برچسب ها بـ ‘مهر’

عرفان نامه 7

چهار شنبه, 7 ژوئن, 2017

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش گرم محرابی و یا همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در هیچ جا و هیچ کس!
دکتر شریعتی

مقالات 40

یکشنبه, 14 فوریه, 2016

با اجازه آقای نادر ابراهیمی 4

در پایان میهمانت می کنم به این دو خط شعر مولانا که امیر همه عاشقان بود و آموزگار بزرگ عشق:
در غم تو روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت،گو رو باک نیست
تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست

و خود نیز اینگونه امروز سرودم:
عشق یعنی سادگی
دوست داشتن ساده است
دوستی خاک با گل
یک پرنده با گل
مهر هردو با عشق
وای از این عشق،
از کجا بارید بر این زندگی؟
گر نبود عشق میان بلبل و گل
این همه آواز را که می شنود؟
یا کدامین گل بدون عشق بلبل می شکفت؟
عشق ریسمانی ز عرش کبریاست
تا که چنگ آری و بالاتر روی
آنقدر این نردبان را طی کنی
تا بپیوندی به اقیانوس عشق
قطره ای از مهر بی پایان شوی
شبنمی از بحر یزدانی شوی
پس بباری بر دل بیچاره ای
واگشایی گره از درمانده ای
عشق درمان می کند روح و دل و جان تو را
عشق کوته می کند راه تو را تا وصل دوست

خدا را شکر!

شنبه, 26 سپتامبر, 2015

با رسیدن مهر ماه ما هم می توانیم پایان پنجمین سال فعالیت های این سایت(معبد نوعدوستی) و ورود به ششمین سال را با یک”الهی شکر” از ته دل،جشن بگیریم!

برنامه ریزی من برای این سایت خیلی مفصل تر از این بود،اما به علت مشغله زیاد و برداشتن چندین هندوانه با دو دست ناتوان خود! و عدم یاری آنان که توقعش را داشتم،در همین حد ادامه یافت که شاهدش هستید.

امیدوارم با کمک خداوند و یاری شما عزیزان ،در آینده نه تنها مجبور به تعطیلی این سایت نشوم،بلکه با کمک یاری دهندگان ،پربار ترش کنیم.آمین!

روزه هایتان قبول اما…….

دوشنبه, 22 ژوئن, 2015

به نام خالق باران
به لطف یاری یاران
به مهر بی حد جانان
به شر و روح بدکاران
به آیین پر از رمز و ثواب ناب عیاران
به کردار جوانمردان پاک و بیزار از گنهکاران
به آوای پر از راز و نیاز دردمندی در شبانگاهان
به رنج مستمندان و به درد جان تبداران
که ایزد را به روز حشر،مدار امید بخشش گر
نگیری دست بیماران و مسکین و فقیر و آرزوداران

عارفانه ها 52

یکشنبه, 4 ژانویه, 2015

حرف هایی هست که کلماتش همچون سپند بر آتش ، در مجمر روح بی قرارند و آدمی را سراسیمه و بیتاب همچون روح سرگردان از شهر و دیار برون می کشانند و در جستجوی مخاطب همچون مولانا در قونیه بر لب استخر آبی و یا همچون «مهر» در آغوش گرم محرابی و یا همچون سلمان پاک ، در خلوت سوزان و تشنه صحرایی و یا همچون همام در سایه روشن مرموز و پر سخن نخلستانی و یا همچون علی در هیچ جا و هیچ کس!
دکتر شریعتی

یادش به خیر

دوشنبه, 9 سپتامبر, 2013

یاد ایام جوانی و دل پاکم به خیر

کودکی و جست و خیزهای فراوانم به خیر

هرچه بود مهر و صفا و خنده بود

مهربانی ها و دلتنگی،همه یادش به خیر

گر دوروزی غصه ای بر چهره ظاهر می نمود

جمله مردم در تکاپو می شدند،یادش به خیر

رقص بادبادک میان آسمان و رقص یاری بر زمین

هر دو دل را می ربودند،واقعا یادش به به خیر

فارغ از دنیا و عالم می شدیم هنگام خواب

خواب را رویای شیرین می رسانید تا به صبح،یادش به خیر

سادگی و مهربانی و تبسم بر همه

رسم و آیین زمان بود،جملگی یادش به خیر

سال در پایان است…….

یکشنبه, 17 مارس, 2013

سال در پایان است

نکند مهر تو با تقویم است

من ز تقویم دلت باخبرم

همه ماهش مهر است

همه روزش احساس

زنده باشی ای دوست

شادیت افزون باد

***********************************

کاش یادت نرود

روی این نقطه پر رنگ بزرگ

بین بی باوری آدم ها

یک نفر می خواهد

که تو خندان باشی

کوچه مردها 93

چهار شنبه, 19 دسامبر, 2012

یکی از بهترین و لذتبخش ترین تفریحات خانوادگی ما رفتن به زیارت شاه عبدالعظیم بود.هر چند ماه یک بار خانوادگی راه می افتادیم و با اتوبوس از ایستگاه هاشمی با دادن بلیط های دوریالی به پارک شهر می رفتیم و با گذشتن از عرض داخل پارک شهر باز هم با اتوبوس دیگری به میدان شوش می رفتیم و از آنجا هم با سواری های خطی(همان بنزهای قدیمی) به شهر ری.

وارد دالان بازار حرم که می شدیم با دیدن آن همه تسبیح و مهر و وسایل رنگارنگ و آب نبات و…. هوش از سرم می پرید.وارد صحن می شدیم.کفش ها را تحویل می دادیم و شماره ای می گرفتیم.من و برادر کوچکم در دستهای پدرم بودیم و برادر کوچکترینم در بغل مادرم.آنها زیارت می کردند و نماز می خواندند و ما دعا می کردیم و محو تماشای آینه کاری های داخل حرم بودیم و لحظه شماری برای خروج!

با بیرون آمدن از حرم عیش ما بچه ها شروع می شد.قبل از هرچیز برای هریک از ما بسته ای آب نبات قیچی می خریدند و کمی هم برای خود و بعد به یکی از ده ها کبابی بازار حرم می رفتیم و می نشستیم.کباب های کوبیده شاه عبدالعظیم معروف بودند.پدر و مادرم هریک دو سیخ و ما بچه ها هرکدام یک سیخ کباب سهمیه داشتیم.کباب ها را با نان تافتون و ریحان خوش عطری همراه با ماست بسیار خوشمزه ای در ظرف های سفالی بلند می آوردند .

آنقدر خوشمزه و خوش رایحه بودند که به آهسته ترین سرعت ممکن می خوردیم تا هرچه دیرتر تمام شوند و با قاشق های روحی ماست را از داخل کوزه ها تا ته می تراشیدیم و با نان و ریحان می خوردیم.نوشابه ما هم تنگی از دوغ بود که در پایان آنقدر که توان داشتیم می خوردیم و خلاصه آنقدر سنگین و خواب آلود می شدیم که تا مسیر آمده را به همان شکل آمدن برگردیم حسابی خسته و کلافه بودیم و شام نخورده در خانه خوابمان می برد.