برچسب ها بـ ‘نان’

قیمت واقعی ارز

شنبه, 11 آگوست, 2018

فرض را بر این گذاشته ام که عمده ترین نیازهای مردم در سبد کالای مصرفی و اهمیت آنها به شرح اقلام جدول زیر می باشند و مقایسه ای بین قیمت آنها در سال 1397 نسبت به سال 1357 را انجام داده ام:
سبد کالای مردم ایران
نام کالا     واحد     قیمت سال 1357     قیمت امروز        نسبت دو قیمت      وزن کالا در زندگی
گوشت     کیلو                   70            500000                 7000                      20%
نان          عدد                   10             20000                  2000                       25%
برنج         کیلو                   50            100000                 2000                       10%
میوه         کیلو                   30            30000                  1000                         5%
بنزین         لیتر                   10            10000                  1000                         5%
مسکن    متر مربع            50000       100000000              2000                        25%
پوشاک      ** –                2000         10000000               5000                         5%
حوزه سلامت*** –              100            400000                4000                         5%
____________________________________________________________________
* قیمت ها به ریال می باشند.
** قیمت یک دست کت و شلوار
*** بر اساس حق ویزیت پزشکان

متوسط رشد قیمت ها از سال 57 تا کنون: 3150 برابر
قیمت دلار در سال 57: 70 ریال
پس قیمت واقعی امروز دلار: 70 *3150 = 220500 ریال!

بر اساس محاسبات من،متوسط رشد حقوق دریافتی کارمندان هم از سال 57 تا کنون 3000 برابر می باشد. پس در اینصورت قیمت واقعی دلار بر اساس قدرت خرید مردم : 3000 * 70 = 210000 ریال می باشد!
این بدین معنی است که با این روش قیمت دلار می تواند تا حدود 21000 تومان هم رشد کند!

از طرف دیگر اگر بخواهیم بر مبنای نرخ تورم سالانه ریال محاسبات خود را انجام دهیم،می بینیم که متوسط نرخ تورم ریالی در 40 سال گذشته نزدیک به 20 درصد بوده است، از طرف دیگر نرخ تورم بین المللی هم وجود دارد که اگر مابه التفاوت این دو با مبدا 70 ریال برای هر دلار در سال 57 محاسبه بکنیم، به محدوده قیمت هر دلار به نزدیک 6000 تومان می رسیم.
البته اینها در حالی است که:
– درآمد سرانه ارزی امروز با سال 57 با توجه به افزایش جمعیت،کمتر هم شده است و این خود یک عامل بالابرنده ارزش پول خارجی می تواند باشد.
– نیاز کل صنعت ایران به ارز از سال 57 هم بیشتر شده است و این هم خود می تواند عامل ارزش قیمت پول خارجی باشد.
– مطلب فوق و اختلاف دو مبلغ 21000 تومان و 6000 تومان بیانگر این است که وابستگی اقلام معیشتی مردم ایران به دلار،خوشبختانه خیلی کم است و شوک های ارزی موجود در جامعه که هر یکی دوسال ایجاد می شوند بیشتر ریشه سیاسی (داخلی و بین المللی) و روانی وهیجانی دارند که درصورت وجود یک مدیریت سیاسی و حکومتی مدبر،می توان از به وجود آمدنشان جلوگیری نمود.
– یا در صورتی که خدای ناکرده وجود سوئ تدبیر را بپذیریم،شوک های قیمتی دلار را می توان ترفندهای حکومت برای جبران کسری درآمدهای خود دانست،در حالی که با جلوگیری ازفسادهای مختلف مالی موجود در جامعه و اصلاح قوانین در راستای حمایت واقعی از تولید داخلی، به هیچ وجه نیازی به این حرکات نمی باشد.
لطفا اعلام نظر فرمایید.

