برچسب ها بـ ‘مهربان’

تصویر نوشته 43

سه شنبه, 5 سپتامبر, 2017

خدا عشق است 7

سه شنبه, 7 فوریه, 2017

عشق صبور است،
عشق مهربان است،
عشق حسود يا لاف زن، يا متکبر يا خشن نيست.
بر راه خود اصرار نمی ورزد، کج خلق و زود رنج نيست،
از اعمال پست و شيطنت آميز شاد نمی شود، بلکه از حقيقت شاد می شود.
همه چيز را تحمل می کند، همه چيز را باور می کند،
به همه چيز اميدوار است، همه چيز را تحسين می کند.
عشق هرگز پايان نمی پذيرد
هر چه می کنيد با عشق بکنيد
ملکوت خداوند در درون شماست
هيچ کس خدا را نديده است،
اما اگر ما يکديگر را دوست بداريم،
او در ما ساکن خواهد

در سوگ خانم غفاری

دوشنبه, 6 فوریه, 2017

مامان سارا تو هم رفتی ز پیش ما،خوشت باشد
الهی بودنت زین پس به نزد حق،همه آرامشت باشد
مامان سارا کشیدی رنج و درد اما کنون آسوده می خوابی
دعایت بهر دخت وآن پسرهایت،همیشه بر لبت باشد
نشسته نزد آن اسفندیار بابا در آن عرش و بدان که ما
زشادی شما سرخوش،والطاف خداوندی دمادم همرهت باشد
مامان سارا بگو آقا رییس لطفی نماید،گوشه چشمی
در این دنیا به ما بنماید و در یاد این دلدادگان باشد
به حق بسپرده ایم هردو و هر لحظه به دل گوییم
خدا با مادر و بابا سخن گوید،انیس و مهربان باشد

دلم تنگ است

دوشنبه, 29 آگوست, 2016

دلم تنگ است
بیا ای روشن،ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
بیا ای همگناه من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا،ای همگناه،ای مهربان من

کدامیک؟

شنبه, 24 ژانویه, 2015

داناترین
خردمندترین
مهربان ترین
بخشنده ترین
.
.
.
برای شما کدام صفت خدا ،مهمترین صفات اوست؟
لطفا نام ببرید.

مهربان و مهربانو!

شنبه, 15 نوامبر, 2014

در ایران باستان بجای کلمات خانم و اقا که ریشه مغولی دارند اجداد خوش سلیقه ما به زن مهربانو می‌گفتند یعنی کسی که مهر خلق میکند و به مرد مهربان می‌گفتند به معنای نگهبان مهر.
همدیگر رو با این کلمات پرمعنا صدا بزنیم …”مهربانو ” همسر ، مادر، دختر، خواهر، دوست، “مهربان” همسر، پدر، پسر، برادر، دوست……..
حال تو چه مهربانویی یا مهربان ، این رسالت زیبای مهرورزی را در کلمات جاری کن تا ریشه عشق سیراب شود.

(دکتر ایرج وثوق)

هرچه……..

یکشنبه, 9 نوامبر, 2014

هرچه هدفت ارزشمند تر باشد،موفقیت تو بزرگتر خواهد بود
هرچه بیشتر تلاش کنی،بیشتر به دست می آوری و موفق تر و سربلندتر خواهی شد
هرچه راستگوتر باشی،به خدا نزدیک تر خواهی شد
هرچه بیشتر قدردان و شاکر باشی،زندگی ات زیباتر و آرامش تو بیشتر خواهی شد
هرچه غرور کمتری داشته باشی،دوستان بیشتری خواهی داشت
هرقدر ایمان به خداوند در تو قویتر باشد،آرامش بیشتری خواهی داشت
هرقدر از گذشته بیشتر درس بگیری و به حال و آینده با واقعیت بیشتری نگاه کنی،نتیجه بهتری خواهی گرفت
هرچه افکار مثبت تری داشته باشی،محبت دیگران را بیشتر جلب می کنی
عاشق باش و مهربان که تنها همین می ماند

خدای فروغ فرخزاد

دوشنبه, 3 مارس, 2014

پیش از اینها…

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا، در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيج معنايي نداشت
هرچه مي پرسيدم، از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها
زود مي گفتند: اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست
هر چه مي پرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذابش آتش است
تا ببندي چشم، كورت مي كند

تا شدي نزديك، دورت مي كند
كج گشودي دست، سنگت مي كند
كج نهادي پاي، لنگت مي كند

با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم، خواب ديو و غول بود
خواب مي ديدم كه غرق آتشم
در دهان شعله هاي سركشم

در دهان اژدهايي خشمگين
برسرم باران گُرزِ آتشين
محو مي شد نعره هايم، بي صدا
در طنين خنده خشم خدا…

نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي كردم، همه از ترس بود
مثل از بركردن يك درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله
سخت، مثل حلّ صدها مسئله
مثل تكليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا كه يك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
در ميان راه، در يك روستا
خانه اي ديديم، خوب و آشنا

زود پرسيدم: پدر اينجا كجاست ؟
گفت: اينجا خانة خوب خداست !
گفت: اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند
باوضويي، دست و رويي تازه كرد
با دل خود، گفتگويي تازه كرد

گفتمش: پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست ؟ اينجا، در زمين ؟
گفت: آري، خانه او بي رياست
فرشهايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني
قهر او از آشتي، شيرين تر است
مثل قهر مهربانِِ مادر است

دوستي را دوست, معني مي دهد
قهر هم با دوست، معني مي دهد
هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست
قهري او هم نشان دوستي است …

تازه فهميدم خدايم، اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي، از من به من نزديكتر
از رگ گردن به من نزديكتر

آن خداي پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي، نقش روي آب بود
مي توانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست ، پاك و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد
مي توان در باره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صدهزاران راز گفت

فروغ فرخزاد