برچسب ها بـ ‘نروژ’

مقالات 110

یکشنبه, 17 سپتامبر, 2017

دکتر محمود سریع القلم 4

تاریخ نشان می‌دهد تفاهم داخلی پیرامون ایسم‌های سیاسی جواب نمی‌دهد. اگر نروژی‌ها مبنای تفاهم درونی خود را سیاست مقرر می‌کردند نمی‌توانستند با ۵ میلیون جمعیت به تولید ناخالص داخلی ۳۴۵ میلیارد دلاری برسند. چون کشور نروژ ثروتمند است و سیاست‌های توزیعی دقیقی دارد و اقتصاد شفافی را ایجاد کرده، شهروندان آن به زندگی امیدوار، راستگو، فعال و با آرامش هستند و در عین حال از تفاهم اجتماعی، جامعه مدنی، گردش قدرت و امنیت ملی برخوردارند.
صحیح است که تولید ثروت هدف انسانیت نیست، اما بدون امکانات و درآمد و ثروت و توزیع آن، جامعه سعادتمند، اخلاقی و قانونمند نمی‌توان ایجاد کرد. نه دولت نروژ و نه مردم نروژ در پی تغییرات ژئوپولیتیک در اروپا یا تغییر نظام بین‌الملل نیستند. در حدّ خود، افق گذاری کرده‌اند و در تمامی ابعاد کمی و کیفی توسعه یافتگی، جزء پنج کشور اول جهان هستند.
باید فکر کرد که مبنای تفاهم داخلی چیست؟ تصور کنید اگر شخصی بشنود ۲۰ نوع بیماری دارد، واکنش طبیعی او این خواهد بود: احتمالاً ۱۹ مورد علائم بیماری هستند و یک مورد بیماری کلیدی وجود دارد. نمی‌شود در هرم علت و معلولی مسایل یک جامعه به ۲۵۰ علت اشاره کرد. عوامل را باید به صورت درختی بررسی کرد. ریشه در کجاست؟ وقت و انرژی تلف می‌شود اگر سطح تحلیل و علت یابی را در شاخه‌های بالا و میانی درخت قرار دهیم.

حکمرانی کارآمد بر سیستم‌سازی و ساختارسازی بنا شده است. سیستم سازی محتاج تفاهم داخلی و یا قرارداد اجتماعی است. بنیان این تفاهم می‌تواند سازوکارهای تولید ثروت ملی باشد تا در نهایت اخلاق، قانون، سعادتمندی عمومی نیز به تعادل می رسند. اما اگر مبنای ارتباط در داخل و خارج سیاست باشد، اختلاف، نزاع، درگیری، جنگ و تقابل ایجاد می‌کند. حتی ریشه اصلی پوپولیسم، بی توجهی به اقتصاد و توزیع ناعادلانه امکانات در یک کشور است.
این در حالی است که پوپولیسم در آسیا رو به کاهش و در خاورمیانه رو به افزایش است. آشفتگی در تحلیل، آشفتگی در سیاست‌گذاری‌ها و مدیریت سعی و خطایی به‌دنبال می‌آورد. آسیایی‌ها با تفاهم و آرامش و درک حدّ و منزلت خود به گونه‌ای عمل کرده‌اند که شهروندانشان از حالت غنچه به گل می‌رسند و شکوفا می‌شوند. در خاورمیانه، شهروندان فرصت گُل شدن را پیدا نمی‌کنند و عموماً در حالت غنچه، پژمرده می‌شوند. بدون سیستم نمی‌توان شکفت و گُل شد.

چرا باهم همکاری نمی کنیم؟

شنبه, 3 دسامبر, 2016

دکتر محمود سریع القلم
تابحال تجربه کرده‌اید که وقتی در ترافیکی سنگین آرام رانندگی می‌کنید، ناگهان اتومبیلی در شانۀ خاکی جاده سعی می‌کند از دیگران سبقت بگیرد ضمن اینکه فضا را آلوده می‌کند. در ذهن انسان نرمال این اندیشه شکل می‌گیرد که چرا من باید ساعت‌ها در ترافیک، قانون را رعایت کنم و دیگری این کار را نمی‌کنند؟ بحران‌ها در یک جامعه انباشته می‌شود زمانی که عده‌ای از حاشیۀ خاکی جاده حرکت کنند و قانون و مراتب و حقوق دیگران را رعایت نکنند.

