برچسب ها بـ ‘نحیف’

نزاع مورچه با خدا

دوشنبه, 16 نوامبر, 2020

در میان دشت سرسبز و بزرگ
زندگی میکرد یک مور ضعیف
ناتوان و کوچک و دل خسته بود
دست و پای کوچکش ریز و نحیف

روزگاری رفت دنبال غذا
دانه ای زیر درخت افتاده بود
شاد و خندان گشت، آن مور سیاه
چون خدا بر او غذایی داده بود

با هزاران رنج بدبختی گرفت
با دو چنگش گوشه ی آن دانه را
رهسپار خانه شد در آن زمان
تا که آرد روزی ِ کاشانه را

شاد و خندان گفت او در بین راه
عاشقم من در دلم عشق خداست
خاک پایش سرمه بر چشم من است
هر دقیقه سجده ی شکرش بجاست

قلب من با عشق ایزد میزند
کاش میشد در ره او جان دهم
ذات ایزد پاک و از زشتی جداست
کاش جانم در ره ایمان دهم

لحظه ای از سجده و شکرش گذشت
تا که بادی در دل ِ صحرا وزید
دانه ی آن مور کوچک را گرفت
شد خدای مهربان شمر و یزید

ماجراها گفت از ظلم خدا
ناسزا و صد حدیث و نقل قول
ابن ملجم هم چنین ظالم نبود
مهربانتر بود، چنگیز مغول

اشک چشمم گشته همچون نهرخون
چون گرفتی آن غذا و دانه را
ازمن بی کس چرا کردی دریغ
دانه ای گندم و قوت لانه را

پس نمیخواهم خدای کینه توز
از هم اکنون من به دینت کافرم
در دلم مهری نمیبینم دگر
پس بدان بی دین و بی پیغمبرم

اشک و آهش آن زمان پایان گرفت
از میان آسمان آمد طنین
صوت زیبا و کلام دلنشین
آمد از بالا رسیدش بر زمین

مور من بس کن دگر غمگین نباش
بر خدایت گفته ای صد ناسزا
رحمت شایان به جانت کرده ام
این نباشد لطف ایزد را سزا

بلبلی زیبا میان آسمان
دانه ای را دید میغلتد به راه
آمد از با لا به سمت دانه ات
در پی اش مور ِ نگون بخت سیاه

آن زمان طوفان و بادآمد پدید
تا که گردد دانه از چنگت جدا
چون رها گشتی کنون از چنگ مرگ
ناسزا گویی بر این لطف خدا

گفت بلبل آن زمان در فکرخویش
دانه خوردن بهتر است از مور ریز
میروم من دانه را آرم به چنگ
تا غذایی در پی جنگ و گریز

رفت بلبل دانه را دنبال کرد
اینچنین شد ماجرا در انتها
لطف ایزد شامل حال تو شد
گشته ای از چنگ آن بلبل رها

حکمتی باشد به هر رنج و بلا
گر شنیدی این پیام و این صدا
ترک ایمان بعد هر رنجی نکن
یا نشو قاضی به اعمال خدا

هر زمان آید بلا با خود بگو
این بلای سخت قطعا حکمت است
قدرت ایمان میان هر بلا
چون کلید گنج لطف و رحمت است

کلید توسعه ایران 50

چهار شنبه, 7 اکتبر, 2020

تغییرات ستادی – مدیریتی ضروری در آموزش و پرورش:
– نقش وزیر در به حرکت انداختن پیکر عظیم الجثه آموزش و پرورش خیلی مهم است،اما همه مولفه ها در شخص او خلاصه نمی شود.
– آموزش و پرورش در ایران بسیار گران و پرهزینه،کم اثر و کم کیفیت مدیریت می شود.
– همیشه از اعتبار آموزش و پرورش برای سیاست خرج شده است.
– اصل جریان تربیت در مدرسه اتفاق می افتد.هرچه بر ابهت و هیمنه بخش ستادی و اداری آموزش و پرورش افزوده شود،تن مدرسه نحیف تر خواهد شد.
– تمرگزگرایی بیش از حد،باعث فروکاست اقتدار و استقلال مدارس شده است.
– در این کشور شرایط معلم شدن باید بسیار تخصصی و سخت بشود و در عوض ،حقوق و رفاهیات معلمان کیفی و متخصص افزایش یابد.
– امروزه معلمان در کلاس ها به دلایل متعدد با انواع فشارهای روحی و عصبی مواجهند.میزان و سطح حمایت قضایی و تامین امنیت روحی و روانی برای معلمان باید ارتقا یابد.
– اتاق فکر آموزش و پرورش کجاست؟ برای بزرگترین دستگاه اجرایی کشور که بالاترین سطح تماس حاکمیت با مردم را همین وزارتخانه دارد،چه مجموعه ای تولید فکر می کند؟

یک تجربه 2

شنبه, 30 جولای, 2016

1 – به خاطر چاق بودن من،لباسی که داده بودند اندازه ام نبود.به جایی که لباس ها را دریافت کرده بودم،مراجعه کردم.گفتند:لباس ها تک سایز است و اندازه دیگری نداریم!با صلاحدید تیم پرستاری بخش از منزل لباس آوردم و در نتیجه در مدتی که در بیمارستان بودم نه شبیه کادر پزشکی بودم و نه شبیه سایر بیماران.به همین دلیل تک سایز بودن لباس ها ،بعضی از بیماران نحیف و لاغر هم درون این لباس ها آدمی را یاد فیلم های کمدی می انداخت!
یک بار یکی از کارکنان سر من فریاد کشید که :آقا شما چرا روی تخت بیماران خوابیده ای؟ و وقتی که فهمید موضوع چیست،خیلی عذر خواهی کرد!
2 – تیم های پرستاری هر شیفت عوض می شدند و مثل تیم های پروازی هواپیماهای مسافربری،یک تیم جدید کامل،جایگزین شیفت قبلی می گردد.نکته ای که بعد از چند روز متوجه شدم این بود که به تدریج و در طول زمان،اعضای تیم های مختلف آنقدر جابجا شده بودند تا کسانی که از نظر روحی و اخلاقی و فرهنگی شبیه و نزدیک به هم بودند،در یک تیم جای بگیرند.مثلا یک تیم از نظر لباس پوشیدن کاملا استاندارد های اداری را رعایت می کردند و برخورد بسیار گرم و دوستانه ای هم با بیماران داشتند اما تیمی دیگر با پوشش غیر استاندارد و بیشتر مد روز بودند که به پیامک ها و مطالب درون موبایل هایشان بیشتر از بیماران اهمیت می دادند.تیمی دیگر بداخلاق و سختگیر بودند و وقتی مستقر شدند بیماران قدیمی تر به من گفتند:وضعیت قرمز است!
در موردی یکی از کارکنان با ناراحتی و صدای بلند به همکار دیگر خود می گفت:من که نمی توانم جانم را برای کار بگذارم.آخر من هم توانی دارم.فقط در حدی که می توانم کار می کنم،بقیه اش هم به من مربوط نیست.می توانید وضع بیمارانی را اجبارا و دردمندانه این مکالمه را گوش می کنند،حدس بزنید.