برچسب ها بـ ‘موعود’

عرفان نامه 3

چهار شنبه, 10 می, 2017

از کتاب”یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی:

براي عاشق ،زمان وجود ندارد تا حضورش باعث شود كه دير يا مختصري دير به قرارگاه برسد . من هزارسال است كه زير باران ايستاده ام . در برابر كعبه ، زيرِ تيغِ برهنه ي آفتاب . در سنگر ، به انتظار لحظه ي موعود جاري در تمامي لحظه ها . در تن توفان ،بر فراز بلندترين امواج .

عشق ، يك قطارِ مسافر بري نيست تا تو اگر كمي دير رسيدي ، قطاررفته باشد و تو مانده باشي ،با چمدان هاي سنگين،  با تاسف ، با قطره هاي اشكي در چشمان حسرت.

در بي زمانيِ عشق ، حركت جوهر است و تجزيه ناپذير از نفسِ عشق.

من مقصرم!

شنبه, 6 می, 2017

دیروز باران می بارید و من در داخل ماشین با پسربچه ای روبرو شدم که از داخل خیابان به شیشه ضربه زد و پرسید: شیشه ماشینتون را بشورم؟
شیشه را پایین کشیدم و پرسیدم:تو این بارون کی حاضره تو شیشه ماشینشو بشوری؟
گفت:هرکس که بخواد من خرجی زندگی خونواده ام را در بیارم!؟
ازآن لحظه تابحال به قول شاعر: ابرهای همه عالم در دلم می گریند.
با خودم اندیشیدم مقصر واقعی و اصلی من و افرادی امثال من هستند که سرشان را تا گردن در آخور زندگی شخصی خود برده اند و بی توجه به دیگران فقط در اندیشه گذران بهینه زندگی خود و خانواده خود هستند .
با کوهی از تجربه و نیت خیر،حداکثر کاری که می کنند این است که صدقه ای کم یا زیاد به نیازمندان بدهند و تازه اینجا هم با نیت عاقبت بخیری خود و خانواده شان!
هرکه می تواند در راستای ایجاد شغل و رونق اقتصادی به هر شکل ممکن – حتی مشارکت اندک در طرح های تولیدی و خدماتی – بکند و کاری نکند،در روز موعود باید جوابگوی این پسرک در پیشگاه خدا باشد.
به یقین خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر اینکه افراد آن قوم خودشان به این امر مبادرت ورزند.

چه کنم؟

دوشنبه, 19 ژانویه, 2015

من که در وحشت این زندگی و روز و شبش
به هزار شاخه و هر خار و خسی آویزم
من که در حسرت فردا و دو صد روز دگر
دلق صد رنگ ریا،بر سر هر دون و دنی می ریزم
من که در خواب شبانه،به دو صد طرفه و مکر
نقشه ها می تنم اندر دل پر حیله و آنگه خیزم
کاش نقشی ز خدا در دل من مهمان بود
روز موعود،چه خاکی به سر خود ریزم؟
چون که او طالب احوال ضعیفان گردد
به چه حال گردم و از شرم کجا بگریزم؟

این سخنان حکیمانه از کیست؟

چهار شنبه, 8 فوریه, 2012

بزرگواری تصريح كرد ‌كه جامعه سعادتمند، وقتي محقق مي‌شود كه اول حقيقت انسان را بشناسيم و تلاش كنيم اين حقيقت در زمين متجلي شود.

او با تاكيد بر اهميت علوم انساني، گفت: علوم انساني اهميت فراواني دارد؛ چراكه انسان مهمترين موجود عالم خلقت است. در همه هستي بالاتر از انسان مخلوقي وجود ندارد و علوم انساني نيز كه مربوط به انسان است به همين نسبت اهميت فراواني پيدا مي‌كند.

وي خاطرنشان كرد: با نگاهي به تاريخ علوم انساني مي‌توان آن را در دو دسته كلي تقسيم‌بندي كرد، يكي علومي كه براي كنترل و مديريت انسان هستند و يكي هم علمي كه براي هدايت و كمال انسان مي‌باشد.