چرا با هم همکاری نمی کنیم؟

شاید سوال دقیق تر این باشد که: اصلاً برای چه باید همکاری کنیم؟

چند سال پیش وقتی مهمان یک دانشگاه نروژی بودم یک استاد ایرانی الاصل آن دانشگاه بازدیدی از دانشگاه را به من پیشنهاد کرد.

طی سه ساعت بازدید پیاده، او همچنان با شوق و اشتیاق و علاقمندی و وابستگی و دلبستگی به دانشگاه، طرح‌های آن، کتابخانه آن، اهداف آن، ساختمان‌ها و نماهای آن و همکاران و بخش‌های اداری و مدیرتی دانشگاه سخن می‌گفت که مرا بیش از اهمیت خود دانشگاه تحت تأثیر قرار داد.

در انتهای بازدید که به ناهار ختم شد از او علل شوق و اشتیاق را جویا شدم. گفت: محیط، خدمه، مدیریت و فضای آموزشی-پژوهشی این دانشگاه به من آرامش می‌دهد؛ همه به من احترام می‌گذارند؛ با آنکه ایرانی‌ الاصل هستم، دانشکده و دانشگاه مرا در سه کمیته عضو کرده‌اند تا مشارکت کنم؛ دانشجو و استاد عموماً می‌خواهند بیاموزند؛ اغراق نکرده باشم اینجا خانه اصلی من است. محبت می‌کنم، محبت می‌‌بینم. راست می‌گویم، راست می‌گویند. بدی فردی را نمی‌خواهم، بدی مرا نمی‌خواهند. از دیگران انتظار نامعقول ندارم، از من انتظار نامعقول ندارند.

وظایفم را انجام می‌دهم، وظایفشان را انجام می‌دهند. مشورت می‌کنم، مشورت می‌کنند. خیانت نمی‌کنم، خیانت نمی‌کنند. منظم هستم، منظم هستند. بدگویی نمی‌کنم، بدگویی نمی‌کنند. حذف نمی‌کنم، حذف نمی‌کنند. همکاری می‌کنم، همکاری می‌کنند.

تلقی و حسی که از این گفت‌وگو پیدا کردم این بود: چقدر این انسان حالت نرمال دارد. فرد نرمال، خوبی ببیند، خوبی می‌کند. اما اگر همین فرد نرمال حذف شود، بعد احتیاط می‌کند. وقتی به او خیانت شد، فاصله می‌گیرد. وقتی دروغ گفتند، بدبین می‌شود. وقتی فحاشی کردند، خود را منزوی می‌کند. وقتی از او سوء استفاده کردند، در محبت کردن تردید می‌کند. اگر شخصی در قبال محبت کردن، احترام گذاشتن، خوبی کردن، وظیفه شناس بودن، راستگو بودن، منصف بودن، واکنش‌های منفی و مخرب ببیند، چه روحیه‌ای برای همکاری خواهد داشت؟

وقتی از این سفر علمی به تهران برمی‌گشتم، عناوین روزنامه‌های فارسی را در هواپیما مطالعه می‌کردم. در یک عنوان گفته شده بود: ایرانی‌ها را تهدید نکنید. چند ستون آن طرف‌تر، چندین تهدید نسبت به کشورهای مختلف در اقصی نقاط جهان مطرح شده بود. هر کنشی واکنشی دارد، هر حرف ناپسندی پی‌آمدی دارد.

در جهان فعلی عموماً سخن و عمل ناشایستی، بدون پاسخ نمی‌ماند. در چه شرایطی، شهروندان یک جامعه با هم همکاری می‌کنند؟ وقتی همکاری آن‌ها، جبران شود. همکاری و یا عدم همکاری هر دو نرمال هستند زیرا در مقام عکس‌العمل به رفتار دیگران انجام می‌پذیرد.