غیرت

شنبه, 6 سپتامبر, 2014

کاش می دانستم این نوشته از کیست:
فرشته کنار بسترش آمد و قرصی نان برایش آورد و گفت: چیزی بخور! پهلوان رنجور. سال هاست که چیزی نخورده ای. گرسنگی از پای درت می آورد. ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.
تو اما آدمی ، و آدم ها بسته نان و آبند.
پهلوان رنجور لبخند زد، تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری، ما هم آدمیم و گاهی به جای نان و آب، غیرت می خوریم. تو اما نمی دانی غیرت چیست، زیرا آن روز که خدای غیور غیرت را قسمت می کرد تو نبودی و ما همه غیرت آسمان را با خود به زمین آوردیم.
فرشته گفت: من نمی دانم اینکه می گویی چیست، اما هر چه که باشد ضروری نیست، چون گفته اند که آدم ها بی آب و بی نان می میرند. اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین ، غیرت لازم است.
پهلوان گفت: نگفته اند تا آدم ها خود کشفش کنند. نگفته اند تا آدم ها روزی بپرسند چرا آب هست و نان هست ولی زندگی نیست؟
نگفته اند تا آدم ها بفهمند آب را از چشمه می گیرند و نان را از گندم. اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.
فرشته چیزی نگفت چون نه از عشق چیزی می دانست و نه از خون و نه از غرور.
فرشته تنها نگاه می کرد.
پهلوان به فرشته گفت : بیا این نان را با خودت ببر. هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد. ما به غیرت خود سیریم.
فرشته رفت. فرشته نان را با خود به آسمان برد و آن را بین فرشته ها قسمت کرد و گفت: این نان را ببویید.این نان متبرک است. این نان به بوی غیرت یک انسان آغشته است

سخنانی از شیخ ابوالحسن خرقانی

سه شنبه, 3 دسامبر, 2013

هرکه در این سرای آید

نانش دهید و از ایمانش مپرسید

خدایی که به او جان داده

من که باشم که نانش ندهم؟

**********************

ای بسا کسانی که بر پشت زمین می روند،و زنده اند

ایشان مردگان اند

وای بسا کسانی که در شکم خاک خفته اند

و ایشان زندگان اند

***************************** 

بنده ی نیک آن بود که دو دست وی راست بود،

یعنی آنچه به هر دو دست کند نیکی بود،

تا فرشتگان دست راست نویسند

چیزی نباشد که فرشتگان دست چپ نویسند.

*************************** 

تا تو طالب دنیا باشی

دنیا بر تو سلطان است،

و چو از وی روی برگردانی،

توبر وی سلطان باشی.

*************************** 

بهترین چیز ها،دلی است که در وی ،

هیچ بدی نباشد.

******************************  

الهی خلق تو شکر نعمت های تو کنند،

من شکر بودن تو کنم

نعمت، بودن توست.

خود را بیشتر بشناسیم 1

سه شنبه, 15 اکتبر, 2013

 

 

اتلاف، اسراف و تبذیر

مصرف زدگي زيان نعمت

مواد غذايي:

 

1-   نان:

منطقه

سرانه مصرف ساليانه نان (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

160

ايران 6 برابر جهان

جهان

25

مردم ما پرمصرفترين مردم جهان در مصرف گندم و نان هستند و با سرانه 160 كيلوگرم بالاترين مصرف سرانه نان را در جهان دارا هستيم.

لازم به توضيح است. ميزان توليد نان در ايران 25 ميليارد عدد است.

2-   تخم مرغ:

منطقه

سرانه مصرف تخم مرغ (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

8 تا 9

ايران يك سوم جهان

كشورهاي پيشرفته

24

سرانه مصرف تخم مرغ در ايران 8 تا 9 كيلوگرم است كه اين رقم در كشورهاي پيشرفته 24 كيلوگرم است.

3-   شير:

منطقه

سرانه مصرف شير (واحد كيلوگرم)

نسبت

ايران

90

ايران يك سوم اروپا

اروپا

300

سرانه مصرف شير در ايران 91 كيلوگرم در سال است كه اين سرانه در اروپا 300 كيلوگرم برآورد ميشود.