وي در ادامه خطاب به حاضران گفت: تمام انسان‌هاي روي كره زمين را مرور كنيد، اگر رنگ، نژاد، زبان، مرزهاي جغرافيايي و تمايلات و برخي خصوصيات آن‌ها را از آنها بگيريم، ديگر ميان آنها تفاوتي وجود نخواهد داشت و به حقيقت انسان مي‌رسيم. حقيقت انسان نازل شده خداست، چرا كه انسان جانشين خداوند در زمين است. خداوند وقتي كه انسان را خلق كرد به خود تبريك گفت، در واقع مي‌خواست عظمت انسان را معرفي كند.

وی در ادامه با طرح اين سوال كه انسان بايد به كجا برود؟ افزود: خداوند انسان را در دل پيرايه‌ها و در پايين‌ترين سطح و در قفل و زنجير آفريده است تا تمام اين پيرايه‌ها را باز كند و به سوي خدا برگردد. براي بازگشت به خدا، بشر بايد جامعه‌اي سعادتمند داشته باشد و جامعه سعادتمند، وقتي محقق مي‌شود كه اول حقيقت انسان را بشناسيم و تلاش كنيم اين حقيقت در زمين متجلي شود.

او گفت: براي تحقق اين حقيقت و اين ماموريت نيازمند الگو هستيم و الگو بايد حقيقت عيني داشته باشد و تجلي عيني حقيقت انسان همانا انسان كامل است كه بزرگترين تجلي فطرت الهي است.

وي در ادامه سخنان خود تصريح كرد: همه انبياي الهي ما را به يك موعود دعوت كرده‌اند، موعودي كه جامعه سعادتمند را به وجود مي‌آورد و قفل و زنجير را از پاي انسان باز مي‌كند. راه رسيدن به جامعه‌ي سعادتمند، بندگي خدا و تلاش براي اجراي عدالت و مبارزه با ظلم است.

اگر به سمت اجراي عدالت نرويم، هزاران نسل ديگر هم اگر در جامعه بشري تلاش و كوشش كنند به جايي نخواهيم رسيد. او همچنين تصريح كرد:عدالت گام اول است و به همين دليل پيامبران الهي همه مامور به اجراي عدالت بودند و بايد بدانيم كه اجراي عدالت بدون حاكميت يك حاكم عادل امكان‌پذير نخواهد بود، حاكمي كه در درون خود به عدالت رسيده باشد، همانا انسان كامل است.

وي در ادامه سخنان خود بر عشق و محبت تاكيد كرد و گفت: سوخت حركت انسان در طي مسير به سوي خدا، عشق و محبت است. اگر عشق به خوبي‌ها و حقيقت انسان كامل در بشر وجود نداشته باشد، حركت به سوي كمال محال است. هر كمالي زاييده عشق است و هر عشقي عميق‌تر باشد به كمال بالاتري مي‌رسد.

وي گفت: بگذاريد در محضر شما بزرگواران اين را هم بگويم؛ كمال عقل، عشق است و وقتي عقل به بالاترين مرتبه برسد به عشق تبديل مي‌شود.

او تاكيد كرد: علوم انساني، شرقي و غربي ندارد، هر انساني به نسبتي كه از قيد و بندها آزاد شود، بزرگ و خدايي مي‌شود.

وي در بخش ديگري از سخنان خود با قرائت اشعاري از غزليات حافظ ، گفت: حافظ مي‌خواهد بگويد كه هر چه دنبالش هستيد، در درون خودتان وجود دارد و انسان بزرگتر از عالم مادي است.

وی در پايان سخنانش با قرائت شعري از وحشي بافقي گفت: اگر عشق در انسان نباشد، از حيوان هم بدتر مي‌شود. به عنوان مثال تاكنون كسي نشنيده است كه يك گرگ، يك ميليون گرگ را دريده باشد؛ اما در 10 سال گذشته كسي آمد كه براي استيلاي حاكميت خود يك ميليون انسان را كشت، چنين انساني در درون خود از عشق خالي است.