برچسب ها بـ ‘نسترن’

کاش می شد!

دوشنبه, 9 مارس, 2020

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

درتب آواز جاری می شدم

آی مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هرکه می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز , وسعتهای ناب

نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم

زندگی چیست؟

دوشنبه, 19 آگوست, 2019

زندگی رویش یک حادثه نیست
زندگی رهگذر تجربه هاست
تکه ابری است به پهنای غروب
آسمانی است به زیبایی مه
زندگانی چون گل نسترن است
باید از چشمه جان آبش داد
زندگی مال ماست
خوب و بد بودن آن
عملی از من و ماست
پس بیا تا بفشانیم همه
بذر خوبی و صفا
و بگوییم به دوست معنی عشق
و حقیقت چه نکوست

حال و روز يك جوان

دوشنبه, 7 فوریه, 2011

اهل دزفولم
نام من اسم گلی ست
بیست و دو ساله ام و عاشق علم
کارو بارم بد نیست
گاهکی ترجمه ای, تدریسی میکنم و در آخر
پولکی می گیرم
می کنم شکر خدا را
که به من داد همین تکه ی نان,مادر,آب

من دلم می خواهد
در این مهلت عمری که خدا داد به من
سفره ای بنشانم
گره ای بگشایم
دستی بفشارم
عقربک های زمان تند وتند از پس هم می گذرند
کفشهایم کو؟ باید امشب بروم اما نه… چه دارم ببرم با خود من ؟!
…شعر فروغ…..بسته ی خالی سیگار……یا که دستمال سفید؟!
دستهایم خالی ست