بخاطر فطرتی که دارد، انسان نرمال تمایل به خوبی دارد ولی وقتی در ساختاری قرار می‌گیرد که واکنش‌ها عموماً با احترام، محبت، خویشتنداری و قانون آمیخته نشده‌اند، حداقل اینست که فاصله می‌گیرد، محتاط می‌شود و در یک دایرۀ محدودی، خود را تعریف می‌کند. تابحال تجربه کرده‌اید که وقتی در ترافیکی سنگین آرام رانندگی می‌کنید، ناگهان اتوموبیلی در شانۀ خاکی جاده سعی می‌کند از دیگران سبقت بگیرد ضمن اینکه فضا را آلوده می‌کند. در ذهن انسان نرمال این اندیشه شکل می‌گیرد که چرا من باید ساعت‌ها در ترافیک، قانون را رعایت کنم و دیگری این کار را نمی‌کند؟ بحران‌ها در یک جامعه انباشته می‌شود زمانی که عده‌ای از حاشیۀ خاکی جاده حرکت کنند و قانون و مراتب و حقوق دیگران را رعایت نکنند.

زمانی از یک پیرمرد ایرانی که انبوهی از علم و تجربه بود پرسیدم: مهم‌ترین مشکل ما در توسعه کشور چیست؟ اول باید کدام مسئله را حل کنیم تا بقیه تسلسلی حل شوند؟ کانون کجاست؟ او در پاسخ گفت: عموماً ماها غرق در خود، خواسته‌ها، منافع و آرزوهای خود هستیم. (Self-Absorption) این خصلت خودشیفتگی اجازه نمی‌دهد، سیستم درست کنیم، ساختار درست کنیم، تقسیم کار کنیم، از هم بیاموزیم و همکاری کنیم. سخن این فرد مرا یاد سئوال اوریانا فالاچی، روزنامه نگار ایتالیایی در اوایل ۱۳۵۰ از شاه انداخت: بسیاری کشورها شاه دارند، شما چرا خود را شاه شاهان خطاب می‌کنید؟ شاه در پاسخ گفت: اینجا همه شاه هستند، من شاه همۀ آن‌ها هستم.

افراد نرمال وقتی همکاری می‌کنند که از جانب دیگران همکاری ببینند. این محتاج یک سیستم است. این سیستم به نوبۀ خود نیازمند قانون‌گرایی و شایسته سالاری است که هر شهروندی بنا به دانش، تجربه، و اهتمام خود در جایگاه شایسته، قرار می‌گیرد. در چارچوبی که شایسته سالاری نباشد، دروغ گفتن بدون مجازات بماند و غرور فرد برتر از مصلحت عام باشد، افراد نرمال همکاری نمی‌کنند. در این قالب، شهروندان به تدریج مدارهای اعتماد خود را محدود کرده و در جزایر خودساخته زندگی می‌کنند که جامعه شناسان به آن، ذره‌ای شدن جامعه می‌گویند. (Atomization of Society)

همکاری کردن نیاز به پاداش معنوی، کلامی و عملی دارد. افراد در برابر کارهای بدی که انجام می‌دهند نباید مصونیت داشته باشند. برای انجام هر کار مثبتی باید سیستم درست کرد: کار خوب را پاداش و کار بد را مجازات.

علامت پارکینگی در آلمان اینگونه بود: این پارکینگ به هموطنان مسن ما اختصاص دارد. متخلف: حداقل ۱۵۰ یورو. حکمرانی خوب یعنی سیستم درست کردن: از نحوۀ پارک کردن تا امنیت آب‌های ایران در خلیج‌فارس. این روش نیاز به سخنرانی و جلسه را به یک صدم می‌رساند. بدون سیستم و قاعده‌مندی، هیچ امری اصلاح نمی‌شود. استاد ایرانی‌الاصل دانشگاه نروژی، همکاری می‌کند چون در یک سیستم قابل پیش‌بینی کار می‌کند. دروغ، ابهام، حذف و تبعیض در آن تعطیل است. طی نیم روزی که با او بودم به گونه‌ای رفتار نکرد که تصور کنم او مرکز ثقل جهان است، ادعایی نداشت، دائم سئوال می‌کرد و نظر می‌پرسید.

او جزئیات بازدید نیم‌روزه را از دو ماه قبل با من هماهنگ کرده بود. طبق توافق عمل کرد. نه پیچاند، نه حذف کرد، نه حرف خود را تغییر داد، نه بدگویی کرد، نه بدقولی کرد. در صورت و سیرتش، صدق و انسانیت موج می‌زد. او می‌گفت: در این جامعه، به ندرت افراد دروغ می‌گویند چون به دوستی و مسائل زندگی، دراز مدت نگاه می‌کنند. همکاری خود را با او ادامه خواهم داد.

