برچسب ها بـ ‘مونتاژ’

کوچه مردها(56)

یکشنبه, 26 فوریه, 2012

حکایت خودروها و پلاک آنها هم در طول عمر من ،حکایت جالبی است و تغییرات زیادی در طول زمان کرده است.

در زمان بچگی من تعداد اتومبیل در تهران بسیار کم بود و از چند هزار خودرو تجاوز نمی کرد و معمولا یا پولدارهای جامعه اتومبیل داشتند و یا شوفرهای تاکسی.چیزی به اسم مسافر کش شخصی هم اصولا متداول نبود و وجود خارجی نداشت.

نوع خودروها در مورد تاکسی ها یا بنز های صد و هفتاد با بدنه های کشیده و شکا خاص و سوخت گازوییلی بودند و یا فیات های کوچک و اصطلاحا کبریتی که کوچک و بنزین سوز بودند.آن زمان بنزین لیتری شش ریال بود و گازوییل لیتری یک و نیم ریال.البته دو سه سال بعد بنزهای دیزل صد و هشتاد هم آمدند که دارندگانش به صاحبان تاکسی های دیگر کلی فخر میفروختند!

خودروهای شخصی هم معمولا خودرو های بسیار بزرگ و راحتی بودند که برندهای شورلت و دوج و …. بودند با مصرف بالای بنزین که قیمتی نداشت.این خودروها فوق العاده راحت و شیک بودند و ازفنر و کمک فنر و صندلی های بسیار راحت و خوبی برخوردار بودند که هنوز هم از این نظر خودروهای فعلی و مدرن امروز به پای آنها نمی رسند.فقط در این میان فولکس های قورباغه ای بود که به نسل متوسط تعلق داشت!

پلاک خودرو ها هم چهار عدد ساده بودند!بعد که کمی تعدادشان زیاد شد زیر این چهار عدد حروف می گذاشتند.مثلا پلاک خودرو می شد 4217 که زیرش نوشته می شد الف.

با زیاد تر شدن خودروها تعداد عددهای پلاک ها پنج رقمی شد و با بیشتر شدن آنها نام شهر ها هم کنار حروف نوشته می شد،مثلا 44217 تهران الف.

تا سالها این وضع ادامه داشت و همین سیستم جواب خودرو های موجود در کشور را می داد.با راه افتادن کارخانه ایران خودرو و مونتاژ خودرو هایی مثل شاهین و آریا و شورلت و بیوک در داخل کشور و وفور ناگهانی خودرو در خیابان ها سیستم بکارگیری ترکیب اعداد و یک حرف شروع شد،مثلا 324الف32و بعد از مدتی به زیر این پلاک ها هم نام یک شهر و یک عدد اضافه شد مثل 324الف32تهران 11 و نهایتا هم سیستم پلاک گذاری فعلی مرسوم گشت که می توان گفت تقریبا هر ایرانی می تواند پلاکی به نام خود داشته باشد که با تغییر اتومبیل شماره پلاکش تغییری نمی کند و از اتومبیل قبلی به اتومبیل جدیدش منتقل می گردد.

می بینید که این مورد هم مثل سایر مظاهر زندگی شهری چه بسرعت تغییر پیدا می کرد و شکل پیچیده تری بخود می گرفت.

کوچه مردها(29)

یکشنبه, 20 نوامبر, 2011

دور میدان هاشمی،همانطور که قبلا هم توضیح دادم،مغازه ها و فروشگاه ها و به اصطلاح امروز مراکز تجاری بودند.

داروخانه ای هم وجود داشت به اسم”داروخانه سودمند” و کنار داروخانه هم راه پله هایی بود که به مطب دکتری به نام”دکتر بهرامی “منتهی می شد.سه اتاق داشت که یکی برای تزریقات بود و یکی هم برای نشستن و انتظار بیماران و یکی هم مطب و اتاق معاینه دکتر بود.منشی در این مطب وجود نداشت و خود بیماران حساب نوبت رفتن پیش دکتر را داشتند.

دکتر جوانی بسیار خوش چهره و متناسب اندام بود و اهالی محله هم اعتقاد عجیبی به سبک بودن دستش و با یک نسخه معالجه شدنش داشتند و خلاصه دکتر بهرامی شخصیت منحصر بفردی در محله بود که دیدنش باعث افتخار اهالی می شد و بخشی از مراجعینش هم دختران دم بختی بودند که به دروغ خود را به مریضی می زدند تا دکتر را ببینند و دلبری کنند و بخت خود را بیازمایند!

تزریقاتچی هم مرد میانسال و آبله رویی بود که با دیدن صورتش ،ما بچه ها وحشت زده می شدیم،چه برسد به عملیات آماده سازی سرنگ برای تزریق که دیگر قالب تهی می کردیم!آخر آن وقت ها مثل حالا سرنگ ها یک بار مصرف نبودند.سرنگ از جنس شیشه بود و درون یک ظرف کوچک از جنس استیل قرار داشت.هر بار که می خواستی آمپولی تزریق کنی،این آقا دو تکه سرنگ را از هم جدا می کرد و همراه سوزنش دوباره در ظرف فلزی اش می گذاشت و بعد ظرف را پر از الکل صنعتی می کرد و با کبریت درون ظرف را روشن می کرد و بعد از سوختن کامل الکل ها ،قطعات داغ را که حالا دیگر از میکروب عاری شده بودند دوباره روی هم مونتاژمی کرد و آمپول را از شیشه دارو به سرنگ منتقل می کرد و بعد از نمایش این کلیپ وحشتناک از همراه ما می خواست که ما را روی تخت بخوابانند تا او تزریق را انجام دهد.شکنجه ای وحشتناک تر از این سراغ دارید؟

عمل ختنه کردن مرا هم دکتر بهرامی و همین آقا انجام دادند که جداگانه برایتان شرح خواهم داد.

داروخانه سودمند هم علاوه بر اینکه محل مراجعه بیمارانی بود که نسخه های خود را بدهند و داروهای نسخه را حداکثر و در بالاترین قیمت پانزده ریال بخرند،پاتوقی هم برای چند نفر از پیران با سواد محل بود که غروبها آنجا جمع می شدند و آقای رودی با صدای بلند برای بقیه خبرهای روزنامه عصر را می خواند و بقیه با علاقه گوش می کردند.

صدای خبر خواندن آقای رودی همراه با صدای آه و ناله بیماران آمیزه ای بود که بعدا در طول زندگیم هرگز نشنیدم و تکرار نشد اما همیشه در گوشم هست.