همچنين براساس آخرين آمار در مورد سبد غذايي ايرانيان،

مصرف لبنيات به ازاي هر نفر روزانه 139 گرم است كه فقط 28 گرم از اين ميزان را شير تشكيل ميدهد.

در حالي كه مصرف مطلوب لبنيات هر فرد بايد روزانه 225 تا 240 گرم باشد.

حال “جانت” چطور است؟

سه شنبه, 23 جولای, 2013

مقصود ما از “جان” چیست؟

آنکه غم نانش را می خوریم تا زنده بماند؟

یا آنکه غم دیگران دارد و به دنبال آرامش جهانیان می گردد؟

جانم درد می کند!

کوچه مردها 78

چهار شنبه, 29 آگوست, 2012

 

یکی دیگر از خاطرات و سرگرمی های من در روزهای اقامت در روستای چهار باغ ،حضور در هنگام پختن نان یا تهیه لواشک و برگه بود.

نان را هر خانواده خودش و بصورت انبوه یک بار در ماه می پخت و در جعبه های چوبی خاصی نگهداری می کرد و به همین خاطر در هر خانه یک تنور هم وجود داشت که در کف زمین کنده بودند و جز در روز پخت نان همیشه درش بسته بود.

از روز قبل از پخت نان،میزان زیادی آرد و آب و خمیر مایه را درون ظرف های سفالی لعابدار بسیار بزرگی مخلوط می کردند و تا سحرگاه روز بعد دو سه بار با شدت و سختی خمیر را مشت و مال می دادند و به اصطلاح عملش می آوردند.

صبح بسیار زود درون تنور را پر از هیزم می کردند و شعله ها با شدت سر می کشیدند و بدنه تنور را کاملا داغ می کردند و آتش بجا مانده در ته تنور تا غروب همان روز تنور را گرم و همیشه آماده نگه می داشت.از صدای تنوره شعله های آتش و تاپ تاپ آخرین مرحله عمل آوردن خمیر من هم از خواب می پریدم و مشغول تماشا می شدم.

حدود ساعت پنج و شش صبح دو سه نفر از خانم های همسایه می آمدند و نان پختن شروع می شد.یک نفر تکه تکه خمیر از ظرف اصلی برمی داشت و با مشت و مال دادن آن را بصورت چانه های خمیر در می آورد و روی سفره ای که با آرد پوشیده شده بود می چید.دومی یکی یکی این چانه ها را با وردنه بصورت لایه خمیری گرد و نازکی در می آورد و روی یک وسیله پارچه ای سینی گرد مانندی پهن می کرد و سومی که پای تنور نشسته بود این وسیله را که خمیر پهن شده رویش بود محکم به دیواره تنور می کوبید.با چسبیده شدن خمیر به دیواره تنور ،خمیر شروع به پخته شدن می کرد و رویش باد می کرد و از رنگ سفید به کرم رنگ تبدیل می شد و نفر پای تنور با چسباندن هر خمیر،با انبر یک نان پخته شده را هم بیرون می آورد و روی سفره ای در سمت دیگر خود پرت می کرد.عطر نان گندم داغ همه را به شوق می آورد و هر کس با ماست یا سرشیر یا سبزی و خیاری تازه به خوردن این نعمت الهی می پرداخت.

معمولا سه نوع نان پخته می شد.تقریبا نود درصد خمیر از همین نوع اول بود که پس از خشک شدن روی سفره روی هم چیده می شدند و به داخل گنجه چوبی می گذاشتند و طی ماه هرروز تعدادی را برمی داشتند و با زدن کمی آب نرمشان می کردند و با غذا می خوردند.

تعدادی هم نان گرد اما کوچکتر و کلفت تر می پختند که آنها را معمولا برای خرد کردن در آبگوشت و یا خواباندن در سرشیر مورد استفاده قرار می دادند.کمی خمیر را هم با شکر و زعفران مخلوط می کردند و گرده های کوچکی از آنها را که رویشان همک زرده تخم مرغ می مالیدند در تنور تبدیل به کلوچه های بسیار خوشمزه ای می نمودند که داغ داغ خورده می شد و بیشترش سهم ما بچه ها بود.معطر و داغ و خوشمزه!

