برچسب ها بـ ‘نابینا’

تصویر نوشته 79

سه شنبه, 31 جولای, 2018

توسعه یعنی چه؟ 3

چهار شنبه, 21 فوریه, 2018

احترام واقعی به محیط زیست
در هیچ نقطه از کره و ژاپن و در قریب به اتفاق فضاهای طبیعی که در مالزی دیدم، کوچکترین زباله ای ندیدم. این نشان می داد که احترام به محیط زیست یک ارزش واقعی در این کشورهاست و مگر می شود بدون نگهداری صحیح از محیط زیست، توسعه را بر آن سوار کرد؟
در کره و ژاپن، صدها درخت دیدم که برای مراقبت از آنها، چوب هایی را به تنه درختان بسته بودند ولی برای این که خدای ناکرده زخمی بر پوست درخت بنشیند، با محل تلاقی چوب و درخت را با یارچه پوشانده بودند.

پیش بینی و دقت در جزئیات
به ویژه در ژاپن، در همه جا پیش بینی جزئی ترین امور و دقت در جزئیات به وضوح قابل مشاهده بود. به عبارت بهتر، همه اتفاقات احتمالی پیش رو ، با جزئیات دقیق پیش بینی شده و برایشان تمهیدی اندیشیده شده بود.
مثلاً اگر فردی با کودکی در آغوش بخواهد به دستشویی برود، کودک را چه کند؟
در اکثر دستشویی های عمومی توکیو، صندلی مخصوص کودک داخل دستشویی پیش بینی شده بود تا فرد در طول مدت استفاده از دستشویی، کودکش را آنجا بگذارد و جلوی چشمش باشد.
یا در سالنی که صندلی ها پشت سر هم ردیف شده اند، کیف یا کاپشن را چه باید کرد؟ یک آویز تاشو، پشت صندلی ردیف جلویی پیش بینی شده بود.
تمام مسیرهای خیابانی و مترویی، با موزائیک های برجسته، نابینایان را راهنمایی می کرد.
در پله های برقی، مردم سمت چپ می ایستادند و سمت راست را خالی می کردند تا اگر کسی عجله داشت، بتواند از سمت راست، حرکت کند.
همین دقت در جزئیات در زندگی روزمره است که به دقت در جزئیات در تکنولوژی ژاپن و کره منتهی شده و در ترکیب با تمرکز و آموزش و نظم و کار و همکاری و … محصولات آنها را جهانی کرده است.
هر چند قطعاً عوامل رشد و توسعه این کشورها به همین چند مورد ختم نمی شود ولی در مجموع، آنچه مسلم است این که این کشورها، وقتی تصمیم به توسعه گرفتند، واقعاً چنین تصمیمی گرفتند و چون تصمیم شان واقعی و از سر دوست داشتن وطن بود، بدون شعار زدگی هر مانعی که سر راه توسعه بود را از میان برداشتند و بر می دارند. به بیان دیگر، در دو راهی های انتخاب، این سوال را مطرح می کنند: کدام راه برای توسعه کشور مفیدتر است و بی هیچ تعارف و شعاری همان راه را بر می گزینند و ثمره اش را نیز می بینند.
توسعه نه اتفاقی است و نه شعاری، بلکه محصول مجموعه ای از عوامل است که در صدرشان، تصمیم جدی برای توسعه قرار دارد.
تعارف را باید کنار گذاشت و به این سوال به طور جدی و تاریخی اندیشید: “ایران ما، در مسیر توسعه است؟”

کمی بیاندیشیم(10)

سه شنبه, 29 می, 2012

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟”

***********
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی …

***********
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است

***********
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب …

***********
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست …

شرط عشق

یکشنبه, 19 فوریه, 2012

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

 

معجزه عشق(17)

شنبه, 19 نوامبر, 2011

 در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند. يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد.

آنها ساعتها با هم صحبت مي‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بيماري که تختش کنار پنجره بود، مي‏نشست و تمام چيزهائي که بيرون از پنجره مي‏ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي‏کرد.

پنجره، رو به يک پارک بود که درياچه زيبائي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي‏کردند و کودکان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون، زيبيايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي‏شد. همان‏طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‏کرد، هم اتاقيش جشمانش را مي‏بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‏کرد و روحي تازه مي‏گرفت.

روزها و هفته‏ها سپري شد. تا اينکه روزي مرد کناز پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند. مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد.

مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره مي‏توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب، با يک ديوار بلند مواجه شد!

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي‏کرده است. پرستار پاسخ داد: ولي آن مرد کاملا نابينا بود.

 

لذت های ارزان(6)

شنبه, 5 نوامبر, 2011

دست نابینایی را گرفتن و کمک کردن به او در عبور از خیابان یا سوار تاکسی و اتوبوس شدن

-با حافظ و مولانا و… لحظاتی خلوت کردن

-با لبخندی به استقبال یا بدرقه غمگین و خسته ای رفتن

-عیادت از بیماری که تنهایی ،درد بزرگترش شده است

-سرزدن به پدر و مادر پیرتان و گفت و شنودی مهربانانه با ایشان

-گوش دادن فعال و سخاوتمندانه به افراد پیر و کهنسال که عاشق حرف زدنند

-باز شنیدن ترانه های محبوب دوران نوجوانی

-کودکی شیرین و بازیگوش را یافتن و با او بازی کردن

-برای کودکان لالایی خواندن

-با شوخی های دلنشین فضای اطراف را شیرین و دلنشین کردن

 

سخنان با ارزش

شنبه, 22 اکتبر, 2011

اگر حق با شماست،به خشمگین شدن نیازی نیست.واگر حق با شما نیست،هیچ حقی برای عصبانی شدن نداری.

*********

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد،اما هر زمان که تنه زدن جماعت نادان تکانم داده باشد،شنیده ام که:مگر کوری؟!

*********

مادامی که داری زندگی تلخ دیگران را شیرین می کنی،بدان که داری زندگی می کنی.

*********

برای زنده ماندن،دو خورشید لازم است.یکی در آسمان و دیگری در قلبت!

*********

در جستجوی قلب زیبا باش و نه صورت زیبا.هر آنچه زیباست،همیشه خوب نمی ماند،اما خوب همیشه زیباست.