برچسب ها بـ ‘نصیب’

داستان های کوتاه 7

یکشنبه, 12 اکتبر, 2014

– سلام مادر،اینجا چکار می کنی؟گفتند رفتی بهشت!
– سلام عزیزم،آره بهشت بودم،هرچی دنبالت گشتم نبودی!گفتند جهنم نصیبت شده،از خدا خواهش کردم من را هم بیاره جهنم،تا مواظبت باشم!

آزاده

دوشنبه, 1 اکتبر, 2012

آزاده را جفاي فلك بيش مي رسد

اول بلا به عاقبت انديش مي رسد

از هيچ آفريده اي ندارم شكايتي

بر من هر آنچه مي رسد از خويش مي رسد

چون لاله يك پياله ز خون است روزي ام

كآن هم مرا ز داغ دل خويش مي رسد

رنج غناست آنچه نصيب ستمگر است

طبع غني به مردم درويش مي رسد

امروز نيز محنت فرداست روزي ام

آن بنده ام كه رزق من از پيش ميرسد

شعر  از  اميري فيروز كوهي

 

از ابوسعید ابوالخیر

چهار شنبه, 22 دسامبر, 2010

چندانکه ستاره است بر چرخ کبود

از ما به بر دوست،سلامست و درود

**********

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را

این آتش عشق است،نسوزد همه کس را

**********

ای خالق هر بلند و پستی

شش چیز عطا کن زهستی

ایمان و امان و تندرستی

علم و عمل و فراخ دستی

**********

ما را نبود دلی که کارآید ازو

جز ناله که هردمی هزار آید ازو

چندان بگریم که کوچه ها گل گردد

نی روید و ناله های زار آید ازو

**********

افسوس که عاقبت اندیش نه ایم

داریم لباس فقر و درویش نه ایم

این کبر و منی جمله از آنست که ما

قانع به نصیب و قسمت خویش نه ایم

**********

در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست

از باده مستی تو پیمانه خورست

فارغ زجهانی و جهان غیر تو نیست

بیرون زمکانی و مکان از تو پرست

روایت سیزدهم

چهار شنبه, 8 دسامبر, 2010

شیخ ما می گوید:

از میان این همه نصیب و این همه زرق که در جهان است،ای جوانمرد،تو چه چیزی را برگزیده ای؟

– اندوه را.

– اندوه را!چرا ای جوانمرد؟

– اندوه را زیرا هرگز خدا را آنگونه که سزاوار او بود،یاد نکرده ام،و خدا بود که به من گفت:

اگر به اندوه پیش من آیی شادت کنم و اگر با نیاز آیی،توانگرت.

پس نیاز و اندوه را برگزیدم تا شادی و توانگری ارزانیم شود!