه تشنة احترام و اعتبار و خواهان مرتبه ومقام است، همواره محتاج ديگران است، حتي اگر مجبور باشد همان شأن ومقام دلخواهش را هم به پاي آنان بريزد . چنين فردي براي رسيدن به منظور خود بايستي به ديگران احترام گذاشته و شأن آن ها را نگه دارد، چرا كه اگر آن ها را يكسره تحقير كند، در واقع اعتبار و مقبوليتي كه از آن ها نيزانتظار دارد حقير شمرده است . بدين خاصر است كه او پس از طي كردن پله هايي از نردبان ترقّي درصدد احترام گزاردن به افرادي است كه او را محترم مي شمارند و در اين جا بر مبناي اصل”از ندا آید به سوی ما صدا”عمل مي كند.

مقالات 87

یکشنبه, 26 فوریه, 2017

انسان و تنهاییش 9

پس چرا باید این راه را رفت؟چه خیری در آن نهفته است؟این که سراسر عذاب و تنهایی است!؟

 

– در پاسخ اول این سوال را مطرح می کنیم:تفاوت انسان با سایر موجودات عالم هستی در چیست؟

جواب را از فردوسی دریافت می کنیم که شاهنامه خود را با این بیت آغاز نموده که:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

تفاوت در “خرد”یا “توان اندیشیدن”است.بسیاری معتقدند که این همان امانتی است که خداوند به همه فرشتگان و کوه ها و دریاها و…. عرضه کرد و هیچیک نپذیرفتند و چون “آدم”آن را پذیرفت امر به سجده همه عالم در برابر او نمود.

آدمی بر اساس همین ذات و فطرت الهی همیشه در پی کمال و حرکت به قله انسانی است و از آنجا که انسانیت افراد، منجر به ایجاد حس کرامت سایر همنوعان نزد او می گردد و در نتیجه فعالیت های دنیایی انسان هرروز بیشتر و بیشتر وقت او را در جهت خدمت به سایر آدم ها مینماید،هیچیک از صاحبان زر و زور و تزویر را خوش نیاید و همین مطلب ریشه دعوای هابیل و قابیل گشت و تا کنون ادامه دارد و تا بشریت زنده است،ادامه خواهد داشت.

نکته دوم این است که همیشه “انسان”ها در اقلیت بوده اند و “آدم” های ناپاک در اکثریت.تاریخ را مروری نمایید، خواهید دید که در هیچ زمانی آب خوش از گلوی مردم پایین نرفته است.  حتی آدم غربی بظاهر مرفه هم بعد از مدتی چریدن در آخور دنیا،افسرده می شود و به دنبال پناهی برای روحش و پاسخی برای همان سوال معروف می گردد که در ابتدا ذکر کردم.اینجا هم اگر هشیار نباشی و دقیق،هزار دام بر سر راهت کمین نموده است و یک وقت به خود می آیی که برای انتقام از صاحبان قدرت و پول و ریا،عضو داعش و القاعده و بوکوحرام و……شده ای و در عملیات انتحاری ،مردم فقیر و بیچیز و بی کس را همراه خود تکه تکه می کنی و عالمی را به عزا و درد می نشانی!

معدود کسانی یافت می گردند که راه را پیدا می کنند و غریبانه و بدون سعی در شناخته شدن،کمر همت به خدمت آدمیان می بندند تا آن ها را انسان کنند.این ها کم تعدادند و تنها!هرچه خالص تر و عاشق تر و صادق تر باشند ناشناخته تر و تنهاترند.اما برکت زمین خدا و این عالم همین ها هستند.یافتن ایشان سخت است اما غیر ممکن نیست.ارزش و مقام و ملکوتیت این “انسان” ها معمولا پس از مرگشان و در گذر زمان به تدریج معلوم می گردد.

مقالات 70

یکشنبه, 23 اکتبر, 2016

اکنون تو باید از شاهراه”شریعت” وارد بزرگراه “طریقت” شوی،اما این را بدان که در همین آغاز این مرحله به دستگیری و مدد یک “راهنما” برای ادامه راه محتاجی.
او به تو خواهد گفت که:
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که درس عشق در دفتر نباشد
همچنین تو را نصیحت خواهد نمود که:
گر مرد نام و ننگی،از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم،از ننگ ما حذر کن
سرگشتگان عشقیم،نه دل نه دین نه دنیا
گر راه بین راهی،در حال ما نظر کن
تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار
تا کی ز رزق و دعوی،شو خلق را خبر کن
ای مدعی زاهد،غره به طاعت خود
گر سر عشق خواهی،دعوی زسر بدر کن
در نفس سرنگون شو،گر می شوی کنون شو
وز آب و گل برون شو،در جان و دل سفر کن
جوهر شناس دین شو،مرد ره یقین شو
بنیاد جان و دل را، از عشق معتبر کن
از رهبر الهی،عطار یافت شاهی
پس گر تو مرد راهی،تدبیر راهبر کن

از عطار نیشابوری

دوشنبه, 20 ژوئن, 2016

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
گر راه بین راهی در حال ما نظر کن
تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار
تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن
ای مدعی زاهد غره به طاعت خود
گر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کن
در نفس سرنگون شو گر می‌شوی کنون شو
واز آب و گل برون شو در جان و دل سفر کن
جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو
بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن
از رهبر الهی عطار یافت شاهی
پس گر تو مرد راهی تدبیر راهبر کن

پدر و مادر

شنبه, 3 ژانویه, 2015

بزرگ شديم و فهميديم كه دارو آبميوه نبود
بزرگ شديم و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت، آنطور كه مادر گفته بود
بزرگ شديم و فهميديم چيزهايی ترسناك تر از تاريكی هم هست
بزرگ شديم
به اندازه ای كه فهميديم پشت هر خنده ی مادر هزار گريه بود
و پشت هر قدرت پدر يك بيماری نهفته
بزرگ شديم و يافتيم كه مشكلاتمون ديگر در حد يك شكلات، يك لباس يا كيف نيست
و اين كه ديگر دستهايمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و يا حتی برای عبور از پيج و خم های زندگی
بزرگ شديم و فهميديم كه اين تنها ما نبوديم كه بزرگ شديم، بلكه والدين ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چيزی نمانده كه بروند
و يا هم اكنون رفته اند
خيلي بزرگ شديم وقتی فهميديم سخت گيري مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبيه اش عشق
خيلی بزرگ شديم وقتی فهميديم پشت لبخند پدر خميدگی قامت اوست
عجيب دنيايی ست
و عجيب تر از دنيا چيست و چه كوتاه ست عمر
معذرت ميخواهم فيثاغورس
پدر سخت ترين معادلات ست
معذرت ميخواهم نيوتن
راز جاذبه، مادر است
معذرت ميخواهم أديسون
اولين چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند