برچسب ها بـ ‘نسخه’

بخشنده یا ساده لوح؟ 1

شنبه, 24 دسامبر, 2016

حدود سی سال پیش روزی که حقوقم را گرفته بودم و در جیبم بود ،در راه خانه به پسر جوانی برخوردم که خانمی مسن در کنارش بود و او برایم توضیح داد که با مادرش یرای معالجه بیماری او به تهران آمده اند و دکتر دستور بستری شدن او را داده و آنها نه پول پذیرش بیمارستان را دارند و نه جایی برای ماندن.نسخه دستور دکتر هم دستش بود و کاملا درست،به تاریخ همانروز و با شماره نظام پزشکی.
بی تفاوت عبور کردن برایم ممکن نبود.نیمی از حقوقم را به او بخشیدم و خوشحال و راضی از این کار به خانه رفتم و ماجرا را برای همسرم گفتم و درخواست کردم که این ماه به خودمان سخت بگیریم و او هم با کمال میل پذیرفت.احساس رضایت شیرینی از اینکه می توانم به دیگران کمک کنم داشتم و بخاطر این توانمندی خدا را شکر می کردم.
حدود ده روز بعد دوباره در مسیر رفتن به خانه به همان مادر و پسر برخوردم با نسخه ای به تاریخ روز و شماره نظام پزشکی دکتر و همان درخواست.دود از کله ام بلند شد و در حالیکه من داد و فریاد می کردم که شما دزدید و کلاهبردار و…. ،آنها فرار را بر قرار ترجیح دادم.
احساس رضایت من تبدیل شد به احساس ساده لوحی شدید!

خود را بیشتر بشناسیم 3

سه شنبه, 29 اکتبر, 2013

8-   ميوه و سبزيجات:

منطقه

سرانه مصرف ساليانه ميوه و سبزي (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

30

ايران يك چهارم استاندارد جهاني

جهان

120

ايران در توليد 15 محصول اصلي باغي دنيا مقام اول تا دهم را دارد و بيش از 4 درصد از ميوه و مركبات جهان را تو ليد مي‌كند. اما مصرف سبزي و ميوه در كشورمان كمتر از ميزان استاندارد جهاني است (روزانه هر فرد بايد حداقل 400 گرم ميوه و سبزي مصرف كند. سرانه مصرف در ايران 100 گرم است)

9-   ماهي:

منطقه

سرانه مصرف ساليانه ماهي (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

7

ايران حدود يك سوم جهان

جهان

18

طول عمر:

طول عمر ايرانيان %20 كمتر از ميانگين جهاني است.

مرگ و مير:

حدود %40 از مرگهاي روزانه به دليل سوء تغذيه ميباشد.

در كشور ما از مجموع 800 مرگ روزانه 300 مورد مستقيماً به تغذيه نامناسب مربوط است.

وضعيت مصرف دارو:

منطقه

ميانگين سرانه اقلام دارو در هر نسخه

نسبت

ايران

6 قلم

ايران سه برابر جهان

جهان

2 قلم

آمار رسمي وزارت بهداشت مي‌گويد در 8 سال گذشته، متوسط تعداد داروهاي تجويز شده در هر نسخه، بيش از چهار قلم بوده است كه در حال حاضر متوسط كشوري آن به 3/6 قلم رسيده است. اين در حالي است كه ميانگين جهاني در اين زمينه كمتر از دو قلم در هر نسخه است. يعني در ايران بيش از سه برابر متوسط جهاني است.

کوچه مردها(29)

یکشنبه, 20 نوامبر, 2011

دور میدان هاشمی،همانطور که قبلا هم توضیح دادم،مغازه ها و فروشگاه ها و به اصطلاح امروز مراکز تجاری بودند.

داروخانه ای هم وجود داشت به اسم”داروخانه سودمند” و کنار داروخانه هم راه پله هایی بود که به مطب دکتری به نام”دکتر بهرامی “منتهی می شد.سه اتاق داشت که یکی برای تزریقات بود و یکی هم برای نشستن و انتظار بیماران و یکی هم مطب و اتاق معاینه دکتر بود.منشی در این مطب وجود نداشت و خود بیماران حساب نوبت رفتن پیش دکتر را داشتند.

دکتر جوانی بسیار خوش چهره و متناسب اندام بود و اهالی محله هم اعتقاد عجیبی به سبک بودن دستش و با یک نسخه معالجه شدنش داشتند و خلاصه دکتر بهرامی شخصیت منحصر بفردی در محله بود که دیدنش باعث افتخار اهالی می شد و بخشی از مراجعینش هم دختران دم بختی بودند که به دروغ خود را به مریضی می زدند تا دکتر را ببینند و دلبری کنند و بخت خود را بیازمایند!

تزریقاتچی هم مرد میانسال و آبله رویی بود که با دیدن صورتش ،ما بچه ها وحشت زده می شدیم،چه برسد به عملیات آماده سازی سرنگ برای تزریق که دیگر قالب تهی می کردیم!آخر آن وقت ها مثل حالا سرنگ ها یک بار مصرف نبودند.سرنگ از جنس شیشه بود و درون یک ظرف کوچک از جنس استیل قرار داشت.هر بار که می خواستی آمپولی تزریق کنی،این آقا دو تکه سرنگ را از هم جدا می کرد و همراه سوزنش دوباره در ظرف فلزی اش می گذاشت و بعد ظرف را پر از الکل صنعتی می کرد و با کبریت درون ظرف را روشن می کرد و بعد از سوختن کامل الکل ها ،قطعات داغ را که حالا دیگر از میکروب عاری شده بودند دوباره روی هم مونتاژمی کرد و آمپول را از شیشه دارو به سرنگ منتقل می کرد و بعد از نمایش این کلیپ وحشتناک از همراه ما می خواست که ما را روی تخت بخوابانند تا او تزریق را انجام دهد.شکنجه ای وحشتناک تر از این سراغ دارید؟

عمل ختنه کردن مرا هم دکتر بهرامی و همین آقا انجام دادند که جداگانه برایتان شرح خواهم داد.

داروخانه سودمند هم علاوه بر اینکه محل مراجعه بیمارانی بود که نسخه های خود را بدهند و داروهای نسخه را حداکثر و در بالاترین قیمت پانزده ریال بخرند،پاتوقی هم برای چند نفر از پیران با سواد محل بود که غروبها آنجا جمع می شدند و آقای رودی با صدای بلند برای بقیه خبرهای روزنامه عصر را می خواند و بقیه با علاقه گوش می کردند.

صدای خبر خواندن آقای رودی همراه با صدای آه و ناله بیماران آمیزه ای بود که بعدا در طول زندگیم هرگز نشنیدم و تکرار نشد اما همیشه در گوشم هست.