برچسب ها بـ ‘نهان’

عاقبت یافتمش

دوشنبه, 24 دسامبر, 2018

عاقبت یافتم آن را که نهان از من بود
سال ها در پی او رفتم و او پنهان بود
من به هرکنج و زهرکس طلبش می کردم
حسرت وصل دلارام، همه دم با من بود
یافتمش،کنج دلم بود و نمی دانستم
که خدایم همه جا همدم و همراهم بود
بعد این کنج دلم ، خانه و کاشانه من
دگرامید ندارم به شما،چوخدا با من بود

بی نیازم ز همه……

دوشنبه, 20 جولای, 2015

عاقبت پیدا نمودم من تو را در این جهان
ای که بودی سالها،از چشم و از این دل نهان
در پی تو من به هر جمعیتی همره شدم
گرچه جز نومیدی ام حاصل نشد از همرهان
لیک می ارزید به این آوارگی و خستگی
ای تو مرهم بر تن رنجور ما درماندگان
من به دنبال محبت در دل خالی ز عشق
سالها سجده نمودم بر زمین و بر زمان
گاه می بردم به امید این دل دیوانه را
نزد زیبایان و مه رویان و اصنام و بتان
گه سفردرعمق جان می کردم و در هر زمان
می نمودم من سفر در شهر عشق با عارفان
گه به جهد و کوشش و آمادگی در مدرسه
می نمودم سعی خود،شاید شوم از عالمان
تا سرانجام به این نکته پر مغز رسیدم یارب
می رسم بر درگهت ، گر پا زنم با عاشقان
عاشقی در عجیبی است،به هرکس ندهند
لایق عشق نباشند به جهان،دون و دنان
عشق همت طلبد،سوزد و ویرانه کند
خانه و مدرسه و مسجد و هر کون و مکان
عاشقی جرم قشنگی است ، نگه داریمش
بی نیازت می کند از غیر حق،این را بدان

با خود جفا کنیم

دوشنبه, 10 دسامبر, 2012

می گویمش دروغ

می داند و تبسم ز مهر زند

می سازمش ریا

می بیند و خود را نهان کند

یادش نمی کنم

در لحظه لحظه های زندگی،رهایم نمی کند

ما بد به خود کنیم

با او جفا کنیم

در های و هوی این عمر بی حساب

او را رها کنیم

او یار سرمد است

ما بد به خود کنیم

با خود جفا کنیم

گناه من چه بود؟

سه شنبه, 21 دسامبر, 2010

آن روز که از خانه برونم کردند

سرگشته در این خاک رهایم کردند

شوریده و حیران و هراسان و نهان

بی توشه و نادان،به راهم کردند

کس بر من تنها،پناهی ننمود

پیوسته زهر سو،خرابم کردند

ما را به امید عدن اینجا راندند

لیک دوزخ و آتش،به کامم کردند

حالی زچه رو،از من بی مقدار

کردند سوالی و به دارم کردند