بوروکراسی کنترلی 4

سه شنبه, 15 دسامبر, 2015

1 – ﻧﺒﺎﯾﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺪاﯾﺶ ﻓﺮوش ﻧﻔﺖ زﻣﺎﻧﯽ آﻋﺎز ﺷﺪه ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي اﯾﺮان از آن  ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪي و ﭘﺨﺘﮕﯽ ﺑﺴﻨﺪه اي ﺑﺮايِ ﮔﻮارش آن در اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﻧﺒﻮده اﺳﺖ. و ﯾﺎ در اﻧﺘﺨﺎﺑﯽ دﯾﮕﺮ ، ارز ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪه را در ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﺧﺮﯾﺪاران ﻧﻔﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ و ﯾﺎ ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ از اﯾﻦ دو ﮐﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را از آﺳﯿﺐ دور ﻧﮕﻪ دارﻧﺪ.  2- دوﻟﺖ ﻫﺎ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ در ﭘﺸﺖ ﺑﺎ ﺳﺮﺧﻮﺷﯽ از رﯾﺎل ﻧﻔﺘﯽ و دﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ راﻫﺒﺮد ﺳﺨﺖ اﻓﺰاري و اﺷﺘﻬﺎيﺳﯿﺮي ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﺗﺎ ﺑﻠﻌﯿﺪن ﮐﺎﻣﻞ اﻗﺘﺼﺎد ، ﻓﺸﺎر ﺑﻪ ﺗﻮان اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ را ﻣﯽ اﻓﺰودﻧﺪ. و ﻟﺬا در اﻗﺘﺪار ﻣﺪﯾﺮان دوﻟﺘﯽ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮﮐﺎﻧﻮن ﻧﮕﺎه دوﻟﺖ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي ﮐﻨﺘﺮل اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻓﺮاﻫﻢ ﺳﺎزِي ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺼﺮف ﮐﺎﻻ و ﺧﺪﻣﺎت ﺧﺮﯾﺪارانِ ﻧﻔﺖ دوﺧﺘﻪ ﺷﺪ.در ﻫﻤﯿﻦ راﺳﺘﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﺟﺎده ﻫﺎ، ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻧﺎﻣﺘﻮازن ﺷﻬﺮﻫﺎ ، ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺐ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺟﻤﻌﯿﺖ در ﮐﺸﻮر،ﻧﺮخ رﺷﺪ ﺟﻤﻌﯿﺖ و… را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار داد.

3 – ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ يِ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﮐﺸﻮر ﺑﺎ ﻓﻬﻢ ﺟﻮﻫﺮ ﻓﺸﺎرﻧﻘﺪﯾﻨﮕﯽ، ﭘﺲ اﻧﺪازﻫﺎيِ رو ﺑﻪ رﺷﺪ ﻣﺮدم را ﮐﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ از  ﻧﻘﺪﯾﻨﮕﯽ دراﻓﺰاﯾﺶ ﺑﻮده ، ﺑﺪون درﻧﮕﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﻣﺎن دادنِ ﺷﻌﺒﻪ ﻫﺎي ﻓﺮاوان ﺟﻤﻊ آوري ﻣﯽ ﮐﺮد و ﭼﻮن ﺻﺪاي ﺧﺮد ﺷﺪن اﺳﺘﺨﻮان ﻫﺎي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻠﯽ را ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﭘﺲ اﻧﺪاز ﺟﻤﻊ ﺷﺪه را ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﻮِي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺑﻠﮑﻪ در ﮐﺎﻻﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺮخ اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ آﻧﻬﺎ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻧﺮخ ﺗﻮرم رﺳﻤﯽ و ﻧﯿﺰ ﻧﺮخ ﭘﺲ اﻧﺪاز ﺑﻮد ، ﮔﺴﯿﻞ ﻣﯽ داﺷﺖ.