زمان رسیدن آلوچه  و زردآلو هم خانم ها دور هم جمع می شدند و همه آلوچه ها را پس از شستن در دیگهای بزرگی روی اجاق های مشتعل از آتش چوب می گذاشتند و بعد از پختن و له شدن آنها را با آبکش های بزرگی صاف و از هسته جدا می کردند و کف مجمعه های فلزی بزرگ را با این مایعات غلیظ به ضخامت حدود نیم سانتی متر پر می کردند و مجمعه ها را روی پشت بام ها می چیدند تا در زیر آفتاب آبشان تبخیر شود و تبدیل به ورقه های نازک لواشک بشوند که تکه های آنها را به تدریج در تهیه غذا و خورش در طول سال استفاده می کردند و البته بیشترش هم یکی از تنقلات روزانه ما بود!

زرد آلوها را هم به ما بچه ها می سپردند تا دو تکه شان کنیم و هسته های آنها را درآوریم.آنها هم درون ظرفهای فلزی و چوبی و مقوایی در زیر آفتاب خشک می شدند و تبدیل به برگه های زردآلو می شدند که همراه مغز بادام و گردو در زمستان از مقوی ترین غذاهای میان روز بودند.

کوچه مردها(62)

چهار شنبه, 2 می, 2012

غیر از ایام مهمانی و هنگام تناول غذا بصورت خانوادگی،همه با دست غذا می خوردند و نوع غذا ها هم با غذاهایی که برای مهمانی می پختند ،تفاوت داشت.

اصولا اهالی روستاهای بابل جز برای خرید نمک و نفت و پارچه و ابزار زراعت به شهر نمی رفتند و همه مایحتاج دیگر خود را(بخصوص مواد غذایی)خودشان تهیه می کردند.از برنج و نان و مرغ و گوسفند و سبزی و میوه وشیر و کره و پنیر و……همه و همه توسط خودشان کشت و پرورش می شد که میزان مورد نیاز خود را مصرف و مابقی را در شهر می فروختند.

معمولا غذای خود را به اینصورت میل می کردند که همه دور سفره و مجمعی پر از پلو جمع می شدند و با شروع غذا خوردن توسط بزرگتر که معمولا خورش را روی همه جای پلوی درون مجمع می ریخت و با دست اولین لقمه را برمی داشت،بقیه افراد خانواده هم دست دراز می کردند و از درون مجمع غذا برداشته و می خوردند و بدون اینکه حرفی رد و بدل شود این مسابقه لقمه برداشتن آنقدر ادامه پیدا می کرد تا غذای درون مجمع خالی شود.در این حال دست می کشیدند و بیرون اتاق دستهای خود را می شستند و برمی گشتند تا با خوردن یک استکان چای که روی آتش مطبخ درست شده بود،فرایند را کامل می کردند.البته معمولا نهار و شام را هم در همان مطبخ می خوردند و اصولا در مواقع عادی محل زندگی و خواب خانواده هم همان مطبخ بود.

فعالیت عادی مردم در آن زمان باغداری(مرکبات) و شالی کاری بود.اگر در مهمانی ها پرتقال خوبی می خوردند و آن را با کیفیت می یافتند،تخم های آن پرتقال را در جعبه کبریتی جمع می کردند و دو سه درخت  با این تخم ها می کاشتند.یکی از لذت بخش ترین کارها برای من دیدن پیوند زدن یک جوانه پرتقال به درختی دیگر بود.صبر و بردباری شوهر خاله پدرم که با دقت این امر را انجام می داد و تماشای فرآیند کمی پیچیده و زیبای این کار هرگز خسته ام نمی کرد.

نان و غم

دوشنبه, 30 ژانویه, 2012

آدم های معمولی،غم شان را تقسیم می کنند و نان شان را نه!

آدم های خوب،هم غمهایشان و هم نان شان را با دیگران تقسیم می کنند.

آدم های بزرگ،نان شان را تقسیم می کنند و غم هایشان را برای خود نگه می دارند.