برچسب ها بـ ‘نادان’

به یاد پدرم

شنبه, 1 اکتبر, 2016

در مرگ من
عارف به وجد می آید
جاهل شیون می کند
عاقل عبرت می گیرد
نادان اشک می ریزد
و محرم اسرار،غزلی از وصال می خواند
“گوته”

کمی بیاندیشیم(10)

سه شنبه, 29 می, 2012

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟”

***********
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی …

***********
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است

***********
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب …

***********
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست …

کیستم من؟

دوشنبه, 28 می, 2012

کیستم من؟

غافلی از ذات خود

کودکی نادان و خرد

در میان غافلان

بعد مدتها چریدن در کویر زندگی

تازه دانستم چه ارزان می فروشم این متاع عمر خود

به خریداری که او هم غافل است!

هیچ می دانی چرا؟

چون من و او و شما و این همه

هرگز از خود می نپرسیدیم در این کهنه سرا

کیستیم ما و چه باید کرد با این زندگی؟

غافلیم از حال خود……..

غافلیم از حال خود……..

عاشقانه

دوشنبه, 21 می, 2012

صبح امروز کسی گفت به من:

تو چقدر تنهایی!؟

گفتمش در پاسخ:

تو چقدر نادانی!

تن من گر تنهاست

دل من با دلهاست

دوستانی دارم،همه از جنس بلور

که دعایم گویند

و دعاشان گویم

یادشان در دل من

قلبشان منزل من

قلب من،منزلشان

 

درگذشت یک کارآفرین

پنجشنبه, 6 اکتبر, 2011

استیو جابز،خالق برند اپل در گذشت.

فرقی نمی کند که او کجایی باشد.اهل هرجا که باشد ،متعلق به سرزمین “کارآفرینان”بود و همانگونه که برای “مردخدا”سایر خداپرستان ،هرجا که باشند یار او محسوب می گردند،برای آنان که دل و عمل در گرو کارآفرینی و خلاقیت دارند،این خبر دردناک بود.

بیایید به خواسته او عمل کنیم و به روحش قول دهیم که همیشه “نادان و گرسنه”بمانیم.

همیشه احساس نادانی کنیم تا به دنبال علم باشیم و هرگز از علم اندوزی سیر نگردیم.

روحش شاد و قرین رحمت خداوندی انشالله.

از یادداشت های گاندی

چهار شنبه, 12 ژانویه, 2011

من مي‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شيطان‌ صفت باشم ،من مي توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من مي‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من يک انسانم، و اين‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به ياد داشته باش:من نبايد چيزى باشم که تو مي‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را ديگرى بايد برايت بسازد و تو هم به ياد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تويى که تو از من مي سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند نه آرزوهايشان
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى
و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه
ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.
مي‌توانى دوستم داشته باشى همين گونه که هستم، و من هم.
مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانيم.
اين جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.
تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي صادر کني و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
دوستانم مرا همين گونه پيدا مي کنند و مي‌ستايند،
حسودان از من متنفرند ولى باز مي‌ستايند،
دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم،
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى،
من قابل ستايشم، و تو هم.
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد
به خاطر بياورى که آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جايزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى

گناه من چه بود؟

سه شنبه, 21 دسامبر, 2010

آن روز که از خانه برونم کردند

سرگشته در این خاک رهایم کردند

شوریده و حیران و هراسان و نهان

بی توشه و نادان،به راهم کردند

کس بر من تنها،پناهی ننمود

پیوسته زهر سو،خرابم کردند

ما را به امید عدن اینجا راندند

لیک دوزخ و آتش،به کامم کردند

حالی زچه رو،از من بی مقدار

کردند سوالی و به دارم کردند