4 – و ﻧﮑﺘﻪ يِ دﯾﮕﺮ اﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺸﻮر اﯾﺮان ﺑﺎ ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻧﻔﺘﯽ دﯾﮕﺮ ﻧﻈﯿﺮ ﻧﺮوژ، ﻋﺮﺑﺴﺘﺎن، ﮐﻮﯾﺖ ، ﻗﻄﺮو… ﺗﻔﺎوت  دارد و ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻓﺮوﺷﻨﺪه يِ ﻧﻔﺖ ﺑﻮدن ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻧﺒﻮده و ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ.اﯾﺮان ﮐﺸﻮري اﺳﺖ  ﺑﺎ هشتاد میلیون جمعیت و با فراوانی جوان بودن،دارای 15  ﮐﺸﻮر ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ با زﻣﯿﻦ داﯾﺮ و ﺑﺎﯾﺮ ﻓﺮاوان ، رودﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎي ﻓﺮاوان و ﻣﺮزﻫﺎي آﺑﯽ و ﺧﺎﮐﯽ ﮔﺴﺘﺮده ،دروازه يِ ﻏﺮب و ﺷﺮق ،و… ﻫﻤﻪ و ﻫﻤﻪ اﻣﮑﺎﻧﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در راﻫﺒﺮد رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدن ﻧﻔﺖ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر اﻓﺘﺪ. در درﺳﺘﯽ ﻧﺒﻮد ﻫﻤﺎﻧﻨﺪي ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺪر ﺑﺲ ﮐﻪ اﻣﺮوز ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﻋﻀﻮ ﺷﻮراي ﻫﻤﮑﺎري ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎرس ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻪ 3000 میلیارد دلار انباشته ارزی دارند که درﮐﺸﻮرﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن و ﻧﯿﺰ ﺻﻨﻌﺖ ﻫﺎي ﻣﺘﻔﺎوت ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﮐﺮده اﻧﺪ و در ﻧﮕﺎه ﻣﻨﻄﻘﻪ اي و ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﮐﺸﻮر اﯾﺮان ﻫﻤﮕﺮاﺋﯽ ﻧﺪارﻧﺪ و ﯾﺎ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎي ﺷﺮﻗﯽ در ﮔﺴﺘﺮش اﻋﺘﯿﺎد در ﮐﺸﻮر و ﺗﺮاﻧﺰﯾﺖ ﻣﻮاد ﻣﺨﺪرو ﻧﺎآراﻣﯽ ﻫﺎي ﻣﺮزي ﺿﻤﻦ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎي ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎدي ﺑﺮ اﻗﺘﺼﺎد اﯾﺮان و ﻣﻨﻄﻘﻪ ،ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﻮﯾﺪي از ﻫﻤﮕﺮاﺋﯽ ﺑﺮاي ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .ﭘﺲ وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎرﻧﺪ و ﻟﯿﮑﻦ در اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻪ اﻧﺪﮐﯽ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﺷﺎره ﺷﺪ ،ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ اﯾﻦ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﭼﯿﺮﮔﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ دﻫﻪ اي ﺑﺮوﮐﺮاﺳﯽ رﯾﺎﻟﯽ ﮐﺮدن ﻧﻔﺖ ، ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺑﺮﺗﺮي ﻫﺎي ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه را ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر وادارد.

دوری از خویش

شنبه, 5 می, 2012

 دیشب در تلویزیون صحنه محاکمه جوان نروژی را دیدم که در تابستان سال گذشته با خونسردی تمام 77جوان و کودک را به گلوله بست و کشت.

کاملا خونسرد بود و آرام.بعد از باز کردن دستهایش به سبک عجیبی سلام نظامی داد و نشست و در اظهاراتش گفت:این کشتار توسط او انجام شده و با این وجود او خود را بیگناه می داند،چون در دفاع از خود بوده!؟ دفاع در مقابل هجوم مسلمانان به کشورش.

و از همه عجیب تر اینکه قضات دادگاه و مردم حاضر در جلسه ،یک به یک و با لبخند و مهربانی با او دست دادند و سرجایشان نشستند!

غم عالم به دلم آمد.در جایی دیوانگانی هواپیما به برج های آمریکایی می کوبند و هزاران بیگناه را می کشند و نامش را می گذارند:جهاد و در جایی دیگر اینگونه قاتل دهها کودک و جوان بیگناه را مورد لطف و نوازش قرار می دهند.

من به این می گویم افراط و تفریط.به راستی کدام یک زشت تر است؟

بیچاره بشریت!بیچاره انسان!