برچسب ها بـ ‘نفرت’

یکی بود،یکی نبود

دوشنبه, 27 آگوست, 2018

یکی بود و یکی نبود
عشق بود نفرت نبود
خالی اگر سفره ها
عشق تو دل ها جاری بود
شب همه ماه بود و نور
دل ها همه سنگ صبور
سفره شد بها نه ای برای شادی و سرور
سادگی کو
عشق کجاست
سفره ما ای دوست بی ریا ست
ساده اگر سفره مون
عادت ما اون زمون
بوسه به دست پدر
شکر خدا بر زبون
سفره دل وا کنید
غصه رو پیدا کنید
عشق و صفا جای اون
توی دل ها جا کنید
سادگی کو
عشق کجاست
سفره ما ای دوست بی ریا ست

تکه های ناب 15

چهار شنبه, 15 آگوست, 2018

تاریکی، نمی‌تواند بر تاریکی غلبه کند، تنها روشنی می‌تواند آن را انجام دهد؛ نفرت، نمی‌تواند بر نفرت غلبه کند، تنها عشق می‌تواند آن را انجام دهد.

مارتین لوتر کینگ

برای چه آمدیم؟

دوشنبه, 27 فوریه, 2017

واعظا از نفرت و بیزاری و کینه مگو
عشق را جاری کن و از مهر و همیاری بگو
این همه جنگ و جدل مقصود از خلقت نبود
نازنینا از پیامبر قصه رحم و شفقت را بگو
این جهان بهر تلاش و مردی و آزادگی است
داستان رادمردان گذشته از خود و دنیا بگو
گر دوروزی میهمان خاک ویرانش شدیم
از حکایتهای وصل و جنت و یاران رعنایش بگو
ما برای بارش مهر خدا در این کویر پر ز خس
آمدیم تا سرفرازو سربلند نزدش رویم،این را بگو
راز خلقت،عاشقی با بنده های بیکس و درمانده است
خود بسوزان همچو پروانه به گرد آدمی ، چیزی مگو

یکی بود ، یکی نبود

دوشنبه, 27 اکتبر, 2014

یکی بود و یکی نبود
عشق بود نفرت نبود
خالی اگر سفره ها
عشق تو دل ها جاری بود
شب همه ماه بود و نور
دل ها همه سنگ صبور
سفره شد بها نه ای برای شادی و سرور
سادگی کو
عشق کجاست
سفره ما ای دوست بی ریا ست
ساده اگر سفره مون
عادت ما اون زمون
بوسه به دست پدر
شکر خدا بر زبون
سفره دل وا کنید
غصه رو پیدا کنید
عشق و صفا جای اون
توی دل ها جا کنید
سادگی کو
عشق کجاست
سفره ما ای دوست بی ریا ست

گلی در مرداب

دوشنبه, 8 آوریل, 2013

من جز موسیقی اصیل ایرانی از هیچ نوع دیگر موسیقی خوشم نمیاد.

فکر می کنم انواع دیگر موسیقی های موجود ایرانی مثل مردابی می مونند که سعی دارند موسیقی اصیل ما را مثل یک مرداب در خود فروبرند و نابودش کنند.

اما اگر مثلا به مرداب بندر انزلی رفته باشید می بینید که چه نیلوفر های زیبایی را در خودش پرورش داده!

در داخل انبوه موسیقی های وارداتی و ترانه های غریبه با فرهنگ ما،بعضا شعرها و ترانه هایی پیدا می شوند که حکم همان گل زیبای نیلوفر درون مرداب را دارند.

به شعر زیبای ترانه “تصور کن” آقای سیاوش قمیشی توجه بفرمایید:

تصور کن، اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون، خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت، ارزش نیست
جواب همصدایی ها، پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره ،نه بمب افکن ،نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین، جا نمیزاره
همه آزاد آزادن
همه بی درد بی دردن
تو روزنامه، نمی خونی
نهنگا خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن ،بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه، بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن، پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه ،پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان، یه افسانه س
تمام جنگای دنیا شدن ،مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست
برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه
تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده
وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی، بشی تعبیر این رویا

ذره ذره کم می شوی……

شنبه, 22 سپتامبر, 2012

با گذر زمان ذره ذره کم می شوی..

از یقینی که داشتی

از ایمان ،صداقت و خلوصی که داشتی

از زیبابینی و لطافت روحی که داشتی

از عشقی که مثل پرنده پر می کشید

 

ذره ذره کم می شوی و مثل یخی قطره قطره آب می شوی…

نه مهری نه وفایی

نه دلی نه محبتی

همه اش بوی خودخواهی و خودپرستی

و آخرش ظلم و جفا در حق دیگران

و فراموش کردن خود ، خدا و دیگران

و تبدیل شدن به سنگ بی خاصیت

 

کم می شوی اما چگونه؟

با دروغ، ریا،ظلم،بدگویی،طمع،خشم و نفرت،شهوت،

با چشم و گوش و زبان بدون حیا و پرده

و خلاصه با لبیک گفتن های پی درپی به دعوت شیاطین انس و جن..

