برچسب ها بـ ‘نامه’

نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان

شنبه, 1 نوامبر, 2014

سوگند به ‘روز’
وقتی نور میگیرد
و به ‘شب’
وقتی آرام میگیرد
که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی دارم
┘◄ ( ضحی 1تا 3)

اما افسوس
که هرکس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مسخره گرفتی
┘◄ (یس 30)

و از تمام پیامهایم روی برگرداندی
┘◄ (انعام 4)

و با خشم رفتی و
فکر کردی
هرگز برتوقدرتی نداشته ام
┘◄ (انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری
┘◄ (یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
┘◄ (حج 73)

پس چون مشکلات
از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید ……
گفتم کمکهایم درراه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی
اما به من شک داشتی
┘◄ ( احزاب 10)

تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد
پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی
و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری،
پس من بسوی تو بازگشتم تا تو نیز بسوی من بازگردی که من مهربانترینم ،در بازگشتن
┘◄ (توبه( 11

شكنجه خاموش

جمعه, 8 جولای, 2011

بعد از جنگ آمريكا با كره،ژنرال ويليام ماير كه بعد ها به سمت روانكاو ارشد ارتشآمريكا منصوب شد،يكي از پيچيده ترين موارد تاريخ جنگ در جهان رامورد مطالعه قرار داد.

حدود 1000نفر از نظاميان آمريكايي در كره،در اردوگاهي زنداني شده بودند كه از استاندارد هاي بين المللي برخوردار بود.زندان با تعريف متعارف تقريبا محصور نبود.آب و غذا و امكانات به وفور يافت مي شد.از هيچ يك از تكنيك هاي متداول شكنجه استفاده نمي شداما بيشترين آمار مرگ زندانيان از اين اردوگاه گزارش شده بود!زندانيان به مرگ طبيعي مي مردند.امكانات فرار وجود داشت اما فرار نمي كردند.بسياري از آن ها شب مي خوابيدند و صبح ديگر بيدار نمي شدند.آن هايي كه مانده بودند،احترام درجات نظامي را بين خود رعايت نمي كردند و عموما با زندانبانان خود طرح دوستي مي ريختند.

دليل اين رويداد،سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ويليام ماير نتيجه تحقيقات خود را به اين شرح اعلام نمود:

– در اين اردوگاه،فقط نامه هايي كه حاوي خبرهاي بد بودند به دست صاحبانشان رسانده مي شد،نامه هاي مثبت و اميد بخش تحويل نمي شدند.

– هرروز از زندانيان مي خواستند در مقابل جمع،خاطره يكي از مواردي را كه به دوستان خود خيانت كرده بودند،ويا مي توانستند خدمتي بكنند و نكردند را بيان نمايند.

– هركس كه جاسوسي ساير زندانيان را مي كرد،سيگار جايزه مي گرفت.اما كسي كه در موردش جاسوسي شده بود،هيچ تنبيهي نمي شد.

– همه به جاسوسي در مورد دوستانشان كه خطري هم براي آنان نداشت،عادت كرده بودند.

تحقيقات نشان مي داد كه اين سه تكنيك كه در كنار هم بكار گرفته مي شد،سربازان را به نقطه مرگ ميرساند.

با دريافت خبرهاي منفي،اميد از بين مي رفت.

با جاسوسي عزت نفس زندانيان تخريب مي شد و خود را انسانهايي پست مي يافتند.

با تعريف خيانتها،اعتبار آنها پيش همگروهي هايشان از بين مي رفت.

و اين هرسه،براي پايان يافتن انگيزه زندگي،و مرگ هاي خاموش كافي بود.

اين سبك شكنجه،شكنجه خاموش ناميده مي شود.