 

با کم شدنت دیگر دلت برای خدا تنگ نمی شود

فرشتگان نیز کم کم از کنار تو دور می شوند

دوستان و آشناهایت هم این کم شدنت را می بینند و کم کم جای آنها خالی می شود

حتی پرندگان و چرندگان نیز با دیدن تو می هراسند و می گریزند چون تو دیگر مامن آرامش و مهر نیستی

و تبدیل به هیولای هزار شاخ شده ای

 

می بینی خیلی راحت کم می شوی قطره قطره…

کجاست آن قسم خورده روز الست که وفای عهد کند

و بر چکیدن قطره های دل واقف باشد

و نگذارد این دل و امانت الهی که جهان به خاطر آن خلق شده آب شود.

 

آری دیگر خیلی دیر خواهد شد اگر چکیدن قطره ها و مرواریدهای دل را نبینم

از وبلاگ کیمیای معرفت

 

کمی بیاندیشیم(9)

سه شنبه, 22 می, 2012

ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

***********
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود …

***********
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست …
***********
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان

***********
برای دوست داشتن وقت لازم است، 
اما برای نفرت
گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.

***********
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.

عشق و نفرت

سه شنبه, 26 جولای, 2011

نفرت ميل به جدايي و دور شدن است،وعشق ميل به نزديك بودن و يكي شدن

هرگاه نفرت وجودتان را فرا مي گيرد،دوست داريد از فرد مورد علاقه خود دور شويد

در زندگي عادي،لازمه نزديك شدن دوباره،همين دور شدن است

درست مثل غذا خوردن،هنگامي كه گرسنه هستيد،غذا مي خوريد

و وقتي سير شديد،دست از غذا مي كشيد.عشق نيز مانند غذاست.

غذايي بسيار ظريف،در واقع ما با عشق تغذيه مي شويم.

هنگامي كه به شخصي عشق مي ورزيد

عشق تان باعث مي شود اين نياز ظريف گرسنگي ارضا شود و از بين برود

سپس ناگهان احساس سيري و رضايت مي كنيد

و اين ميل در شما بوجود ميايد كه از او جدا شويد و دور بمانيد

ولي وقتي دوباره احساس گرسنگي كنيد

دوست خواهيد داشت به معشوقتان نزديك شويد

به يكديگر محبت بورزيد و يكي شويد

عشق سكه اي است با دورو

كه يك روي آن نياز و گرسنگي است و روي ديگرش رضايت و سيري

در واقع رضايت و سيربودن را با نفرت اشتباه مي گيريد

هرگاه متوجه شويد كه نفرت در حقيقت فرصتي است كه به خودتان مي دهيد

تا دوباره احساس نياز و گرسنگي كنيد

نه تنها نفرتتان بخشي از عشقتان خواهد شد ،بلكه آن را تقويت نيز مي كند

در اين صورت عصبانيت نيز بخشي از مهرباني تان مي شود و آن را تقويت مي كند

مهرباني كه عصبانيتي در آن نباشد،توخالي و يك بعدي است

و انرژي اي در آن وجود ندارد.عشق بدوننفرت،كاملا بي رنگ و بوست.

در اين صورت ازدواج،مثل زنداني است كه گرفتارش مي شويد

و رهايي از آن امكانپذير نيست،ولي با عشقي كه با تفر همراه است

نوعي آزادي و رهايي وجود دارد كه به آن رنگ و بو مي دهد

در زندگي هاي شما طلاق متاسفانه به اين دليل رخ مي دهد

كه هرروز آن را به تاخير مي اندازيد

شما طلاق و جدايي را هرروز به تعويق مي اندازيد

و مشكلات آنقدر روي هم انباشته مي شود

كه ناگهان روزي ازدواج و زندگي مشترك را نابود مي سازد

راه چاره اين است كه هرروز همسرتان را طلاق دهيد و دوباره با او ازدواج كنيد

درست مثل شب و روز،گرسنگي و سيري،تابستان و زمستان

و مرگ و زندگي كه پيوسته در حال تغييرند و اين تغيير ريتم خاص خودش را دارد

هنگامي كه عشق مي ورزيد،كاملا عشق بورزيد

و هنگامي كه متنفر هستيد،كاملا نفرت داشته باشيد

و ناگهان زيابيي هردو را درك خواهيد كرد

نفرت كامل درست مثل عشق كامل،زيبايي خودش را دارد

زندگي همواره در تغيير است

و هرچه اين تغيير را بهتر درك و قبول كنيد

متوجه مي شويد كه نفرت هرگز در مقابل عشق نيست

بلكه عشق را كامل مي كند

“اشو”